مدرسه عشق

مازبالایم وزبالابازمیگردیم

صفات بلند همتان

صفات بلند همتان

 نپذيرفتن صدقه از علو طبع
«جنيد» (1) گفت: «مبلغي درهم براي «حسين بن مصري» بردم. و فرزندش تازه به دنيا آمده بود و در صحرا مي زيستند و همسايه نداشتند. از قبول پول خودداري کرد. پول را گرفتم و درون اتاقي ريختم که همسرش در آن ساکن بود و گفتم: اي زن! اين مال توست. پس او چاره اي براي کاري که کردم نيافت». (2)
- بندگي غير خدا را نکردن
گفت: صوفي آن است که نه مالک باشد و نه مملوک. مالک نابودن نشان بندگي است، و مملوک نابودن نشان بزرگ همتي است. مالک نباشند از بهر آنکه دانند که ما بنده ايم به رقي (3) که آن رق را زوال نيست و بنده را ملک محال است ...
دون همت کسي باشد که بنده همچون خودي باشد ...
بنده آن کس باشد که مالک توست نه بنده آن کس که ملک تو است، که بنده ملک خويش بودن محال است. (4)
گروهي اند ايشان که همت ايشان به خداي تعالي بسته است. ايشان را هيچ همت نيست سوي کسي ديگر جز خداي تعالي. معني اين سخن آن است که بلند همتانند، از بلند همتي که هستند در همت ايشان، جز خداي تعالي کس در نگنجد که هر کسي زير همت خويش پنهان است، و قيمت هر کسي همت او است، و مقدار همت او در مقدار دوستان او است. تا بعضي بزرگان گفته اند: «قيمة کل امري حبيبه». (5) پس آنکه با سگ عشق بازد به صورت مردم است، ليکن همتش سگ است و کبوتر باز همچنين، و سيم و زر همچنين، و سرا و ضياع همچنين، و آنچه بدين ماند. و اين طايفه ننگ دارند که همت خويش را به چيزي مشغول دارند که آن چيز زير ذل کن (6) درآمده است. (7)

- شناختن قدر خويش

سگي پاي صحرانشيني گزيد
به خشمي که زهرش زدندان چکيد

شب از درد بيچاره خوابش نبرد
به خيل اندرش دختري بود خرد

پدر را جفا کرد و تندي نمود
که آخر تو را نيز دندان نبود؟

پس از گريه مرد پراگنده روز
بخنديد کاي مامک دلفروز!

مرا گر چه هم سلطنت بود بيش
دريغ آمدم کام و دندان خويش

محال است اگر تيغ بر سر خورم
که دندان به پاي سگ اندر برم

توان کرد با ناکسان بدرگي
وليکن نيايد زمردم سگي (8)

- داشتن آرزوهاي بزرگ
«يعقوب ليث» (9) پيش از آنکه پادشاه شود، روزي با جوانان قبيله در جايي نشسته بود. پيري از اقرباي وي به آنجا رسيد. گفت: «اي يعقوب! جواني خوبروي و رشيد و رسيده اي. دست پيماني (10) لايق سامان کن تا عروس جميله از اعيان قبيله براي تو خواستگاري کنم». يعقوب گفت: «اي پدر! آن عروس که من مي خواهم دست پيمان او مهيا کرده ام». گفت: «آن کدام است». يعقوب شمشير از نيام برکشيد و گفت: «من عروس ممالک شرق و غرب را خواستگاري کرده ام و دست پيمان او اين شمشير آبدار و اين تيغ جوشن گداز است».

دريا و کوه را بگذاريم و بگذريم
سيمرغ وار زير پر آريم خشک و تر

يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاي
يا مردوار در سر همت نهيم سر (11)

- دل بسته نبودن به دنيا
بعضي از مشايخ گفته اند: «هر که ايمان او صحيح و ايقان (12) او صريح باشد، سوي آفرينش و آنچه در اوست نظر نکند. از آنکه خساست همت از قلت معني است، که در غير حضرت عزت نه منفعت است و نه مضري. و اقبال بر چيزي، يا از براي جذب منفعت باشد و يا دفع مضرت. پس به حصول اين ادراک، نظر از کون منقطع شود و خلاصي از خساست همت که التفات به سوي اغيار (13) است دست دهد». (14)
بعضي از همت ايشان عالي تر افتاده، به دنيا نظر نيندازند و به نعيم فاني (15) او نپردازند و از اقبال (16) او شاد نشوند و از ادبارش (17) غمگين. وليکن از دوزخ بهراسند و نعيم بهشت را غايت مقصود شناسند. (18)
- بزرگ دانستن طينت آدمي
يکي از بزرگان به عيدگاه رفت. با جامه هاي کهنه و خلق. (19) يکي از حاضران گفت: «زينت تو کجاست؟» گفت: «من زينت را از آن بزرگ تر مي دانم که به طينت بدخواه آميخته کنم و طينت خود را حقيرتر از آن مي دانم که زينتي بر او بربندم. تو نمي داني که زينت نفس از زينت لباس بزرگ تر و بلندتر بود». (20)

پي نوشت ها:

1- جنيد: ابوالقاسم جنيد بغدادي از عرفا و صوفيان صاحب نام و پيشواي صوفيه بغداد در قرن سوم.
2- اللمع في التصوف، ص 235.
3- رقي: بندگي، بردگي.
4- شرح تعرف، ج1، صص 135-136.
5- «ارزش هر کس به اندازه ي آن است که دوست مي دارد».
6- ذل کن: پستي وجود.
7- شرح تعرف، ج 1، ص 184.
8- بوستان، ص 124.
9- ابويوسف يعقوب ليث صفار: از ملوک قرن سوم.
10- دست پيمان: اسباب دامادي.
11- لطائف الطوائف، ص 74.
12- ايقان: يقين.
13- اغيار: بيگانگان، ديگران.
14- ينبوع الاسرار، ص 181.
15- نعيم فاني: نعمت هاي زودگذر.
16- اقبال: رو کردن.
17- ادبار: پشت کردن.
18- ينبوع الاسرار، ص 180.
19- خلق: کهنه، ژنده.
20- اخلاق محتشمي، ص 304.

+ نوشته شده در  89/01/17ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط fana  | 

چطوری بریم بهشت؟!

چطوری بریم بهشت؟!

بهشت

آیا شده تا بحال بتونید به کسی به صورت صد در صد اعتماد کنید که هر چی میگه حتما درسته و هیچ اشکال و اشتباهی در حرف‎ها و اعمالش وجود ندارد؟!

آیا کسی را در زندگیتان دارید که مطمئن باشید پیروی از او باعث هدایتتان می‎شود و هیچ کجی در راهش نیست؟

آیا می‎خواهید به بهشت بروید و در آنجا در آرامش زندگی کنید؟

برای رسیدن به چنین جایگاهی از چه کسی باید پیروی کرد؟

دل به چه کسی باید بست؟!

آیا نباید به آب کُر وصل شد؟!


برای یافتن پاسخ سوالها، این حدیث را با دقت بخوانید:

رسول خدا(صلی ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله) فرمود: کسی که می‌خواهد زندگی و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‎ای که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود، ولایت علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) را انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، و به گمراهی نمی‌کشاند.(1)

________________________________________________________

پی‎نوشت:

1- الغدیر، ج 10، ص 278

+ نوشته شده در  88/12/06ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط fana  | 

من شیطان هستم!

  من شیطان هستم!

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهتان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

 

نتیجه اخلاقی داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید. اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد، پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست که فقط کلید "ارسال" را فشار دهید و این پاداش را دریافت کنید؟

 

ستایش خدایی را است بلند مرتبه

+ نوشته شده در  88/12/06ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط fana  | 

توصيه ‏هايى از معلم اخلاق حضرت آيت الله بهاء الدينى (ره)

توصيه ‏هايى از معلم اخلاق حضرت آيت الله بهاء الدينى (ره)

به كوشش: عبدالله جعفرى

و با تشكر از: ياسر عسگرى، رياضى كاربردى، مازندران

پرده هوى و هوس

حجاب‏ها و پرده‏ها مانع از شنوايى و ديدن حق است، مانع از فهم و ادارك حقايق و معارف و لذت بردن از آن‏ها است . اين پرده‏ها انسان را محاصره كرده‏اند . اين پرده‏ها بايد پاره شوند . اين پرده‏ها، پرده هوى و هوس است . پرده دلخواهى است . اگر انسان دلخواهى و هوس خود را كنار بزند و دور بيندازد، همه كارهاى او درست مى‏شود . . . اجتماع، محله، دوست، شرق و غرب بهانه است . اين‏ها موانع اصلى نيستند، انسان خود مانع و مانع تراش است . ()

كليد نورانى

اگر مى‏خواهى خداى تعالى به تو كمك كند و از بركات خدا كمال استفاده را بكنى، با حرف نمى‏شود; در خلوت و جلوت بايد محرمات الاهى را ترك كرد . بايد توطئه‏ها، دروغگوئى‏ها، تهمت‏ها، كم فروشى‏ها، كلاه گذارى‏ها، و شيطنت‏ها را - كه اسمش را عقل گذاشته‏ايم - كنار بگذاريم .

عقل آن است كه تو را از آتش نجات دهد، خداى تعالى شما را با بصيرت عقلى نورانى كند; همان نورى كه قرآن مى‏فرمايد: «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور» () . اين نور را خاموش نكنيد .

كليد اين نور در دست‏شما است . اگر اين نور خاموش شود، بى نور هستيد . كليد اين نور اين است كه معصيت‏خدا نكنيد . توطئه نكنيد . اين زرنگى‏ها را كنار بگذاريد . اين‏ها نازرنگى است . اگر زرنگ هستيد، در دستگاه خدا زرنگ باشيد () .

اصلاح خرابى‏ها

مكتب اسلام و معارفش، همه براى اين است كه تو ساخته شوى . اگر تو ساخته شوى، همه چيز ساخته مى‏شود . اگر تو خراب باشى، همه چيز خراب مى‏شود . كارى كنيد كه خرابى‏ها را اصلاح كنيد، نمى‏خواهد آباد كنيد . جلوى خرابى‏هاى خود را بگيريد () .

با خدا باش!

حضرت آيت الله بهاء الدينى (قدس سره) به جويندگان آب حيات، جمله كوتاهى را سفارش مى‏كرد كه عصاره و چكيده و جان تمام اذكار و اوراد است و آن اين كه: «با خدا باش!» هر گاه ذكرى از او طلب مى‏كردند مى‏فرمود: «با خدا باش!» و آنگاه كه بر اصرار خود مى‏افزودند، با نگاهى پر معنا به آن‏ها نگريسته مى‏فرمود: «و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين‏» () . آن كس كه در محدوده بندگى ما بكوشد راه ارتقا و صعود را بدو بنمايانيم () .

ذكر زبانى و قلبى

روزى از محضر آقا درباره اذكار و اوراد پرسيدند; فرمود: «محصول و نتايج آن مادامى‏» است، يعنى تا وقتى انسان مشغول ست‏بهره‏مند است، ولى ذكر، ذكر قلبى است كه نتايج آن هميشگى است . بايد قلب و دل به ذكر، ربط داشته باشد . چه بسيار ذكرها كه نتيجه مادامى هم ندارد و انسان را از مذكور حقيقى باز مى‏دارد و به خود مشغول مى‏كند . در جاى ديگر فرمودند: «به تسبيح و ذكر و ورد گول نخوريد، ممكن است چيزى عادت انسان شود، وقتى عادت شد، ترك آن وحشت آور است، و منشا اثر هم نيست . انسان گاهى مثل ضبط صوت مى‏شود، مى‏گويد و مى‏خواند و هيچ متوجه نيست، لذا چيزى عايد او نمى‏شود .» ()

نفس اماره; مزاحم عقل

«نفوس غير الهى و منقطع از خداى تعالى، تمام جرائم را كمال خود مى‏دانند . مى‏گويند: ما اين چنين قدرتى داريم كه مى‏توانيم جهان را آتش بزنيم . بايد گفت: اگر دنيا را آباد كرديد افتخار دارد . نفس از موجودات نارى است و دشمنى آن با انسان، از شرق و غرب هم بيشتر است . ولى ما نمى‏توانيم اين مطلب را باور كنيم، چگونه مى‏توانيم باور كنيم كه خودمان دشمن خودمان هستيم . اگر خدا به تو عقل عطا كرد و مورد موهبت الهى واقع شدى و عاقل شدى آن وقت مى‏فهمى كه خودت از همه جاهل‏تر و از همه نادان‏تر هستى و آتش تو از همه بيش‏تر است . در آن وقت نمى‏گويى هر كارى دلم بخواهد مى‏كنم . چون اين مطاهر شيطانى ست‏بلكه مى‏گويى هر چه خداى تعالى بخواهد، عظمت من در آن است . بايد عقل را به كار انداخت و مزاحم آن را از ميان برداشت . مزاحم عقل، نفس اماره است . هر اندازه انسان اين نفس را تزكيه و تهذيب كند و آن را از قدرت سبعى بيندازد و تضعيفش كند، حكومت و حاكميت عقل تقويت مى‏شود () .

لطيف‏ترين آيه قرآن

حضرت آيت الله بهاء الدينى مى‏فرمودند: ما از همه گفتار حكما و عرفا و فلاسفه و آنان كه در سير و سلوك عمرى را سپرى كرده‏اند، اين جمله قرآن را با روح‏تر و با واقعيت‏تر مى‏نگريم كه مى‏فرمايد: «و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» () و ما اين را لمس مى‏كنيم . ()

مالك نفست‏باش

اگر نفس، حالت ناريت داشته باشد، نتيجه‏اش همين شرارت هايى است كه از ابتداى خلقت‏بوده است . شرارت، مال انسان است، بزرگش مال امريكا و شرق و غرب است و كوچكش مال ماهاست . ما هم از آتش دور نيستيم . اگر بخواهيد چشم و گوش و زبان و دست اصلاح شود، بايد اين مبدا نار، كه نفس انسان است، اصلاح شود . اگر اين مبدا فرماندهى اصلاح شد، ديگر فرمان شر از او صادر نمى‏شود . چشم و گوش انسان، صرف اطاعت‏حق مى‏شود . مبدا تمام عوارضى كه اعضا و جوارح انسان به آن مبتلا هستند، خرابى نفس است . اگر نفس خراب نباشد، اعضا و جوارح، كار بد انجام نمى‏دهند و تا اين نفس اصلاح نشود، كار چشم و گوش و دست و زبان قابل اصلاح نيست . لذا حضرت على (ع) در سفارش‏هاى خود به مالك مى‏فرمايند: «املك هويك‏» () ; معنايش اين است كه تو بر نفس مالك باش، نه اين كه نفس، مالك تو باشد . بايد آتش نفس را خاموش كرد وگرنه اين آتش، دائم مشغول كار است، شايد بسيارى از اعمال صالح انسان را هم خراب كند () .

پى‏نوشت‏ها:

1 . نردبان آسمان (مجموعه‏اى از درسهاى اخلاقى آيت الله بهاء الدينى)، اكبر اسدى، ص 29 و ص‏30 .

2 . بقره (2): 257 .

3 . نردبان آسمان، ص 181، ص 182 و ص 183 .(با تلخيص).

4 . همان، ص 239 .

5 . عنكبوت (29): 69 .

6 . سيرى در آفاق، زندگى نامه حضرت آيت الله بهاء الدينى، حسين حيدرى كاشانى، ص 159 .

7 . همان، ص 181 .

8 . همان، ص 257 .

9 . عنكبوت (29): 69 .

10 . سيرى در آفاق، ص 303 .

11 . نهج البلاغه، نامه 53 .

12 . سلوك معنوى، گفتارها، مصاحبه‏ها و خاطره هايى از فقيه وارسته حضرت آيت ا . . . بهاء الدين، اكبر اسدى، ص 53 .

+ نوشته شده در  88/11/30ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط fana  | 

توصيه‏هايى ناب از آيت الله شاه‏آبادى:

مجلات > پرسمان > پيش شماره 7

توصيه‏هايى از آيت الله شاه‏آبادى:


به كوشش حسن قدوسى زاده

روح لطيفش تجلى واقعى عرفان و رفتار و خلق كريمانه‏اش نمادى از حضور عالمان آگاه در سطح جامعه بود سخن از عارف كامل آيت الله ميرزا محمد على شاه آبادى است، در اين نوشتار براى بهره مندى از درياى ژرف معارف از منظر آن حكيم الهى دست‏به دامان بزرگى شده‏ايم كه به تعبير خودش شايد هيچ كس به اندازه ايشان، آيت الله شاه آبادى را نشناخته است . برخى از نكته‏هاى نابى كه در پى مى‏آيد، نقل قول‏هايى است كه حضرت امام خمينى (ره) در كتاب هايشان از مرحوم شاه آبادى بيان نموده‏اند .

بهت فرشتگان

«سه آيه آخر سوره مباركه حشر را تلاوت كنيد تا ملكه شما شود و اولين اثرى كه از آن مترتب مى‏شود، پس از مرگ و شب اول قبر است . وقتى كه ملكين از طرف پروردگار براى سؤال و جواب مى‏آيند، در جواب «من ربك؟» (1) بگوئى: «هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغيب و الشهادة هو الرحمن الرحيم × هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون × هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنى يسبح له ما في السماوات و الارض و هو العزيز الحكيم‏» (2)

وقتى اين طور پاسخ بگويى ملائكه الهى مبهوت و متحير مى‏شوند، چون اين معرفى حق است‏به زبان حق، نه معرفى حق به زبان خلق .» (3)

گوش كردن به تغنيات (4)

اى عزيز، بكوش تا صاحب عزم و داراى اراده شوى، (5) كه خداى نخواسته اگر بى‏عزم از اين دنيا هجرت كنى، انسان صورى بى‏مغزى هستى كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى . زيرا كه آن عالم، محل كشف باطن و ظهور سريره است و جرات بر معاصى، كم كم انسان را بى‏عزم مى‏كند و اين جوهر شريف (6) رااز انسان مى‏ربايد . استاد معظم ما مى‏فرمودند:

«بيشتر از هر چه، گوش كردن به تغنيات، سلب اراده و عزم از انسان مى‏كند .» (7)

سگ درگاه خدا

به قول شيخ بزرگوار ما: «شيطان، سگ درگاه خداست . اگر كسى با خدا آشنا باشد، به او عوعو نكند و او را اذيت نكند .»

سگ در خانه، آشنايان صاحب خانه را دنبال نكند . شيطان نمى‏گذارد كسى كه آشنايى با صاحب خانه ندارد، وارد خانه شود . پس اگر انسانى با صاحب خانه در ارتباط است، مى‏تواند از او بخواهد كه شر سگ خانه‏اش را از او كم كند و از صاحب خانه بخواهد كه صداى آن سگ را بخواباند . (8)

راهى براى اصلاح نفس

جناب عارف بزرگوار مى‏فرمودند كه:

«مواظبت‏به آيات شريفه آخر سوره حشر، از آيه شريفه: يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد (9) تا آخر سوره مباركه، با تدبر در معنى آن‏ها در تعقيب نمازها، خصوصا در اواخر شب كه قلب فارغ البال است، خيلى مؤثر است در اصلاح نفس .» (10)

محبت دنيا، در وقت مردن

بدان كه «نفس‏» در هر حظى كه از اين عالم مى‏برد، در «قلب‏» اثرى از آن واقع مى‏شود . . . و سبب تعلق آن است‏به دنيا، و التذاذات هر چه بيشتر باشد، قلب از آن بيشتر تاثير پيدا مى‏كند و تعلق و حبش بيشتر مى‏گردد تا آن كه تمام وجهه‏ى قلب، به دنيا و زخارف آن گردد، و اين منشا مفاسد بسيارى است . تمام خطاهاى انسان و گرفتارى به معاصى و سيئات، براى همين محبت و علاقه است، و از مفاسد بزرگ آن ، چنان چه حضرت شيخ عارف ما، روحى فداه مى‏فرمودند آن است كه:

«اگر محبت دنيا، صورت قلب انسان گردد و انس به او شديد شود، در وقت مردن كه براى او كشف شود كه حق تعالى او را از محبوبش جدا مى‏كند و ما بين او و مطلوباتش افتراق مى‏اندازد، با سخطناكى و بغض به او از دنيا برود .»

و اين فرمايش كمر شكن، بايد انسان را خيلى بيدار كند كه قلب خود را خيلى نگاه دارد . (11)

حضور قلب

همه ارباب صنايع و حرف (12) و اهل لذات و معاملات و عادات، اعمال خود را به حضور قلب انجام مى‏دهند، به جهت آن كه قلب داراى محبوب است و لذا متوجه به محبوب خواهد بود; فقط اهل عبادت، محروم از قلب‏اند! با آن كه اس اساس پرستش و ستايش بر حضور است و حقيقتا تمام عاملين، اخطار مى‏كنند به اهل عبادت كه ما عملى نكرده‏ايم مگر به حضور قلب، آيا شما در تمام عمر عبادت كرده‏ايد به حضور قلب يا نه؟ (13)

پى‏نوشت‏ها:

1 . يعنى: خداى تو كيست؟

2 . سوره حشر، آيه 24- 22 .

3 . آيت الله نصرالله شاه‏آبادى، برنامه راديويى سيماى فرزانگان، سال 1365 .

4 . آوازها و موسيقى‏هاى مطرب .

5 . امام خمينى (ره) در كتاب آداب نماز مى‏فرمايند كه شيخ بزرگوار، شاه آبادى روحى فداه، از عزم و اراده به «مغز انسانيت‏» تعبير مى‏كردند .

6 . عزم و اراده .

7 . چهل حديث، امام خمينى (ره)، حديث 1، ص 8 .

8 . چهل حديث، امام خمينى (ره)، ص 52 .

9 . سوره حشر، آيه 18 .

10 . چهل حديث، امام خمينى، ص 207 و 208 .

11 . چهل حديث، امام خمينى (ره)، ص 123 و 124 .

12 . حرفه‏ها .

13 . شذرات المعارف، شذره چهارم، معرفه 146 .

+ نوشته شده در  88/11/30ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط fana  | 

40نكته براى شما و همه زوج‏هاى دانشجو(جالبه بخوانيد)

40- نكته براى شما و همه زوج‏هاى دانشجو

به كوشش: محمدرضا احمدى

چرا ازدواج‏ها و پيوندها به جدايى مى‏انجامد؟

چرا پيوندهاى عاشقانه بعد از ازدواج گسسته مى‏شود و فرو مى‏پاشد؟

چرا بعضى از زوج‏ها با يكديگر همدلى و همفكرى دارند و برخى ندارند؟

چرا زنان و شوهرانى كه باهم تفاهم دارند، پس از مدتى به عدم تفاهم مى‏رسند؟

چگونه مى‏شود زنان و شوهرانى كه مدعى بودند نمى‏توانند با يكديگر زندگى كنند، پس از چندى توانسته‏اند به خوبى با هم زندگى كنند؟

چرا اكثر روان‏شناسان راه اصلى حل و فصل مسائل زناشويى را رسيدن به تفاهم و برقرارى ارتباط انسانى ذكر مى‏كنند و از سويى، برخى از مردم راه اصلى حل و فصل مسائل زناشويى را عشق ورزيدن ذكر كرده‏اند؟ حال آن كه بايد دانست عشق شرط لازم است، اما به تنهايى كافى نيست .

 40 - نكته زير مى‏تواند  براى  همه زوج‏هاى جوان و نيز كسانى كه در مرحله تصميم‏گيرى براى ازدواج يا در آستانه ازدواج قرار دارند، مفيد و مؤثر باشد:

 1 - با مطالعه كتب مربوط به انتخاب همسر، آيين همسردارى، چگونگى ايجاد ارتباط با ديگران و نيز شركت در جلسه‏هاى آموزش خانواده دانش و مهارت خود را در اين زمينه افزايش دهيد .

. 2با همدلى، همفكرى، همكارى و مشورت با يكديگر درباره مسائل مختلف ميان اعضاى خانواده روابط سالم پديد آوريد .

 . 3هر يك از زوجين ديگرى را نزديك‏ترين و محرم‏ترين فرد بداند و او را نيمه تن، حامى و پشتيبان خود تلقى كند .

 . 4با يادگيرى مهارت‏هاى ارتباطى نظير فعالانه به حرف‏هاى يكديگر گوش كردن، احترام به نظرها و عقايد يكديگر و تشريك مساعى و مشورت كردن روابط خود را بهبود بخشيد .

 . 5بكوشيد، باايجاد كانونى گرم و صميمى، تمام اعضاى خانواده به ويژه زن و شوهر مسؤوليت رسيدن به تفاهم را پذيرا شوند .

تا كه از جانب معشوق نباشد كششى

كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد

 . 6هنگام اختلاف نظر يا سوء تفاهم، به جاى سرزنش كردن يكديگر يا تفسير نادرست، به شناسايى مساله و يافتن راه حل آن بپردازيد و در صورت لزوم كمك و مشاوره افراد با تجربه و متخصص را جلب كنيد .

. 7براى رسيدن به ا منيت روانى وعاطفى در روابط زناشويى داشتن صداقت، پذيرش، سعه صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهيد .

 . 8در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستين فرصت ممكن به حل و فصل آن بپردازيد تا به فرآيندى مخرب و پيشرونده تبديل نشود .

. 9به هر طريق ممكن رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه و تاييد قرار دهيد; به گونه‏اى كه همسرتان بفهمد برايش ارزش قائل هستيد .

 . 10تشويق و تاييد و بيان نكات مثبت‏به طور آشكار يا در جمع باشد و تذكر نكات منفى و انتقاد به طور محرمانه و در تنهايى صورت گيرد .

 . 11- براى خصوصيات و نيازمندى‏هاى يكديگر ارزش قائل شويد و در روابط كلامى، عاطفى، اقدام‏ها و تصميم‏گيرى‏ها به افكار و خواسته‏هاى همسرتان توجه كنيد .

 . اگر رفتار خاصى براى شما مبهم است، ساده‏ترين راه اين است كه از همسرتان هدف و علت آن رفتار را بپرسيد و با روش مسالمت‏آميز، صميمانه و خوش بينانه موضوع را روشن كنيد . 12-

 . 13- خشونت همسرتان را با خشونت پاسخ ندهيد . خشونت را با سكوت پاسخ گوييد و در موقعيتى مناسب درباره مساله مورد نظر به بحث و گفت و گو بپردازيد .

 . 14بكوشيد در سراسر زندگى، به خصوص در روابط بين خود و همسرتان، به جاى هر گونه پيش‏داورى يا مشاهده اشكالات و ضعف‏ها نقاط مثبت و قوت را ببينيد; به عبارت ديگر، به جاى توجه به نيمه خالى ليوان به نيمه پر آن توجه كنيد .

 . 15- سعى كنيد در برنامه ريزى براى فعاليت‏هاى اجتماعى، اوقات فراغت، ديد و بازديدهاى خانوادگى و نظاير آن به مشورت كردن با يكديگر بپردازيد و از يك جانبه نگرى بپرهيزيد .

 . 16- در هر فرصتى كه پيش مى‏آيد، با همسر و اعضاى خانواده‏تان ارتباط كلامى و عاطفى برقرار كنيد . شايان ذكر است زن‏ها از صحبت كردن با همسرشان بيش‏تر لذت مى‏برند . بنابراين، مردان بايد فعالانه به سخنان همسرانشان گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند .

 . 17- اگر هر يك از زوجين در شرايط خاصى نمى‏تواند به سخنان همسرش گوش كند، بايد صادقانه و صميمانه اين موضوع را به وى انتقال دهد، و تقاضا كند صحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصتى ديگر واگذارد .

 . 18 - هر از چند گاهى زوجين در فضايى محرمانه، محبت‏آميز و صميمانه به ارزيابى رفتار و روابط يكديگر بپردازند و از يكديگر بپرسند، چه بايد كرد تا روابطمان بهتر و بانشاطتر شود؟

 . 19 -هميشه، در رويارويى با مسائل و مشكلات خانوادگى، خود را در وضعيت طرف مقابل قرار دهيد و با قبول مسؤوليت‏خود و شناخت انتظارات متقابل به حل و فصل اختلافات روى آوريد .

 . 20 -در روز يا در هفته زمان مشخصى را براى گفت و گو درباره مسائل و مشكلات و به اصطلاح درد دل كردن با همسرتان اختصاص دهيد .

 . 21- از داشتن نگرش‏هاى آرمان گرايانه و شاعرانه در مساله ازدواج و روابط زناشويى و نيز انتظارات غير واقع بينانه اجتناب كنيد .

 . 22- ارتباط زوجين بايد از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست وغير واقع بينانه دور باشد . اگر موضوع و مساله‏اى ذهن يكى از زوجين را به خود مشغول كرده است، بايد آن را به صراحت و صادقانه مطرح كند و درستى و نادرستى اش را با همسرش مورد بررسى قرار دهد .

 . 23- هر يك از زوجين بايد زمينه‏هاى بروز سوء تفاهم‏ها و سوء ظن‏ها را از بين ببرد و از رفتارهايى كه موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن مى‏شود، خوددارى كند .

 . 24- هر يك از زوجين بايد بكوشد با روان‏شناسى همسرش آشنا شود تا بداند زن يا مرد به چه امورى بها مى‏دهد و نظام ارزشى‏اش چگونه است; براى مثال معمولا زن به وابسته بودن، كسب امنيت عاطفى و مورد حمايت واقع شدن اهميت مى‏دهد و مردان مى‏خواهند مستقل و خود مختار باشند و آزادى عمل را داراى ارزش مى‏دانند .

 . زن و شوهر از مسخره كردن يكديگر و گفتن سخنان طعنه‏آميز و دو پهلو جدا پرهيز كنند . 25-

 . 26- از رفتارهايى نظير متلك، تحقير، سرزنش و به رخ كشيدن يكديگر كه موجب افزايش مقاومت‏هاى روانى در طرف مقابل است، جدا بايد پرهيز شود .

 . 27- در سراسر زندگى، از جمله در زندگى خانوادگى، بكوشيد به نقاط مثبت، موهبت و نعمت هايى كه در اختيار داريد بينديشيد نه به امورى كه در اختيار نداريد .

 . از خطاهاى يكديگر سريعا بگذريد و خطاهاى همديگر را تحمل كنيد .28

. 29- بايادآورى برخى ايام مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظاير آن و دادن هديه‏هايى هر چند كوچك (مثل يك شاخه گل) به طور نمادين يا سمبليك عشق و علاقه خود را به همسرتان اعلام كنيد .

 . 30- خود را در برابر همسرتان آراسته و پاكيزه و جالب توجه نگه داريد از پريشانى و وضع نامرتب بپرهيزيد .

 . 31- در انتخاب دوست و برقرارى روابط دوستانه و معاشرت‏هاى خانوادگى با زوج‏هاى ديگر دقت كنيد و اين امور را با توافق يكديگر انجام دهيد .

 . از هر گونه رفتارى كه به مرد سالارى يا زن سالارى مى‏انجامد، پرهيز كنيد .32- 

 . خطاى يكديگر را در حضور ديگران، فرزاندن، آشنايان، والدين يكديگر و . . . بازگو نكنيد . 33

 . هرگز همسرتان را با زن يا مرد ديگر مقايسه نكنيد . 34-

 . 35 از رفتارهاى مطلوب همسرتان تشكر كرده، او را تشويق كنيد و انگيزه تكرار آن رفتار را بيش‏تر سازيد .

 . 36از تصميم‏هاى نادرست و غير منطقى و كلى‏گويى‏هاى منفى و شكل‏گيرى افكار منفى درباره همسرتان شديدا پرهيز كنيد .

 . 37 حتى‏المقدور به قول‏هايى كه به همسرتان داده‏ايد عمل كنيد تا به سلب اعتماد و احساس فريب خوردگى نينجامد .

 . 38 از نسبت دادن القاب و زدن برچسب‏هاى ناگوار و نامطلوب مانند بدقول، زرنگ، شلخته، كله‏شق، يك دنده، لجباز و خودخواه به يكديگر پرهيز كنيد .

 . 39 در مواردى كه غمگينى و افسردگى و يا عصبانيت زن يا شوهر شدت مى‏يابد و احتمال اختلال در كار سيستم عصبى يا غدد درون‏ريز به ويژه غده تيروئيد وجود دارد، در نخستين فرصت‏به پزشك متخصص مراجعه كنيد تا از عادى بودن ترشح غدد از جمله غده تيروئيد مطمئن شويد .

 . 40 براى داشتن يك زندگى با نشاط و موفق خوب بينديشيد، وقت‏بگذاريد، احساس مسؤوليت كنيد، موانع ارتباط سالم را از ميان برداريد و به عوامل ايجاد كننده روابط سالم توجه كنيد .

+ نوشته شده در  88/11/16ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط fana  | 

در ازدواج سازش دهى و سازش پذيرى مهم است

/* /*]]>*/ در ازدواج سازش دهى و سازش پذيرى مهم است گفت و گويى با خانم دكتر روشنك به كوشش: امين مقومى/مهندسى عمران خانم حجازى دوست در آخرين روز از ماه نخست‏سال 82، در يكى از كلاس‏هاى دانشگاه علم و صنعت در محضر دكتر خدابخش توفيق حضور يافتيم . او كه عضو هيات علمى دانشگاه الزهراء (س) است و دوره دكتراى روان‏شناسى بالينى را در دانشگاه تهران گذرانده، متواضعانه ما را پذيرفت و به پرسش‏هاى ما پاسخ گفت . مصاحبه ما قبل از جلسه «گروه انديشه‏» برگزار شد . پس از پايان مصاحبه، ما نيز به اتفاق استاد در نشست صميمانه اعضاى اين گروه شركت كرديم . حضور سه ساعته ما با اين جمع و قرار گرفتن در فضاى مناظره و ترسيم مشاهدات و ارائه نظرات دانشجويان با محوريت‏خانم دكتر خدابخش در خصوص ازدواج در دوران دانشجويى ما را بيش از پيش با دغدغه‏هاى استاد و دانشجويان در اين مساله مانوس ساخت . اميد است در فرصتى مناسب نظرهاى مطرح شده در اين محفل را در صفحه حرف نو به حضورتان عرضه كنيم . با تشكر از اين كه وقتتان را در اختيار نشريه پرسمان قرار داديد، به نظر شما آيا ازدواج در دوران دانشجويى مناسب است‏يا نه، يعنى اگر دانشجويى قصد ازدواج داشته باشد با چه مشكلاتى مواجه مى‏شود؟ ازدواج را در هر دورانى توصيه مى‏كنم . ازدواج احتياج به بلوغ فكرى، بلوغ جنسى و آمادگى‏هاى روحى و روانى دارد و همين طور يك مقدارى پايدارى و مسائل اين‏چنينى . اين نيازهايى است كه ازدواج دارد اشتغال و غيره . پس اگر مقدمات اين مساله آماده بشود، قطعا مى‏تواند اين مساله در دوران دانشجويى صورت بگيرد . شايد در بعضى موارد در دوران دانشجويى بهتر هم باشد . الان در كشور ما بلوغ دختران 1/10 و بلوغ پسران 3/14 - 1/14 با آمارهايى كه حالا كمى تقريب هم دارد، مطرح شده كه در واقع دوران بلوغ طبيعى بچه‏ها به اين صورت است . حالا اگر يك نگاهى به همين مطلب بكنيم، مى‏بينيم يك دختر در سن 10 سالگى آمادگى ازدواج دارد . اين آمادگى را طبيعت‏به او مى‏دهد . چه كسى مى‏تواند اين سؤال شما را جواب دهد؟ بهترين منشا ياماخذ براى اين كه ما بتوانيم اين سؤال‏هارا جواب بدهيم، خود طبيعت است; طبيعت‏به انسان مى‏گويد در اين سن فرد آمادگى دارد يا پسر در سن 14 مثلا آمادگى ازدواج دارد . حالا بگذريم از اجتماعات كه بر خلاف رودخانه شنامى كنند و خوب رودخانه‏اى كه آدم برخلاف آن شنا كند آدم را به ساحل نمى‏رساند; يعنى افراد مى‏گويند حالا بايد صبر كنيد درستان تمام بشود، سربازى برويد، كار پيدا كنيد، ماشين بخريد، خانه بخريد و . . . كه ديگر اين به فاصله‏هاى زيادى منجرمى شود; يعنى با سن تحول و رشد كاملا مغايرت دارد . اگر مى‏گوييم ازدواج دانشجويى، به خاطر اين است كه يك مقدارى ثبات و پايدارى در دانشجوها مى‏بينيم; حداقل حرفه شان تقريبا روشن شده است، رشته شان مشخص شده، سنشان خوب است، فهم و درايت پيداكرده‏اند و طبيعتشان يك طبيعت آماده است . البته بعضى افراد هستند كه ما اصلا به آن‏ها توصيه نمى‏كنيم در دوران دانشجويى يا كم‏تر يا بيش‏تر ازدواج كنند; به خاطر اين كه آمادگى‏هاى ديگر را ندارند . اگر آمادگى روحى، روانى و تربيتى باشد و فرد را براى ازدواج آماده كنند، اين توانايى ديده مى‏شود . در غير اين صورت، مى‏بينيم در سنين خيلى بالا هم براى امر ازدواج، استقلال فكرى و استقلال‏منشى را ندارند . يك خصوصيتى كه دانشجو دارد اين است كه ساده زندگى مى‏كند، حداقل به خاطر اين كه محيط دانشگاه اين گونه است . در يك خوابگاه با يك مجموعه بسيار كم از امكانات مى‏تواند زندگى خودش را جمع و جور كند . سؤال ديگرى كه پيش مى‏آيد اين است كه آيا دانشجويى كه چهار پنج‏سال در اين محيط زندگى مى‏كند، مى‏تواند اولين كسى باشد يا پيشتازترين گروهى باشد كه به ازدواج ساده روى آورد و اين فرهنگ را در جامعه ترويج دهد؟ بله، اتفاقا سؤال بسيار خوبى است . من پيرامون اين مبحث‏با يكى از دوستان فرهيخته صحبت مى‏كردم، ايشان مى‏گفتند سادگى از نظر ما و افرادى كه روى اين مساله تكيه مى‏كنند به معناى كم خرجى، بى غل و غش بودن و بى ريا بودن است; اما بهتر است‏به معانى ديگر سادگى نيز توجه داشته باشيم . برخورد جوان‏ها با نهاد پاكشان با امر ازدواج، اين بايد اولويت اول ازدواج باشد . كه با تمام فطرياتشان، با تمام قلب و وجودشان، با تمام سادگى‏ها و بى‏پيرايگى‏هاى خود با مساله ازدواج رو به رو شوند . نكته بعدى اين است كه جوان به خصوص دانشجو تا وقتى ساده زندگى نكند، نمى‏تواند ساده ازدواج كند . ما نمى‏توانيم بگوييم ازدواج در واقع جدا از ساير امور است . اين زندگى دانشجويى شروع خوبى مى‏تواند باشد ولى اگر واقعا پشت اين سادگى هم فريب نباشد; يعنى بعضى وقت‏ها عنوان مى‏شود كه ساده زندگى كنيم ولى اين معنا تلقى مى‏شود كه بى ضمانت‏باشد و خيلى‏ها هم مى‏آيند مثلا عرف‏ها و آدابى را كه هست و از لحاظ دينى هم به آن‏ها تاكيد شده، ناديده مى‏گيرند . اين مساله باعث مى‏شود مشكلاتى براى جامعه پديد آيد . شايد بتوان گفت دانشجو با صداقت، شجاعت و خصوصياتى كه لازمه جوانى است، مى‏تواند سادگى را به راحتى در زندگى رعايت كند . به نظر شما، موانعى كه در مسير ازدواج قرار دارد، چيست و دانشجو چطور مى‏تواند اين موانع را از سر راه بردارد؟ ازدواج يك انتخاب عمر است; يعنى يك انتخاب كوتاه مدت نيست . اغلب ما علاقه‏مند هستيم يك فرد را انتخاب و تا آخر عمر با او زندگى كنيم . در حقيقت اين تصميم عمر است و بايد تمام شرايط يك تصميم بزرگ را داشته باشد . ما بسيارى از جوانان را مى‏بينيم كه حتى ملاك‏هاى نظرى ازدواجشان كامل نيست‏يا از لحاظ تشخيص اهميت موضوع ترجيحات خوبى ندارند; حتى بزرگ‏ترها هم به بعضى از مسائل مى‏پردازند كه فقط مراسم ازدواج هست نه اين كه محتواى يك عمر زندگى . اين كه چند مهمان داشته باشيم، چه لوازمى داشته باشيم، كجا باشد، معمولا اين چيزهاى روبنايى و در ازدواج خيلى كم‏اثر است . آن شب بالاخره تمام مى‏شود . بعدش مى‏مانيم كه يك عمر بالاخره با يك نفر كه هم سنخش باشد، فردى كه سلامت فكرى، اخلاقى و شخصيتى داشته باشد، كار و حرفه‏اى داشته باشد، پايدارى فكرى و ايدئولوژى داشته باشد، متاسفانه مى‏بينيم اين مسائل طى نمى‏شود . مهم‏ترين مساله عدم آشنايى جوانان با ملاك‏هاى ازدواج است . اگر از جنبه روان‏شناختى بخواهيم ببينيم اين موانع چيست، گاهى رشدنايافتگى افراد، عدم اطلاعات و نگرش‏هاى محدود مانع ازدواج است . نه به ازدواج بدبينانه نگاه كنيم نه خوشبينانه و ساده لوحانه . خيلى عميق مساله را ببينيم، خيلى عميق جست و جو كنيم . اين اجازه را به هر دو طرف بدهيم كه كاملا فكر كنند تا به يك نتيجه خوب برسند . موانع ديگر هم هست مانند موانع اجتماعى . در اجتماع ما سن ازدواج روز به روز دارد بالا مى‏رود . اين به خاطر اين است كه در اجتماع ما اولويت هارا به چيزهاى ديگرى مانند تحصيل، شغل و حرفه بخشيده‏اند . قبلا اين طور نبود پسر حرفه پدر راادامه مى‏داد و در سن مناسب هم ازدواج مى‏كرد . الان اين طور نيست . اين يك فرهنگ سازى لازم دارد . متاسفانه الان عكس فرهنگ سازى در مورد ازدواج صورت مى‏گيرد . اغلب فيلم‏هاى تلويزيونى را اگر نگاه كنيد، مى‏بينيد يك زوج جوان را نشان مى‏دهندكه در يك خانه بسيار كامل و مجلل و بزرگ زندگى مى‏كند . اگر مى‏خواهيم حرف‏هاى كلان بزنيم، بايد تحليل كلان داشته باشيم; آمارهاى كلان را داشته باشيم; بايد ببينيم آيا تعداد مردها و تعداد زن‏ها در ايران در سال به چه صورتى است . كسانى كه در سنين ازدواج هستند، چه وضعيتى دارند; آمار مجردين و آمار متاهلين را بايد داشته باشيم . من خاطرم هست زمانى كه مى‏خواستم براى ادامه تحصيل به خارج از كشور بروم، جالب بود برايم وقتى كه فرم پذيرش را پر مى‏كردم يك جاهايى يك توضيحاتى كه براى من مى‏فرستادند اين بود كه مى‏گفتند اگر مجرد باشيد، در اولويت هستيد و جاهايى هم مى‏گفتند اگر متاهل باشيد، در اولويت هستيد . اين براى من جالب بود . از يكى از استادان كه از بستگانم بود، سؤال كردم اين به چه علت است، گفت در هر كشور بررسى مى‏كنند تا ببينند در كشور آقا كم‏تر است‏يا خانم، مجرد كم‏تر است‏يا متاهل، هر كدام كم‏تر بود آن‏ها را بيش‏تر به مهاجرتشان اقدام مى‏كنند; يعنى يك چنين برنامه ريزى اصيل و دقيق دارند . ما در كشور سيلان مثلا مى‏بينيم كه براى زوج‏هايشان يك منزل كوچك، يك ماشين و زمينه اشتغال فراهم مى‏كنند تا اولين فرزند، خودشان را به حد توانايى برسانند و بعد از آن در اختيار زوج جوان ديگرى قرار مى‏گيرد . ما وقتى مى‏گوييم ازدواج دانشجويى باز هم بحث‏سر مراسم است، كمك به دانشجو، وام كوچك، يك خوابگاه كوچك متاهلين اين‏ها به عنوان يك كمك هست ولى كمك زير بنايى باشد نيست; به خصوص بحث اشتغال بحث اين آمادگى‏هاى فكرى راكه ما به بچه‏هايمان بدهيم كه مشكلات فكرى شان را چطور حل و فصل كنند . اين‏ها براى ما اهميت‏بيش‏ترى دارد . نكته ديگر اينكه جامعه ما كوچك نيست‏بزرگ است، كسى از كسى خبر ندارد . محيطهاى ما محيطهاى آشنايى، ايجاد تفاهم، ايجاد علقه، ايجاد انس بسيار بسيار محدود است . ما چطور مى‏توانيم زوج خودمان را انتخاب كنيم؟ اين هم يك نكته‏اى است . ما كه يك كشور سنتى، پايبند به مقررات اخلاقى و انسانى هستيم، ما اين را چطورى مى‏توانيم جمع بندى كنيم، جوان‏هاى ما خودشان تمايل ندارند كه به خاطر يك آشنايى يا به خاطر يك سرى مقدوراتى به خاطر ازدواجشان تن به هر مشكلى بدهند ياتن به هر شرايطى بدهند . امروزه جوان ما ممكن است مقابله خوبى با مشكلات نداشته باشد . الان مى‏بينيم بچه‏ها آسيب پذيرتر هستند و در معرض فشارهاى روانى كه قرار مى‏گيرند آسيب پذيرند، علت چيست؟ اين نكته از منظر روان شناختى مهم جلوه مى‏كند و مقابله نسل جوان ما در برابر فشارها پايين است . وقتى علت را بررسى مى‏كنيم، مى‏بينيم با مشكلاتشان خيلى روبه‏رو نشده‏اند . نسل قبلى ما در واقع هميشه مانع اين شدند كه بچه با مشكلش روبه‏رو بشود . هميشه يك پدر حمايت كننده يك مادر حامى وجود داشته و آن‏ها را يك مقدار در رفاه بيش از اندازه تربيت كرده‏است . اين‏ها همه مانع مى‏شود كه جوان با توانايى كلى در فشارها ظاهر شود . ازدواج هم امرى است كه به اندازه خودش مسؤوليت مى‏طلبد، فشار دارد، كاستى دارد، برخوردهاى عدم تفاهم دارد، مشكلاتى از جانب افراد خانواده وجود دارد و . . . . تمام اين‏ها را بايد جوانان ما آماده باشند كه با آن‏ها مقابله كنند . جنابعالى به موانع ازدواج اشاره كرديد، خوب از تسهيلات آن نيز ياد كنيد؟ تسهيلات ازدواج زياد است; چون طبيعت تاثير مى‏كند، رقابت تاثيرمى كند، بزرگان تاثير مى‏كنند، اين كه ارزش‏هايى در جامعه است‏براى ازدواج، اين‏ها را تسهيل مى‏كند . ما بايد خيلى مراقب باشيم ارزش‏هايمان ازبين نرود . من هميشه مى‏گويم ازدواج يك فرصت مغتنمى براى رشد و شكوفايى بشر است; يعنى اصلا از اين كوتاه نمى‏آيم . حتى ساليان سال است‏با زندگى‏هاى كست‏خورده هم روبه‏رو هستم، ولى به هيچ وجه نگرش من در مورد ازدواج اصولا هرگز خراب نمى‏شود . من خيلى اصرار دارم خانواده‏ها خيلى به اين مسائل توجه بكنند بچه‏ها يشان را ديدشان را خراب نكنند، ولو اين كه خودشان ازدواجشان غلط بوده اساسا نبايد يك چنين ديدى را ما براى بچه فراهم بكنيم كه ازدواج يك معضل و يك مشكل است و كار خوبى نيست . ما پايمان را گذاشتيم جاى پاى هاليوود; همه‏اش جنگ، رنج، ناراحتى و بزهكارى . در حالى كه زندگى اصلا سالم و چيز ديگرى است، خيلى شيرين است . مى‏توانند فيلم‏هاى خيلى شيرين از يك زندگى سالم و خيلى خوب بسازند و زوج‏هاى سالم ما را به نمايش بگذارند . اين‏ها خيلى خوب است كه ما موانع ازدواج را برداريم . بحثى مطرح كرديد راجع به فرهنگ سازى ازدواج، دانشجو چه نقشى در اين فرهنگ‏سازى دارد؟ مى‏دانيد به هر حال عملكرد ما خودش مى‏تواند اثرات فرهنگى داشته باشد . دانشجويان به وسيله استادانشان، با انجمن‏هايى كه دارند، با تشكلات دانشجويى واقعا خودشان بايد فرهنگ‏سازى ازدواج را در دستور كار و در اولويت‏هاى اصلى خودشان قرار بدهند; يعنى تمام نهادهاى ما به خصوص نهادهايى كه مرتبطند در دانشگاه، مى‏توانند گوشه‏اى از اين كار را به كمك همديگر انجام دهند . فرهنگ‏هاى اصيل بدهند، انتقاد كنند، هوشيارانه به مواردى كه هست توجه كنند، نقد و بررسى كنند; يعنى ما خيلى وقت‏ها مى‏بينيم اين جوان اعتراض مى‏كند به انواع مختلفش . اين اعتراض خوب است . در واقع بايد فرهنگ اصيل گفت و گو صورت گيرد . ارتباطات نابسامانى كه ما در سطوح جامعه گاهى مى‏بينيم، اين‏ها دليل دارد . به جوان ما اين فرهنگ القا مى‏شود كه اگر تو الان دوستى و ارتباط با پسر نداشته باشى، جزو افراد عقب مانده جامعه هستى . بايد اين فرهنگ‏ها اصلاح بشود . اين‏ها يك چيزهاى نظرى است، اين‏ها بايد تصريح شود . چه جايى بهتر از محيطهاى علمى، چه جايى بهتر از دانشگاه . چرا اين گفت‏وگوها، اين پرسش و پاسخ‏ها، اين بحث و جدل‏ها توى دانشگاه صورت نمى‏گيرد؟ ! اگر ما اين كار را بكنيم، خوب به هر حال همه افراد تابع منطق هستند، تابع تفكر هستند و مى‏پذيرند . هرگز شما پيدا نخواهيد كرد بچه‏اى را كه مثلا ما به او حرف منطقى بزنيم يادر گفت‏وگو خودش به يك حرف منطقى برسد و در عمل آن را نفى كند . يكى از استادان ما هميشه مى‏گفت: اگر نظر درست‏باشد، عمل قطعا درست است . اين نكته‏ها را بايد توجه كنيم . اگر نظر افراد را در دانشگاه درست كنيم، خوب اين خيلى مهم است . بعدش هم تمام نهادهايى كه پيرامون اين مساله فكر مى‏كنند، درگير كنيم . ما مشكلى كه الان داريم اين است كه معمولا كسانى كه در دانشگاه قبول مى‏شوند، براى ادامه تحصيل مجبورند بروند شهرستان . قطعا اين‏ها بعد از فارغ التحصيل شدن مى‏خواهند وارد شهر خودشان بشوند . حضور آن‏ها در شهر ديگر يك سرى آموزش‏هاى فرهنگى جديدى برايشان ايجاد مى‏كند كه اصلا با بافت فرهنگ خودشان هماهنگى ندارد . معمولا اين دو جوان براى ازدواج دچار مشكل مى‏شوند . چرا؟ ببينيد همين است . بحث فرهنگ سازى كه من گفتم باز همين فرمايش شما را در بر مى‏گيرد; يعنى ما وقتى جامعه مان را مى‏آييم ارتقا مى‏دهيم، رشد تحصيلى مى‏دهيم، رشد شغلى مى‏دهيم به آن‏ها، بايد اين رادر نظر داشته باشيم كه اين رشد به صورت متعادل صورت گيرد . در نسلى ما كار مى‏كنيم كه مى‏گويند مردها بايد يك سرو گردن از تمام نظرها از زن‏ها جلوتر باشند . اگر ما داريم يك چنين تجويزى مى‏كنيم، به صورت طبيعى اين مسائل خود به خود له مى‏شود . اگر موانعى واقعا سر راه ازدواج باشد، طبيعت‏خودش باعث مى‏شود افراد خودشان اين موانع را بردارند; منتهاى مراتب بايد فرهنگ‏سازى نيز در اين زمينه صورت بگيرد; يعنى اين‏جا تنيدگى ايجاد مى‏كند، تنش ايجاد مى‏كند; يعنى اگر يك بچه‏اى يا يك دختر خانمى آمده از محيط روستا - من مرتب و مكرر از اين نامه‏ها دارم - و اصلا الان با فاميل‏هايش، خانواده‏اش، هم دوره‏اى‏هاى خودش، دوستانش و همولايتى هايش بيگانگى دارد; آيا اين درست است؟ من گاهى مى‏گويم بچه‏ها مى‏آيند با يك معصوميتى، روز اول كه مى‏آيند ثبت نام كنند با يك تشك و يك لحاف و چمدان مى‏آيند، من واقعا نگاه مى‏كنم مى‏بينم با چه معصوميتى وارد دانشگاه مى‏شوند و بعد از چند صباح چقدر اين‏ها تغيير مى‏كنند . گاهى وقت‏ها تاسف مى‏خورم و مى‏گويم ما در ازاى يك مدرك ساده‏اى كه به بچه‏هايمان مى‏دهيم، چه چيزهايى را داريم از آن‏ها مى‏گيريم! ببينيد اين‏ها بحث‏هاى كلان ما هستند . ما بايد به هر حال شهرك‏هاى دانشگاهى خيلى قوى و توانمندى داشته باشيم با امكانات نسبتا خوب و از نظر اجتماعى در بهترين فرهنگ‏ها در بستر بهترين شهرهايمان، شهرك‏هاى دانشگاهى را بگذاريم تا اين امكان براى بچه هايمان فراهم بشود كه محيطشان محيط سالمى باشد . و بعد در مورد اين كه سليقه تغيير مى‏كند، بله يك دخترى كه ليسانس شيمى شده با يك فردى كه مثلا كشاورزى مى‏كند يا يك كارمند ساده است‏يا در يك بخش وروستايى دارد زندگى مى‏كند، همخوانى ندارد! ما در لابه لاى حرف هايى كه مى‏زنيم، در لابه لاى درسى كه مى‏دهيم، سليقه مى‏دهيم، ارزش مى‏دهيم . بسيار خوب حالا ببينيد سلائق چه مى‏گويند؟ من استاد دانشگاه مى‏شناسم كه مى‏خواست همسرى كه انتخاب مى‏كند شش كلاس سواد بيش‏تر نداشته باشد . خوب اين چيه؟ اين‏ها به هر حال مداخله دارد، پس بايد شما اين صحبت‏ها را مد نظر قرار بدهيد . اين نكته‏ها به نظر من همه‏اش قابليت‏بحث دارد، اگر ايران كشورى است كه به اين ارزش‏هاى زيبا بها مى‏دهد، خوب پس بايد تحرك داشته باشد . يكى از مسائلى كه ما هميشه عنوان مى‏كنيم كه در خيلى از مشكلات مى‏تواند كمك كننده باشد، اطلاع رسانى است، آگاه كردن است . چه بسا زندگى هايى كه به هم مى‏خورد و اگر يك مقدار آگاهى در ابتدا وجود داشت، به هم نمى‏خورد . اگر آگاهى وجود داشت، تلخ نمى‏شد . اگر بخواهيد يك الگو به جوانان دانشجو بدهيد كه با چه كسى ازدواج كنند، چه ملاكى را معرفى مى‏كنيد؟ يك شخصيت‏سالم . آن را چطور شناسايى كنيم؟ شخصيتى كه از لحاظ روان‏شناختى متعادل باشد، روبه رشد باشد، در مسير رشد باشد . اين را با مسائل مختلف به دست آورد . مى‏توان با گفت‏وگو كردن، گفت و گوهاى با هدف، گفت و گوهاى منظم و تحليل و توصيف درستى كه ما از گفت‏وگوها مى‏كنيم، به دست آورد . بعضى‏ها سؤال مى‏كنند و جواب مى‏شنوند; ولى اين را رها مى‏كنند; يعنى راجع به آن تعمق نمى‏كنند و جمع بندى و نتيجه‏گيرى ندارند . در جامعه ما به مباحث قبل از ازدواج خيلى بيش‏تر از آموزش‏هاى بعد از آن اهميت مى‏دهند . چه راهكارى به آن‏هايى كه ازدواج كرده‏اند پيشنهاد مى‏كنيد؟ اين شعار خودم است كه مى‏گويم در ازدواج سازش دهى و سازش پذيرى مساله مهمى است; يعنى هم قابليت داشته باشيم كه طرف مقابل خودمان را يك مقدار سازش بدهيم با خصوصيات خودمان و هم يك مقدار سازش بپذيريم . نمى‏شود اين دو بدون هم باشند . حضرت امام (ره) هم هميشه زوج‏هايى را كه به عقد هم در مى‏آورد - تا جايى كه شنيده‏ام و تفحص و بررسى كرده‏ام - اولين توصيه و شايد هم تنها توصيه‏اى كه ايشان مى‏كردند اين بود كه مى‏گفتند: سازش داشته باشيد . حتى بعضى از زوج‏هايى كه رفته بودند امام (ره) عقدشان كرده بودند، مى‏گفتند اين جمله امام (ره) را كه سازش داشته باشيد، بايد خوش خط بنويسيم و بگذاريم توى خانه‏مان كه مثلا يادمان باشد . حالا افزون بر اين، مهارت روان‏شناختى، مهارت ارتباطى است، مهارت انتقال عاطفه است، ابراز احساس است، مهارت‏هاى مثلا فرض بكنيد خانه دارى است، مهارت‏هاى اشتغال است، مهارت‏هاى فرض بكنيد اجتماعى است و مسؤوليت پذيرى و . . . . خوب اين‏ها ممكن است احتياج داشته باشد، برخى نگرش‏هاى بچه‏هاى ما ارتقا داده بشود، بعضى اطلاعات را بايد داشته باشند . ما بحث مشاوره را براى زندگى بهتر مى‏دانيم . ما اصلا نمى‏گوييم مشاوره براى كسانى است كه در يك مقطع دچار مشكل شده‏اند . شما نگاه كنيد در گذشته مادرها اطلاعات زيادى انتقال مى‏دادند به بچه هايشان در حالى كه الان نمى‏توانند اين كار را انجام بدهند . پس بايد سازمان‏هايى جانشين بشود، افراد ديگرى جانشين بشود . سينه به سينه فرهنگ‏ها مى‏رفت، حتى بچه دارى را مادرها به بچه هايشان ياد مى‏دادند، سرخك اين است، بيمارى اين است و اين علائم را دارد . الان نمى‏شود، پس بايد نهادها اين كار را بكنند . يكى از چيزهايى كه ما مى‏توانيم بگوييم آگاهى است . ما بهتر است‏بچه‏ها را آماده كنيم كه خيلى از سختى‏ها را تحمل كنند در مساله ازدواج . در زندگى نگفته‏اند كه ما با هيچ مشكل و مانعى روبه رو نخواهيم بود، بچه ما بايد اين را بداند . اگر اين را بداند، مى‏تواند زندگى زناشويى خوبى داشته باشد
+ نوشته شده در  88/11/16ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط fana  | 

شريك زندگى

شريك زندگى


جواد محدثى

كاميابى در آموختن دانش، «فراغت دل‏» و «آسودگى خاطر» مى‏خواهد .

وقتى ذهن پريشان باشد و دل ناآرام و بى‏قرار، نه مى‏توان درسى خواند، و نه خوانده‏ها در ياد مى‏ماند .

از اين رو، گاهى در برخى افراد، «ازدواج‏» و «انتخاب همسر» ، به آرامش خاطر مى‏انجامد و از تشتت انديشه مى‏كاهد و زمينه براى پرداختن جدى‏تر به كسب دانش و پيمودن راه زندگى مى‏سازد .

البته برخى هم، پريشان فكرتر مى‏شوند و دچار دردسرها و مشكلات! . . . كه بماند . پس بايد به اين مقوله، نگاهى جدى و خردمندانه داشت و انتخابى آگاهانه كرد،

تا از مشكلات بكاهد، نه آن كه مشكلى بر مشكلات بيفزايد!

ازدواج، يك «برنامه‏» است كه نياز به فكر، تدبير، آينده‏نگرى، واقع بينى و هدفدارى دارد . آنان كه بى‏هدف و نقشه ازدواج مى‏كنند، يا «غافلگير» مى‏شوند، بار ندامت‏خواهند كشيد .

ازدواج، گزينش «شريك زندگى‏» براى يك عمر زيستن است . همچنان كه بعضى، دوست‏يا خانه يا شغل يا رشته تحصيلى را به صورت اتفاقى و تصادفى برمى‏گزينند و بعدا دچار عواقب سوء آن مى‏شوند، برخى هم بدون شناخت قبلى، بدون بررسى عواقب و نتايج، بدون ملاحظه مسائل جنبى و حاشيه‏اى دست‏به ازدواج مى‏زنند و چه اشتباهى بزرگتر از اين!

انتخاب شريك زندگى، معيار و ملاك مى‏خواهد، معيارى بس حساس‏تر و دقيق‏تر از آنچه مثلا در خريدن يك عينك و كيف، يا ماشين و موبايل، يا كفش و پيراهن لازم است .

معيار شما براى «همسر مطلوب‏» چيست؟

گاهى عشق و علاقه، «چشم بصيرت‏» را از ديدن واضح‏ترين چيزها و آشكارترين عيب‏ها و كاستى‏ها غافل مى‏سازد .

«جمال‏» اگر معيارى است، «كمال‏» معيار برترى است .

اگر وضع اقتصادى يك ملاك است، سلامت اخلاقى و اعتبار خانوادگى و فرهنگ و آداب صحيح، ملاك مهم‏ترى است .

اگر شريك زندگى انسان، فردى خوش اخلاق، فهميده، نجيب، پاك، با صداقت، صبور، مؤدب، با فرهنگ، خدا ترس، وظيفه شناس، عاقل، شريف و متعهد و سازگار باشد، به مراتب در به وجود آوردن يك «زندگى معقول‏» و «خانواده پايدار» نقش بيشترى دارد، تا آن كه فقط زيبايى و ثروت و شهرت و خانه و خودرو معيار گزينش باشد .

شناخت‏خصلت‏هاى شايسته و بايسته در شريك زندگى، به يك نگاه و وعده و لبخند و تلفن و . . . به دست نمى‏آيد . تجربه و آگاهى و شناخت و مشورت و بررسى شرايط و اخلاق خانوادگى و نجابت دودمان و اصل و تبار فاميل لازم دارد .

گاهى ممكن است «جلوه ظاهرى‏» انسان را از «چهره باطنى‏» افراد، غافل سازد و گاهى تعريف و تمجيدهاى ديگران، راه تعقل و تشخيص را مى‏بندد و آدمى را در باتلاق «جمال بى‏كمال‏» مى‏افكند .

رسول خدا (ص) فرمود: «زيبا رويانى كه فاقد دين و كمالند (خضراء دمن) به گل زيبايى مى‏مانند كه در مزبله و خاكروبه روييده‏اند، از آنان پرهيز كنيد

اين يك معيار مهم از زبان پيام آور كمال و پاكى و امانت است و چه سخن سودمند و كاربردى و مهمى!

دادگاه‏هاى خانواده و محكمه‏هاى طلاق، گواه ناپايدارى ازدواج‏هايى است كه جنبه تجارى دارد، يا عشق‏هاى اتوبوسى و شناخت‏هاى تلفنى و آشنايى‏هايى كه از رهگذر پارتى‏ها و جشن‏ها و . . . به دست مى‏آيد، كه عميق و واقعى نيست، بلكه سطحى و هوس آلود و ناقص است .

به اين سؤال اساسى بسيار بايد انديشيد و جواب آن را دقيق و روشن و صحيح به دست آورد:

همسر ايده‏آل كيست؟

خصوصيات يك زن يا شوهر خوب كدام است؟

با كدام معيار، بايد سراغ انتخاب «شريك زندگى‏» رفت، يا به درخواست و پيشنهاد يك ازدواج، «آرى‏» گفت؟ آرى گفتنى كه بار سنگين يك عمر را بر دوش انسان مى‏گذارد!

«اگر كسى سراغ شما آمد كه اخلاق و ديانت او را مى‏پسنديد، با ازدواج كنيد، وگرنه دچار فتنه در روى زمين و فساد بزرگ مى‏شويد

اين، مضمون كلام حضرت رسول (ص) است . 1

درستى اين سخن را هم تجربه و مشاهدات روزمره در جامعه، نشان مى‏دهد . وقتى معيارهاى غلط و هوس‏هاى زودگذر و شناخت‏هاى ناقص يا انگيزه‏هاى مادى و سود جويانه، در اين مساله مهم نقش اصلى را ايفا كند، كار به همان جا مى‏كشد كه شاهديم .

زيبايى و جمال، يك نقطه قوت و مثبت است و مى‏تواند يك ملاك به شمار آيد، اما در صورتى كه با پاكدامنى، نجابت و تقوا در تعارض قرار نگيرد .

با غفلت از اصالت‏خانوادگى و تربيت و اخلاق پدر و مادر و عفاف خود دختر، هيچ تضمينى براى پيدايش بنيان استوار يك خانواده و كانون صلح و صفا و آبرومندى نيست .

سنت‏هاى دينى و ملى را نبايد ناديده گرفت .

به صلاح ديد و مصلحت‏شناسى والدين و افراد دلسوز هم نبايد بى‏اعتنايى كرد .

فرهنگ خودى ما، به اصول خوبى آميخته وبر پايه‏هاى متينى استوار است، به شرط آن كه آن را در مقابل فرهنگ بيگانه و وارداتى قرار ندهيم و به «آنچه خود داريم‏» به ديده حقارت نگاه نكنيم و كنار نگذاريم!

سستى بنيان خانواده‏ها را بيش‏تر در ميان كسانى مى‏توان يافت كه به اصول مكتبى و ارزش‏هاى فرهنگ خودى بى‏اعتنا يا از آن‏ها بى‏خبر و بيگانه يا گريزان باشند .

بارى . . . ازدواج، تنها در آمدن از «تنهايى‏» نيست،

بلكه رسيدن به «همدلى‏» و «همراهى‏» و «همروحى‏» است .

چه كسى گفته كه بايد محبت را حراج كرد و به قيمت مفت‏يا ارزان، آن را نثار اين و آن كرد و خانه دل را به ملكيت‏يا اجاره كسى داد كه «حريم دل‏» را پاس نمى‏دارد؟

خانه را اگر خالى نگه داريم، بهتر از آن است كه آن را به يك دزد، كج دست، آدم عوضى و نا لايق اجاره دهيم .

ازدواج، سپردن «خانه دل‏» به يك «شريك مادام العمر» است .

در انتخاب اين شريك، بيشتر دقت كنيم .

+ نوشته شده در  88/11/16ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط fana  | 

چگونه با نشاط زندگى كنيم؟

/* /*]]>*/ چگونه با نشاط زندگى كنيم ? در شماره چهارم نشريه با برخى عوامل نشاط آور و پيروزى آفرين آشنا شديد . در اين شماره نيز با عواملى ديگر آشنا مى‏شويد .  . از اظهار دلتنگى پرهيز كنيد .1 هيچ يك از ما نمى‏تواند ادعا كند كه عوامل دلتنگى آور پيرامون او وجود ندارد . دلتنگى‏گاه علت آشكار دارد و زمانى ناآشكار . با علت‏هاى آشكارش مى‏توان مبارزه كرد ولى عوامل ناآشكار، شناخته نمى‏شود تا برطرفشان كرد . دلتنگى از يك نظر عامل انديشه در كارها، يقين به بى‏ارزشى دنيا و فريفته نشدن به آن است; اما زمانى كه از حالت زود گذر به شكل پايدار در آيد، پديده‏اى ويرانگر است . سفارش به انجام دعا و تعقيب نمازها يكى بدان سبب است كه معانى آن دعاها، مانع از پايدارى دلتنگى‏هاى ويرانگر است . نمازگزارى كه در پى عبادت خود چنين زمزمه كند، با دلتنگى انسى نمى‏يابد: خدايا به درستى كه آمرزش تو اميدبخش‏تر از كردار من است و رحمتت وسيع‏تر از گناه من . بار خدايا، اگر من اهل و شايسته براى دريافت رحمت و مواهب تو نيستم، رحمت تو بسى اهل و شايسته است كه مرا فرا گيرد . اى پوشنده عيب‏ها و اى شنونده شكوه‏ها! اى آن كه درگاهش براى جويندگان گشاده است! اى مهربان، روزى بخش، دادرس، يكتاى بى‏همتا، رفيق همراه و . . . ! آن دلتنگى كه از حالت زود گذر به شكل پايدار چهره تغيير مى‏دهد، نوعى است كه فرد خود آغازگر و تقويت كننده آن است . بدين شيوه كه پيوسته از درون به خرده‏گيرى از خويش مى‏پردازد و يكايك قوايش را به محاكمه مى‏گيرد; خود را براى هر كار ناموفقش ملامت مى‏كند و نارسايى و ناكامى‏اش را بزرگ جلوه مى‏دهد . به همين سبب هميشه پيرامونش را تار و سرانجام كارهايش را تباه و بى‏نتيجه مى‏پندارد . بدانيد كه آغاز بيش‏تر افسردگى‏هاى مرموز، دلتنگى‏هاى ساده بوده است . پس تصميم بگيريد تا آن جا كه ممكن است ذهن و اعصاب خود را در اختيار دلتنگى قرار ندهيد كه پس از مدتى در اعماق جانتان لانه مى‏كند و آن‏گاه ديگر به سادگى شما را ترك نمى‏كند تا آرام آرام يكايك نيروهايتان را مرموزانه فرسوده كند . گرفتارى‏ها و مشكلات را ورزشگاه پرورش نيروهاى نهفته خود قرار دهيد نه سببى براى تعطيل كردن فعاليت‏ها . تا شما در مسير خود با موانع و مشكلات روبه رو نشويد، بخش عمده قدرت تجزيه و تحليل مغزتان به كار نمى‏افتد و درون مايه شكيبايى و دورانديشى‏تان هويدا نمى‏گردد . زمانى كه شما در هر گفت‏وگوى دوستانه يا خانوادگى از مشكلات و كاستى‏ها و ناكامى‏هايتان سخن مى‏گوييد، افزون بر اين كه ديگران را دلسرد و دلتنگ مى‏كنيد، از درون به جنگ سلول‏هاى مغز و اعصابتان رفته‏ايد و آن‏ها راخسته و فرسوده كرده و توان انجام كار را، با رفتار خود، از دست داده‏ايد .  . رويدادها را خود رقم زنيد . 2 آيا شما فكر مى‏كنيد زندگى سراسر تحمل دشوارى است؟ آيا هيچ كس شما را دوست ندارد؟ آيا شما در كارهايتان پيوسته دچار بد اقبالى مى‏شويد؟ آيا گمان مى‏كنيد به سبب نوعى ناتوانى جسمى يا ذهنى پيشرفتى نخواهيد كرد؟ پاسخ اين پرسش‏ها را جز شما كسى تعيين نمى‏كند . تصميم با شما است كه براى اين پرسش‏ها چه پاسخى آماده كرده باشيد . گزاف نيست اگر بگوييم ما هر طور مى‏انديشيم، برايمان رخ خواهد داد . هر چند هيچ نمى‏توان سهم عوامل جانبى تاثير گذار بر زندگى ما را ناديده گرفت، مهم‏ترين سهم را ذهن خود ما رقم مى‏زند . همه رفتارهاى ما از ذهن فرمان مى‏گيرد . كسى كه از درون ذهن خويش، براى خود موفقيتى را روا نمى‏داند، عوامل بيرون از وجودش براى نيل او به موفقيت كمكى به وى نمى‏كند . اگر زمينه‏اى نيز براى او فراهم شود، ناپايدار است . گويا همه عوامل بيرونى منتظر خود مايند كه به آن‏ها چه فرمانى مى‏دهيم . اگر كسى زندگى را «سراسر تحمل دشوارى‏» تعريف كند يا بپندارد كه هميشه دچار بد اقبالى است، گويا همه پديده‏ها همين گونه كه او مى‏پندارد تنظيم مى‏شود; درست همانند ساعتى كه آن را براى زنگ زدن در ساعت معين، تنظيم مى‏كنند . وقتى شما به سبب نوعى ناتوانى جسمى يا ذهنى راه بسيارى از موفقيت‏ها را بر خود بسته بدانيد، گويا همه چيز همان طور خواهد شد كه شما احساس مى‏كنيد . روان شناسان اين پديده را «جادوى ذهن‏» مى‏خوانند . آن خوش‏بينى كه در گفتار پيشوايان آسمانى مورد سفارش جدى قرار گرفته است تنها ويژه «خوش‏بينى به رفتار ديگران‏» نيست . همه ما بايد به استعدادهاى درونى خويش خوش‏بين باشيم . خود راناتوان از به دست آوردن هيچ موفقيتى نپنداريم . با تخيلات منفى، سد راه موفقيت‏خود نباشيم و بى‏سبب عوامل بيرونى تاثيرگذار بر موفقيت‏هاى خود را، با افكار اشتباه و مايوسانه، بر ضد خود بسيج نكنيم . پس تصميم با خود شما است كه چگونه آينده را رقم زنيد . . در هر موقعيت كه قرار گرفتيد قدرشناس آن باشيد .3 به درستى معلوم نيست چرا گروه بى‏شمارى از مردم هميشه در جست‏وجوى لذت‏هايى هستند كه قرار است‏به احتمال در آينده بدان دست‏يابند . آن‏ها خود را مسافر مقصدى مى‏دانند كه لذت هايش را فقط در مقصد به مهمانانش هديه مى‏كند . غافل از آن كه لذت سفر، در طول سفر است نه فقط هنگام رسيدن به مقصد; به ويژه آن كه در خيلى از سفرها در مقصد لذتى نهفته نيست و شادكامى‏هاى بين راه است كه مسافرت را لذت‏بخش مى‏كند . پس بياييد در هر موقعيت كه قرار گرفته‏ايد قدرشناس آن باشيد . همه شادى‏ها در آينده موهوم جاى ندارد . امروز نيز آينده ديروز است كه بايد سپاسگزار نعمت‏هايش بود . اگر در كنار پدر و مادر زندگى مى‏كنيد يا ميان دوستان، در سال‏هاى آغاز تحصيل هستيد يا پايان آن، موقعيت اقتصادى متوسطى داريد يا نداريد، همه را آن گونه كه انتظار مى‏رود قدر بدانيد . اگر قدرشناسى بخشى از جهان‏بينى شما قرار گيرد، خواهيد ديد كه همه چيز برايتان دلچسب و شادى آور مى‏شود . مطمئن باشيد، با وجود اين خصيصه، عوامل ناخوشايند زندگى بر شما پيروز نمى‏شود و به تدريج‏خواهيد ديد كه در همه زمينه‏ها تحولات چشمگيرى برايتان پديد خواهد آمد . هرگز اين قانون طبيعت را از ياد نبريد كه «در زندگى سپاس هر نعمت را كه به جاى آوريد، بيش‏تر در خدمتتان قرار مى‏گيرد و آن‏گاه با نيروى آن بهتر مى‏توانيد با ناملايمات مبارزه كنيد يا دست كم با آن‏ها به سازگارى برسيد .» از وضع خود و خانواده و محيط و استاد گله‏مند نباشيد . كوشش براى بهتر سازى اين امور به مفهوم گله‏مندى از آن‏ها نيست . پديده‏هاى پيرامون ما نيز، همانند اشخاص، خوب در مى‏يابند كه شما سپاسگزار وجود آن‏هاييد يا ناسپاس . به فرموده خداى متعال: اگر شيوه سپاسگزارى پيش گيريد، بر [نعمت‏هاى] شما افزوده مى‏گردد و اگر ناسپاس باشيد، عذاب الاهى شديد است . (1) بيش‏تر افراد از احسان و محبت‏به كسى كه قدرشناس محبت نيست، دريغ دارند; هر چند وى از ديگر امتيازات اخلاقى برخوردار باشد . به عكس به فردى كه از ميان همه امتيازات فقط قدرشناسى را پيشه خود كرده است، خرسندترند و از هر گونه احسان و محبت‏به وى دريغ نمى‏ورزند . پى‏نوشت: 1 . با استفاده از سوره ابراهيم (14) : 7
+ نوشته شده در  88/11/16ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط fana  | 

بانوانِ نمونه در انجام دادن وظيفه‏

 
بانوانِ نمونه در انجام دادن وظيفه‏

.1 وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلّذينَ امَنُوا امْرأتَ فِرْعَوْنَ اِذْ قالَتْ رَبّ ابْنِ لى‏ عَنْدَكَ بَيْتاً فِى الْجَنّه وَ نَجّنى‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجّنى‏ مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ.(1)

و خداوند مثلى براى مؤمنان زده، به همسر فرعون، در آن هنگام كه گفت پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و عملِ او نجات ده، و مرا از قومِ ظالم رهايى بخش.

معروف اين است كه نام همسر فرعون «آسيه» و نام پدرش «مزاحم» بوده است، گفته‏اند هنگامى كه معجزه موسى(ع) را در مقابل ساحران مشاهده كرد اعماق قلبش به نور ايمان روشن شد، و از همان لحظه به موسى ايمان آورد. او پيوسته ايمان خود را پنهان مى‏داشت، ولى ايمان و عشق به خداوند چيزى نيست كه بتوان آن را هميشه كتمان كرد. هنگامى كه فرعون از ايمان او باخبر شد بارها او را نهى كرد، و اصرار داشت كه دست از آيين موسى(ع) بردارد، و خداى او را رها كند، ولى اين زنِ با استقامت هرگز تسليم خواسته فرعون نشد سرانجام فرعون دستور داد دست و پاهايش را با ميخ‏ها بسته، در زير آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظيمى بر سينه او بيفكنند، هنگامى كه آخرين لحظه‏هاى عمر خود را مى‏گذراند دعايش همان بود كه در آيه شريفه بيان گرديده است.

مسلماً زرق و برق و جلال و جبروتى برتر از دستگاه فرعونى وجود نداشت همان‏طور كه فشار و شكنجه‏اى فراتر از شكنجه‏هاى فرعونِ جنايتكار نبود، ولى نه آن زرق و برق، و نه اين فشار و شكنجه، آن زنِ مؤمن را به زانو در نياورد و همچنان به راه خود در مسير رضاى خدا ادامه داد تا جان خويش را در راه معشوق حقيقى فدا كرد. و به حق زندگىِ زنِ فرعون بهانه‏هاى واهى را از دستِ تمام كسانى كه فشارِ محيط، يا همسر و يا جاذبه داشتن مسايل مادى را مجوّزى براى ترك اطاعت خدا و تقوا مى‏شمرند مى‏گيرد.(2)

.2 حارثه پسر سراقه يكى از دلاوران مخلص و ثابت قدم اسلام در صدر اسلام بود، و به قدرى شيفته اسلام بود كه آرزو داشت در راه دفاع از اسلام جان عزيزش را فدا كند، از اين رو روزى به پيامبر(ص) عرض كرد: دعا كنيد تا خداوند مقام شهادت را نصيب من كند. پيامبر(ص) نيز براى او چنين دعا كردند: خدايا! مقام شهادت را به حارثه روزى گردان. حارثه در جنگ بدر شركت كرد، با كمال دلاورى به حمايت از اسلام پرداخت، سرانجام تيرى از ناحيه دشمن به گلوى او اصابت كرد و به شهادت رسيد، خبر شهادت او به مادر و خواهرش رسيد. مادر و خواهر او همراه ساير بانوان كه به استقبال پيامبر(ص) مى‏رفتند، حركت كردند، مادرِ او مى‏گفت: سوگند به خدا تا پيامبر(ص) نيايد و از او نپرسم كه آيا پسرم در بهشت است يا در دوزخ، گريه نمى‏كنم. وقتى كه پيامبر (ص)آمد اگر در پاسخ سؤالم بفرمايد در دوزخ است، آن‏قدر ناله و گريه كنم كه پايان نيابد، و اگر بفرمايد پسرت در بهشت است، هرگز گريه نمى‏كنم، بلكه بسيار شادمان خواهم شد.

پيامبر اكرم(ص) به نزديك مدينه رسيدند، مادر حارثه حضور پيامبر(ص) رسيد و عرض كرد: اى رسول‏خدا! مى‏دانى كه من پسرم را بسيار دوست داشتم، او نور ديده‏ام بود، در عين حال با شنيدن خبر شهادتش گريه نكردم، با خود گفتم پس از آمدنِ پيامبر(ص) از آن حضرت مى‏پرسم كه آيا پسرم در بهشت است يا در دوزخ. اگر فرمود: در دوزخ است، آن‏گاه ناله و گريه‏ام بلند مى‏شود.

پيامبر(ص) به او فرمود: بهشت درجاتى دارد، پسرت در فردوس اعلى در بالاترين مقام بهشت است. مادر گفت: بنابراين هرگز براى او گريه نمى‏كنم. سپس به خانه برگشتند و بعد از جنگ بدر هيچ زنى در مدينه ديده نشد كه خوشحال‏تر و چشم روشن‏تر از اين مادر و خواهر شهيد باشد.(3)

.3 خاطره‏اى از يك بانوى سه شهيد از دست داده:

در قم، تعدادى از پيكرهاى پاك شهدا را كه در جنگ تحميلى عراق بر ايران، به شهادت رسيده بودند به مركز سپاه پاسداران آوردند، تا در ساعت معيّن آنها را تشييع كنند، دو برادرِ يكى از شهيدان قبلاً به شهادت رسيده و او سومين شهيد خانواده بود.

آغاز فروردين و بهار سال 1367 شمسى بود. هنگامى كه پيكر پاك شهدا را از مركز سپاه بيرون آوردند، و جمعيّت بسيار، در انتظار تشييع به‏سر مى‏بردند، ناگهان صداى رعدآسا و پرتوان بانويى، جمعيّت را به خود جلب كرد. آن بانو آمده بود تا پيكر پاك سومين فرزند شهيدش را ببيند، چرا كه قبلاً دو فرزندش، شهيد شده بود. برادران سپاه، به‏خاطر اين‏كه آن بانو قبلاً دو شهيد داشته، به احتمال اين‏كه شايد طاقت ديدار پيكر پاكِ سومين شهيدش را نداشته باشد، به نحوى مانع ديدار او از سومين فرزند شهيدش شدند (به خصوص كه بدنش نيز قطعه قطعه شده بود)؛ ولى بعد كه او را صبور و مقاوم يافتند، اجازه ديدار دادند. وقتى جنازه‏ها روى دست مردم در جلودرگاه سپاه پاسداران، قرار گرفت، اين بانوى دلاور و پرتوان درميان جمع بانوان، در برابرِ جنازه فرزند شهيدش، ايستاد و سخنرانى كرد. نخست خطاب به جنازه، اين شعر را خواند:

بشكست اگر دلِ من به فداى چشم مستت
‏سرِ خُمّ مَىْ سلامت، شكند اگر سبويى‏

يعنى امام به سلامت باشد، دلِ شكسته‏ام به فداى چشم‏هاى تو. بعد چنين گفت:

پسرم! نورِديده‏ام! سومين پسرم بودى كه تو را نثار مقدم قرآن نمودم. امروز، نخستين روز بهار به ديدار گل ارغوانى، گل پرپرم آمده‏ام، پيكر دو برادر شهيدت را سال قبل ديدم، در مورد ديدار پيكر پاكت، نخست، پاسداران اجاره نمى‏دادند؛ ولى وقتى ديدند، صبر و مقاومتِ من خوب است، اجازه دادند، من وقتى كه پيكر تو را ديدم، از تهِ دل خشنود شدم كه دلخواه من شهيدشده‏اى؛ زيرا دلم مى‏خواست تو در راه خدا قطعه قطعه شوى! و چنين شدى!... .

سپس اين بانوى بامعرفت و شجاع دست‏هايش را به طرف آسمان بلند كرد و چنين دعا نمود:

خدايا! تو را شكر و سپاس مى‏گويم كه فرزندم در اين فتنه و آزمايش الهى، اين‏گونه، سرافراز و پيروز و روسفيد، بيرون آمد... . بعد در حالى كه دل از فرزندش كنده بود، با تمام خلوص و احساس فرياد زد:

خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار!(4)

.4 در جنگ تحميلى ايران و عراق، يكى از رزمندگانِ جان بركف و رشيد اسلام، در ميدان نبردِ با صدّاميان كافر، آنچنان مجروح گرديد كه دو پاى خود را از دست داد. او مدتى طولانى در بيمارستان بسترى بود، كم‏كم پدر و مادرش مطّلع شدند به بيمارستان براى عيادتِ او آمدند. آن رزمنده، همسر نيز داشت، ولى هنوز جريان را به او اطّلاع نداده بودند. او و پدر و مادرش، فكر مى‏كردند كه شايد همسرش اگر از موضوعِ قطع پاى شوهرش آگاه شود، ناراحت شده و بناى ناسازگارى بگذارد. مدّت‏ها گذشت، سرانجام به همسر آن رزمنده جانباز خبر دادند كه شوهرت در جبهه مجروح شده و در فلان بيمارستان است. اين بانو همراه بعضى از بستگان براى عيادت، به بيمارستان روانه شد، وقتى كنار تخت، با شوهرش احوال‏پرسى كرد، شوهر رزمنده‏اش پس از گفتارى ملافه را كنار زد و گفت: دو پايم قطع شده است، حالا شما نظرتان هرچه هست آزاديد؟

همسر آن رزمنده، نه تنها از اين پيش‏آمد احساس حقارت نكرد، بلكه با كمال سربلندى، قهرمانانه گفت: عزيزم! هيچ اشكال ندارد، در راه خداوند بوده است، تا امروز تو كار كردى و ما خورديم، و از امروز به بعد من كار مى‏كنم و با هم مى‏خوريم، هيچ ناراحت مباش.

هزاران درود بر اين بانوى رشيد و با شهامت و هزار رحمت بر آن شيرمادرى كه چنين فرزندى پروراند، و بر آن مكتبى كه چنين شاگردى به جامعه تحويل داد.(5)

.5 يكى از عزيزان اهل علم مى‏فرمودند: در شهرى ده روز سخنرانى كردم، روز آخر با مردم خداحافظى كرده، و وقتى از مسجد خارج شدم، ديدم پيرزنى با عصايى به دست، جلو در مسجد ايستاده است، تا مرا ديد با عصايش به من اشاره كرد، جلو رفتم. گفت: پسرم! شما بودى كه در اين چند روز در اين مسجد صحبت مى‏كردى؟ گفتم: بلى. گفت: ببين پسرم، من كه پولى ندارم كه بانى شوم، اگر مى‏توانى مدّتى اين‏جا بمان و برايمان صحبت كن ولى براى خدا باشد، غش در كارت نزنى. گفتم: تا ببينم. سخنِ او در اعماق دلم اثر كرد و به مسجد برگشتم و دو ركعت نماز خواندم و با قرآن استخاره كردم، اين آيه شريفه آمد: «وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثينَ لَيْلَه وَ اَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمّ ميقاتُ رَبّهِ اَرْبَعينَ لَيْلَه(6)» در دلم گفتم: خدايا! تو هم سربه سرِ ما مى‏گذارى؟ آن پيرزن مى‏گويد: چند روز بمان و تو مى‏گويى چهل روز! سرانجام اعلام كرديم ما مدّتى هستيم. روزِ اوّلى كه منبر رفتم وسط سخنرانى مشاهده كردم همان پيرزن از پشت پرده به طرف مردها آمده و عصا زنان نزديك منبر آمد. با خودم گفتم: خدايا! اين دفعه چه‏كار دارد؟! وقتى كنار منبر رسيد، عصايش را بلند كرد و آهسته گفت: خوب پسرم! استخاره‏ات را كه گرفتى؟ و گفتند كه چهل روز بمانى! حالا دلت محكم شد! به كارت ادامه بده ولى غش در نيّتت نزنى! خداحافظ! من مبهوت شدم كه خدايا اين پيرزن كيست كه خداوند اين چنين چشم برزخى او را باز كرده است... چند روز بعد او را در ميان كوچه ديدم، با عصايش به من اشاره كرد، نزديكش رفتم، يكى از حرف‏هايى كه گفت: اين بود كه خداوند به من خيلى چيزها كرامت كرده، و بيشتر آنها را هم بر اثر عزادارى و گريه بر امام حسين(ع) به‏دست آورده‏ام، خيلى از شب‏ها با گريه بر آن حضرت به خواب مى‏روم؛ ولى بدان، گريه بر آن بزرگوار آن زمان زياد ارزش دارد كه همراه با تشنگى باشد (شايد مرادش تشنگى محبّت باشد).

.6 حجه‏الاسلام و المسلمين جناب حاج ميرزا على آقا محدّث‏زاده نقل كردند: يكى از وعّاظ مشهور تهران عصرِ روز آخر ذى‏الحجه از منزل بيرون آمد كه شب اوّل محرم به منبرهاى دهه عاشورا كه وعده داده برسد، در وسطهاى كوچه پيرزنى آمد و گفت: آقا! من از امشب تا ده شب در منزل خودم روضه دارم، لطفاً شب‏ها تشريف بياوريد و براى ما روضه بخوانيد. واعظ گفت: من وقت ندارم. پيرزن گفت: هر وقتِ شب به منزل برگشتيد تشريف بياوريد اگرچه به اندازه چند دقيقه باشد. واعظ با كمال خونسردى و بى‏ميلى جواب مثبت داد كه مى‏آيم. شب اوّلِ محرّم كه دير وقت از روضه برگشته بود به همان منزل رفت، مشاهده كرد، پرچم سياه كوچكى بالاى در آويزان است كه بر روى آن نوشته شده «سلام بر حسين شهيد». چون در باز بود با گفتن ياالله وارد شد، او را به درون اتاقى راهنمايى كردند، وقتى وارد شد ديد سه چهار نفر زن با چادر مشكى نشسته‏اند و چون صندلى نداشته‏اند، خشت و آجر روى هم گذاشته و پارچه سياه روى آن كشيده‏اند، تا از آن به عنوان صندلى و منبر استفاده شود، آقاى واعظ روى همان صندلى خشتى و آجرى نشست و بعد از خطبه، چند جمله از فضايل حضرت سيدالشهدأ(ع) بيان كرد و سپس روضه خواند و آنها گريه كردند، و اين كار تا چند شب تكرار شد؛ ولى شبِ پنجم يا ششم از مجالس مهمّ شهر برگشت و با خود گفت: خوب است امشب منزل پيرزن نروم. يك‏سره به منزل آمده و پس از صرف شام به بستر خواب رفت، همين‏كه خوابش برد، حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا (س) را در خواب ديد، به حضرتش عرض ادب كرد؛ ولى حضرت به او اعتنايى نكردند، واعظ به خود لرزيد و عرض كرد: مگر از من خطايى سرزده كه اين‏گونه به من بى‏مهرى مى‏فرماييد؟ حضرت فرمود: چرا آن پيرزن را منتظر گذاشتى و نرفتى؟!! (معلوم مى‏شود آن مجلس مورد توجه خاص حضرت زهرا (س) بوده است) واعظ از خواب برخاست و به سرعت لباس پوشيده و خود را به منزل پيرزن رسانيد، مشاهده كرد، پيرزن دم در ايستاده و چشم به راه است، تا آقا را ديد، گفت: آقا چرا امشب دير كرديد، واعظ كه بغض گلويش را گرفته بود و اشكش جارى بود نتوانست چيزى بگويد، به درون منزل رفت و از هر شب بهتر روضه خواند و برگشت، فهميد كه هرجا روضه امام حسين(ع) است صاحب عزا فاطمه زهرا(س) حضور دارد.(7)

.7 ديدار دختر حضرت آيه الله اراكى با امام زمان (عج)

حضرت آيه‏الله‏اراكى فرمودند: اين صبيّه من از زنان صالحه و متديّنه است و من خودم مستقيماً از زمان صباوت (كودكى) متكفّل امور شرعيّه و تعليم و آداب و تربيت او شده‏ام و همه كارهاى او زير نظر من بوده است و در صدق گفتار او هيچ‏گونه ترديدى نيست. در موسم حج تنها عازم بيت الله‏الحرام شد و شوهرش با او نبود. و آن‏قدر عفيف و باحياست و از برخورد با مردان اجتناب دارد كه تنهايى در اين سفر، براى او ايجاد نگرانى نموده بود و پيوسته در فكر بود كه خدايا! چگونه من تنها بروم؟ من كه تا به حال به زيارت بيت الله‏مشرّف نشده‏ام و از مناسك و اعمال حج عملاً چيزى نمى‏دانم؛ چگونه سعى و طواف كنم؟ تا اين‏كه در آستانه سفر قرار گرفت و من در موقع حركت به او گفتم: اين ذكر را پيوسته بگو و برو «يا عَليمُ يا خَبير» خدا از تو دستگيرى خواهد نمود، چون اين سفر واجب است و البته خداوند از ميهمانان خود كه راه را نمى‏شناسند و آشنايى ندارند، حمايت مى‏نمايد.

صبيّه ما بحمدالله‏و المنّه سفر خود را به خوبى و به سلامتى و موفقيّت به پايان رسانيد و مراجعت كرد و براى ما واقعه خود را در مكّه مكرّمه هنگام ورود به بيت الله‏الحرام براى انجام طواف چنين تعريف كرد:

من پس از آن‏كه از ميقات احرام بستم و وارد مسجد الحرام شدم كه طواف را به جاى بياورم، مشاهده كردم در اطراف كعبه آن‏قدر جمعيّت متراكم است كه ابداً من قدرتِ طواف ندارم. حجرالأسود را كه نقطه شروع طواف است پيدا كردم؛ ولى هرچه خواستم از آن‏جا شروع كنم و به گِرد خانه كعبه طواف كنم، ديدم ابداً مقدور نيست، بيچاره شدم. گفتم: خدايا! من براى طوافِ خانه تو آمده‏ام و مى‏بينى كه با اين ازدحام و انبوه جمعيّت قدرت ندارم، خدايا! چه‏كنم؟ نمى‏توانم؟! ناگهان ديدم از مكان محاذى حجرالأسود فضايى به شكل استوانه باز شد و كسى به گوش من گفت: خودت را به امام زمانت بسپار و در اين فضا با او طواف كن! من وارد آن محل شدم، و ديدم در جلو آقا امام زمان(ع) مشغول طواف هستند و پشت سر آن حضرت كمى به طرف دست چپ شخص ديگرى است و من وارد شدم و پشت سر آن‏دو مشغول طواف شدم.

از حجرالأسود شروع و تا هفت شوط (نوبت) را به همين منوال تمام كردم و در اين مدّت نه تنها احساس فشار جمعيّت نكردم، بلكه ابداً كسى هم با من برخورد نكرد و در تمام هفت شوط متوسّل به آن حضرت بودم و التماس و تضرّع داشتم، چون هفت شوط طواف به پايان رسيد، خود را خارج از آن حلقه يافتم و ديگر آن آقا را نديدم...(8)


1- تحريم، 11.
2- تفسير نمونه، ج 24، ص 302.
3- داستان دوستان، ج 5، ص 225.
4- همان، ج 3، ص 123.
5- همان، ج 2، ص 243.
6- اعراف، 142.
7- دين ما علماى ما، ص 181.
8- شيفتگان حضرت مهدى‏7، ج 1، ص 216 به نقل از معاد شناسى، علامه تهرانى، ج 7، ص 175.
+ نوشته شده در  88/11/12ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط fana  | 

بررسي علل جذب و گرايش به فرقه هاي شيطاني

بررسي علل جذب و گرايش به فرقه هاي شيطاني

در اين تحقيق به چند علت اساسي و مجموعه اي از ارزشها که در ايدئولوژي شيطاني مطرح ميشود دست يافتيم که با مستند کردن آنها به منابع و نقد ارزشهاي شيطاني تحقيق را پايان مي دهيم.

امروزه در تمام کشورهاي دنيا جواناني ديده ميشوند که سر و وضع عادي ندارند و سعي ميکنند طوري لباس بپوشند و خود را آرايش کنند که وحشتناک به نظر برسند. اين افراد خود را شيطانگرا يا شيطانپرست معرفي کرده و از نمادها علائم خواص استفاده ميکنند. پرسش اصلي ما اين است که چرا گروهي به فرقه هاي شيطاني جذب ميشوند و علل گرايش آنها چيست؟...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/11/11ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط fana  | 

راه حل کم توجهی ما به حضرت حجت (عج)


راه حل کم توجهی ما به حضرت حجت (عج)

توشه‌ای از محضر استاد معظّم حضرت آیت الله حاج شیخ جواد مروی (حفظه الله تعالی)


بسم الله الرحمن الرحیم

از مسائل مهمی که معمولا کمتر به آن توجه داریم مسأله‌ی توجّه به حضرت حُجّت (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است.

اگر ما 3 نکته را در رابطه با ائمّه‌ی معصومین (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) توجّه کنیم ممکن است برای‌ ما از جهت توجه به حضرت یک حال معنوی بهتری ایجاد شود.

نکته‌ی اوّل: علم ائمّه‌ی معصومین (علیهم السلام)

شیعه اعتقادش در رابطه با علم ائمّه‌ی معصومین این است که آن‌ها عالم هستند بما کان و ما سیکون و ما هو کائنٌ إلی یوم القیامة. شما جلد 26 بحار‌الانوار را مراجعه بفرمایید؛ یک بابی را مرحوم علّامه‌ی مجلسی باز می‌کنند تحت عنوان « باب انهم عليهم السلام خزان الله على علمه و حملة عرشه» [2]. اعتقادمان این است که ائمّه‌ی معصومین کلیددارهای علم خدا هستند. یک حدیثی را علّامه نقل می‌کند که صحیحه هست؛ یعنی سند این حدیث هم قابل مناقشه نیست؛ که امام صادق (علیه‌السلام) به عبدالله بن ابی یعفور فرمودند که: «إنَّ الله مُتِوحّدٌ بوحدانیّة، مُتِفَرِّدٌ بأمره فخلق خلقاً فقدرهم علی ذلک الأمر و نحنُ و الله هم یا بن ابی یعفور نحن خُزّان علمه و حَمَلةُ عرشه بعبادتنا عُبِدَالله و لولانا ماعُبِدَالله» هر جمله‌‌ی این‌ها تفسیر دارد ولی این‌ها مقدّمه‌ایست که می‌خواهم یک نتیجه‌ی کلّی از آن‌ها بگیریم.

روایتی داریم در حدّ تواتر که اهل‌سنّت و شیعه نقل می‌کنند که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اُعطوا علمی و فهمی هم عترتی من لحمی و دمی.» (فهم و علم مرا به اهل‌بیتم دادند.)

خلاصه این که اعتقاد شیعه این است که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) «عالمٌ بما هو کان و ما سیکون و ما هو کائنٌ إلی یوم القیامة.»

نکته‌ی دوّم: قدرت اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)

در رابطه با قدرت اهل‌بیت (علیهم السلام) همین بس که در روایات داریم که عاصف بن برخیا و حضرت سلیمان با آن‌همه قدرت‌شان فقط یک حرف از اسم اعظم را می‌دانستند در حالی که بنابه روایات متواتره‌ی موجود‌ پیامبر و اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) از 73 حرف از حروف‌ اسم اعظم به 72 حرف از آن عالمند.

حضرت امیر (علیه السلام) در خطبه‌ای در رابطه با قدرت اهل‌بیت (علیهم السلام) می‌فرمایند: «و هم مشیّته و السن ارادة» (اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) مشیّت خدا و لسان اراده‌ی خدا هستند.) یعنی هر فیضی که از طریق خداوند بخواهد به خلق جاری بشود باید از راه اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) باشد.

نکته‌ی سوّم: اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) ناظر بر اعمال شیعه هستند

شما اواخر کتاب احتجاج ابی منصور طبرسی را مراجعه بفرمایید؛ نامه‌ها و مکاتباتی است که حضرت حجّت با شیخ مفید (رحمةالله علیه) دارند. یا بحار‌الانوار همان جلد 26 را مراجعه بفرمایید؛ بابی را مرحوم علّامه‌ی مجلسی باز می‌کنند، ده روایت در این باب ذکر می‌کنند، مضمون این ده روایت این است که حضرت می‌فرمایند: ما شیعیان خودمان را فراموش نمی‌کنیم. در این نامه‌ها حضرت با شیخ مفید می‌فرمایند:

«إنّا غیرُ مُحملین لرعایتکم، غیرُ ناسین لذکرکم»

ما در رابطه با توجّه به شما احمال نمی‌کنیم ما از یاد شما فراموش‌مان نمی‌شود، ما به یاد شما هستیم.

نتیجه

حالا ببینید آن نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم این است که ما امروز اعتقاد داریم یک کانون قدرت و یک کانون علم که ناظر بر اعمال ماست در بین بشر وجود دارد. در مقام عمل بین خود و خدا حساب کنیم ببینیم ما که اینچنین کانون علم و قدرتی که ناظر بر اعمال ماست در دسترس داریم چه‌قدر به آقا توجّه داریم؟

مخصوصا ما طلبه‌ها که در یک راهی وارد شده‌ایم که تمام این راه باید با استمداد از خود حضرت حجّت (عج) باشد. یعنی اگر در این راه علامه‌ی دهر هم بشویم اگر استمداد و لطف و عنایت حضرت ما را کمک نکند این اصطلاحات هیچ برای ما ارزشی ندارد؛ بلکه گاهی به قول حضرت امام (ره) این‌ها حجاب می‌شود بین ما و آن چه باید داشته باشیم.

بزرگان از علماء سلف ما چه‌کار می‌کردند که به این کانون قدرت و علم نزدیک می‌شدند؟ آن وقت ما داعیه‌ی سربازی حضرت را داریم، یک عمر بر ما می‌گذرد، برای یک لحظه اطمینان نداریم که آیا چشم‌مان به جمال حضرت روشن خواهد شد یا نه؟ آیا فرمانده‌ی ما یک ذرّه توجّه به ما داشته‌اند یا توجّهی نداشته‌اند؟ آیا اعمال‌مان مورد رضایت آقا بوده‌است یا نبوده؟

من گاهی با خودم فکر می‌کنم واقعاً خیلی احساس شرمندگی می‌کنم که چرا باید ما این‌طور باشیم؟

شرح حال بزرگان را بخوانید؛ آن‌ها چه‌کار می‌کردند؟

علامه‌ سیّد محمّد بحر‌العلوم

ملّا زین العابدین سلماسی شاگرد و یاور مرحوم آیت الله علامه‌ سیّد محمّد بحر‌العلوم (رَحِمَهُ‌الله) است. می‌گوید رفته بودیم سامرّا زیارت حضرت امام هادی و امام حسن عسکری (علیهما السلام). هر روز مرحوم بحرُ‌العلوم با خضوع و خشوعِ تمام وارد می‌شدند، إذن دخول می‌خواندند، زیارت می‌کردند و برمی‌گشتند. یک روز دیدم می‌خواهند وارد حرم بشوند نمی‌توانند وارد بشوند. ایستاده‌اند، سرشان را گذاشته‌اند روی در حرم حضرت عسکری (علیه السلام)، حالشان متغیّر است، به یک نقطه چشم دوخته‌اند و دارند گریه می کنند. دیدم زیر لب یک چیزی را زمزمه می‌کنند. رفتم جلو دقیق‌ترگوش کردم. دیدم دارند این بیت شعر را می‌خواند:

«چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن        به رُخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن»[3]

من تعجّب کردم که چرا امروز حال آقا این‌طور است! یک مدّتی ایستادند و بعد از مدّتی وارد شدند، زیارت کردند و برگشتند. آمدم خانه. اصرار کردم آقا این چه حالی بود که شما داشتید؟ فرمودند امروز تا خواستم وارد حرم بشوم دیدم آقا و مولایم حضرت حجّت نشسته‌اند و دارند برای پدر بزرگوارشان قرآن می‌خوانند. من نتوانستم وارد شوم مدام به آقا نگاه می‌کردم و می‌گفتم:

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن       به رُخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن

این بزرگان چه‌ می‌کردند که به این‌ مقامات عالیه می‌رسیدند؟ این‌ها قصّه نیست این‌ها واقعیّت است.

علامه حلی

مرحوم علّامه‌ی علی‌الاطلاق، علّامه‌ی حلّی، مفصّل در شرح حال‌شان نوشته‌اند، شب‌های جمعه برای زیارت از حلّه می‌رفتند به کربلا. سوار بر مرکب برای زیارت می‌روند. یک مرتبه سوار دیگری را می‌بینند که با او همراه می‌شود. علّامه در طول مسیر ده فرسخی از حله تا کربلا مسائل علمی مختلفی را مطرح می‌کند. می‌بیند این آقا آدم مسلطی هست و خیلی زیبا دارد جواب می‌دهد. یک مرتبه علّامه یک مسأله‌ای را مطرح کرد و نظر آن آقا را پرسید که نظر شما چیست؟ آن آقا نظری گفت بر خلاف نظر علّامه‌ی حلّی. علّامه گفت آقا این حرف شما بر خلاف قاعده است، نصّ خاصّ هم در مسأله وارد نشده، چرا این طوری نظر می‌دهید؟ فرمودند اتّفاقاً نصّ خاصّ داریم؛ روایت موثّقه‌ای داریم در کتاب تهذیب شیخ طوسی. علّامه فرمود کتاب دست من است، من آن را مطالعه می‌کنم و چنین روایتی را ندیدم. آن آقا فرمودند نسخه‌ی کتاب تهذیب شما فلان نسخه است، در جلد چندم، صفحه‌ی چندم، قسمت میانی صفحه مراجعه کنید حدیث آن‌جاست؛ شما توجّه نداشته‌اید. علّامه یک مرتبه یکّه خورد که این آقا کیست که دارد از نسخه‌ی کتاب تهذیب خانه‌ی من خبر می‌دهد. در این بین تازیانه از دست علّامه افتاد. مقام معنوی علّامه را ببینید؛ این مرد خم شد تازیانه‌ی علامه را بردارد. علّامه سؤالی کرد. گفت: آقا؛ ممکن است در عصر غیبت کسی آقا و مولایش، امام زمانش را ببیند؟ آقا خم شد تازیانه را برداشت و در دست علّامه گذاشت. همین طور که دستش در دست علّامه بود فرمود: علّامه‌ی حلّی، ممکن نیست؟ چرا ممکن است. الآن دست تو در دست آقا و مولایت حضرت حجّت است. ممکن نیست؟[4] علّامه متغیّر شد به دست و پای آقا افتاد. از خود بی‌خود شد. بعد متوجّه شد آقایش را زیارت کرده است. و مشهور است، علماء نوشته‌اند، در حاشیه‌ی کتاب تهذیبش، در کنار آن حدیث، مرحوم علّامه نوشت که به این حدیث به اشارت مولایم حضرت حجّت توجّه پیدا کردم.

 

... واقعاً دوستان در مسائل معنوی چه‌قدر کار کرده‌ایم؟ توجّه به حضرت چه‌قدر بوده؟ ... به علماءِ سلف نگاه کنیم که چه کار می‌کردند و چه‌جور معنویتی داشتند که گاهی این راه‌ها برایشان باز می‌شده است؟

هنوز هم این راه‌ها باز است. ... . چنین مسائلی زیاد است. اگر واقعاً انسان نفسش را تکامل دهد و به وظیفه‌اش عمل کند به مراحلی خواهد رسید.

علی‌ایّ‌حال مناسب دیدم به مناسبت ایام ولادت حضرت این نکات را عرض کنم. واقعاً به حضرت توجّه داشته باشیم و بیاد آقا باشیم. آن دعاهایی که وارد شده است و در رابطه با توجّه به حضرت هست آن‌ها را بخوانیم و سعی کنیم به وظایف‌مان عمل کنیم تا آقا هم بیاد ما باشد إنشاءالله.

خدایا به مقرّبان درگاهت سوگند می‌دهیم ما را از سربازان واقعی حضرتش قرار بده؛

توفیق اندوختن علم صالح و عمل کردن بر طبق این علم را به همه‌مان عنایت بفرما؛

مراجع عالی‌قدر عالم تشیّع، رهبر معظّم انقلاب حفظ بفرما؛

انقلاب اسلامی ما را به انقلاب جهانی حضرت حجّت متّصل بفرما؛

چشم‌های رمق دیده‌ی ما را به جمال آقا و مولایمان، امام زمانمان روشن و منوّر بفرما؛

قلب حضرتش را از همه‌ی ما راضی و خشنود بگردان؛

و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین
--------------------------------------------------------------------------------

[1] این سخنان در روز چهارشنبه 28/10/1373 ه.ش. مطابق با 16 شعبان در پایان درس مکاسب، قسمت بیع، جلسه‌ی 273 ایراد گردیده است.

[2] بحار الانوار ج26 باب5

[3] حال حضرت استاد در این هنگام متغیّر شده است.

[4] حال شاگردان متغیّر شده و صدای گریه‌شان شنیده می‌شود.

+ نوشته شده در  88/11/11ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط fana  | 

وظايف و مسئوليتهاي شيعه علي عليه السلام

وظايف و مسئوليتهاي شيعه علي عليه السلام


و اما مسئوليت شيعه يا مسئوليت ما :

مسئوليت ما كه شيعه علي هستيم و به آن افتخار مي كنيم،

مسئوليت ما كه شيعه علي هستيم و دنيا ما را به جهت اميرالمؤمنين شناخته است كه :

 

(و معروفين بتصديقنا إياكم)

 

مسئوليت ما كه شيعه علي هستيم و خداي را بر تمسك به ولايت اميرالمؤمنين حمد مي كنيم:

 

الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه أميرالمؤمنين

 

آيا همين افتخار و اعتقاد و تمسك ما را بس است و ديگر مسئوليتي بر دوش ما نيست؟

 

پس علي وار بودن، علي وار زيستن و علي وار مردن چه مي شود؟

 

آيا همين كه بگوييم علي به عثمان بن حنيف كه از خواص اصحاب اوست فرموده شما نمي توانيد مثل من عمل كنيد و اينكه امام سجاد زين العابدين در مقابل زهد و عبادت اميرالمؤمنين احساس عجز مي كنند، اينكه امام باقر (ع) مي فرمايد: از ما معصومين هم هيچ كس توان انجام دادن اعمال علي (ع) را ندارد، آيا براي توجيه بي مسئوليتي ما كافي است؟

 

پس فرمايش علي (ع) چه مي شود، كه مي فرمايد :

 

إن لكل مأموم إماماً يقتدي به

 

هر پيروي را امامي است كه به او اقتدا مي كند و از او پيروي مي نمايد.

 

علي (ع) خود پاسخ ما را داده است و پس از ذكر سيره خود و ذكر اينكه شما توانايي چنين عمل كردني را نداريد، مي فرمايد :

 

و لكن أعينوني بورعِ و إجتهادِ و عقهِ و سدادِ

 

اما با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي مرا ياري دهيد.

 

پس سخن در اين نيست كه ما يا جامعه ما بتواند خود را همگون و همسان با علي بن ابيطالب كند. سخن در پيدا كردن سمت و جهت حركت است،‌يعني :

 

مسئوليت ما و جامعه شيعي و علوي ما قرار گرفتن در سمت وسويي است كه به علي (ع) منتهي مي شود.

 

مسئوليت ما قرار گرفتن در جبهه اي است كه علي (ع) علمدار اوست. پس اگر جامعه ما جامعه اي شيعي و حكومت ما حكومتي علوي است،‌با توجه به بارزترين شاخصه هاي اميرالمؤمنين در دوران حكومتش، مسئوليت فعلي ما چيست؟

 

1- تلاش جهت برقراري عدالت اجتماعي و تبديل آ‌ن به فرهنگ ملي

 

عدالت اجتماعي يعني يكسان بودن نظر و نگاه حكومت نسبت به آحاد مردم در مقابل قانون، امتيازات و برخوردها از يكسو و يكسان بودن حركت و نگاه و اشاره مسئولين از بالاترين رده ها تا پايين ترين رده ها در پرداختن به مشكلات مردم از سوي ديگر. يعني اينكه همه مردم جامع احساس كنند كه به طور يكسان از بركات نظام اسلامي بهره مند مي گردند و براي رسيدن به چنين مرتبه اي بايد هيچ يك از اصول و ارزشها تحت الشعاع ملاحظه كاري و شخصيت افراد صاحب نفوذ قرار نگيرد. و البته همين عدالت اميرالمؤمنين بود كه موجب شد كساني كه صاحب نفوذ بودند نتوانند او را تحمل كنند و در پايان هم (قتل في محراب عبادته لشده عدله). گر چه توده هاي مردم از عدالت اميرالمؤمنين مسرور بودند اما متاسفانه به علت ضعيف بودن قدرت تحليل مردم، افراد صاحب نفوذ برافكار مردم اثرمي گذاشتند و آنها را به انحراف و مخالفت مي كشيدند.

 

پس مسئوليت ما اجراي عدالت در هر مقام و منصب به مقدار توان و طاقت است.

 

بايد عدالتي را كه مي شود اجرا كرد ، به اجرا در آ‌ورد و براي رسيدن به آن ، مردم بايد معناي عالت را بفهماندن تا عدالت به صورت يك فرهنگ در آمده و قابل تحمل شود و مردم براي رسيدن به آن تلاش كنند.

 

2- علاج بيماريهاي اساسي جامعه اسلامي از طريق زهد علوي

 

اگر چه اكثريت مردم زمان اميرالمؤمنين كساني بودند كه از لذتهاي دنيا محروم بودند، اما اميرالمؤمنين همچنان بر زهد تأكيد مي كرد و خطابش در اين تأكيد با متمكنين و ثروتمندان جامعه بود. امروز هم اكثريت مردم ما از يك سري امكانات اوليه زندگي محرومند، اما برخورداران از امتيازات دنيا، همچنان هم مورد خطاب كلام مولا علي (ع) مي باشند و كساني كه مسئوليت دولتي دارند،‌بار مسئوليتشان سنگين تر است.

 

اجراي اين دو سيره، مسئوليتي است كه در پيش روي همه ماست.

 

اميرالمؤمنين اين دو مشعل را روشن كرده است تا همه تاريخ را روشن كند و اگر كساني سرپيچي كنند خودشان ضرر خواهند ديد.

 

چرا كه :

 

نام علي ، ياد علي و درس علي در تاريخ فراموش نخواهد شد.

+ نوشته شده در  88/11/11ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط fana  | 

امام كيست؟

امام كيست؟

امام عليه السلام در نظر مكتب تشيع «ما جوياى كه هستيم؟»ما دلشده،به دنبال امام مى‏رويم و سراغ امام مى‏گيريم و امام مى‏جوئيم.

«امام كيست؟و چه اثرى در زندگى معنوى و مادى ما تواند داشت؟»من به واقع نتوانم شناخت اما توانم بيان آنكس را كه به صدق و معرفت،تالى پيمبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم بود و اشرف نوع بنى آدم،و وصى بلا فصل مسلم،امير مؤمنان على عليه السلام بود و رهبر عارفان كشش بخش دل و جان،و ادب آموز انس و جان،ياد آرم و نقل به مضمون كنم،باشد كه روانها را آشنايى دهد و براى ديد اهل بصيرت،نمايى روشن پيش آورد. امير مؤمنان عليه السلام به طارق بن شهاب‏«كه طريق آسمان امامت مى‏جست و پيش شهاب (1) مى‏گرفت تا مگرش موسى‏وار«بقبس من النار»رساند و از آن نار،ره به كوى نور الانوار يابد،فرمود:

«امام،كلمه خدائى است،برهان الاهى است،جهت پروردگار است (2) و نماينده خواست آفريدگار (3) .

امام،نور يزدان است،و واسطه معرفى درست‏خلاق جهان (4) .

امام،آيت كردگار است و نشانه خاص پروردگار.

او را خداى بر مى‏گزيند و از همگان برتر و بهتر مى‏داند،و آن علم و توفيق و كمال كه شايسته مقام امامت است،در او مى‏نهد و سپس‏«طاعت و ولايت وى‏»را بر همه آفريدگانش واجب ميكند (زيرا خيرشان در اطاعت اوست و كمالشان وابسته قبول ولايت او.)

از آن پس،نماينده حق و ولى مطلق،در آسمانها و زمين‏«امام‏»است.

تمام بندگان خداى در عالم تكوين و تشريع،پيمان‏دار آنند كه از اين‏«وجود عزيز»بهره گيرند و از رهبرى و هدايت او،به جان،استقبال كنند.

هر كه بر او پيشى گيرد و بى‏فرمان وى،كارى انجام دهد،نافرمانى خداى كرده و از مرز ايمان،به در رفته است.

امام،هر چه را خدا خواهد،كند و همان كه ايزد متعال خواهد،دلخواه او همانست.

بر بازويش به خط قدرت نوشته :«و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا» (5)

آرى،وجود امام،صدق محض است و عدل تام و تمام (خواستار راستى و درستى بايد يكسر به او ديده دوزد) و از اعمال و رفتارش دقيقا پيروى كند،و طالب داد و سلامت نفس،بايست در پى او رود و پاى، جاى پاى او نهد تا بدان ميزان،خود را سنجد و اعتدال بخشد،و اقامه قسط و عدل تواند.) (6)

براى امام،ستونى روشن و نورانى نصب شده كه سرى به آسمان دارد و پائى بر زمين،و بدين روشنى و نور،امام تواند باطنها را بيند و نهانيها را آگهى يابد و آنچه در عالم است‏شناسد و همه موجودات ملكوتى و برتر از آنرا نيز مشاهده كند،و مهم‏تر از همه،اعمال بندگان خدا را واقف شود (و نظارتى كه مقام امامت را شايد،بر جهان و جهانيان داشته باشد،و به موقع و به جا،هدايت و دلالت‏خير نمايد.)

امام،سخن پرندگان هم داند،و كلام غير آدمى نيز شناسد،و بدين سبب‏«ولايت‏بر آنان‏»هم مسلم اوست.

امام،وجودى است كه خداوند،شايسته وحى خويش دانسته،و لايق اطلاع از مسائل غيب شناخته،و به كلمه خويش مؤيدش ساخته،و حكمت‏خاصه‏اش بدو تلقين فرموده،و دل وى را جايگاه ظهور شيت‏خويش نموده،و او را سلطنت و چيرگى به عالم بخشيده،و امارت و فرمانروائى جهان داده،و همه را محكوم طاعت او گردانيده.

امامت،ميراث انبياست و مرتبه اصفيا،خلافت‏خدائى است و جانشينى به تمام معناى رسولان الاهى.

و همين مقام است كه‏«ولايت و سلطنت‏»از آن خيزد و«هدايت و عصمت‏»از آن تراود،و چنين مرتبه‏اى، حقيقت‏نماى كامل دين است و از هر ميزان و مكتبى،بهتر و عالى‏تر تواند رهبرى جانهاى كمال جوى كند.

امام،دليل راهروان طريق حق است،و نور بخش هدايت طلبان.

امام،راه سالكان كوى خداست و خورشيد نور افشان دلهاى آشنا.

ولايت او مايه نجات است و طاعت او لازمه واقع حيات،و مددكار عالم بعد از ممات.

همين‏«ولايت‏»،مؤمنان را عزت دهد و گنهكاران را سبب شفاعت گردد،محبان را رهائى از بلا و عذاب بخشد و تابعان را به رستگارى و كاميابى رساند.

آرى‏«ولايت‏»شاخص‏ترين علامت اسلام است،و برترين نشانه استسلام،كمال ايمان بدان وابسته،و شناخت‏حدود و احكام،بدان مربوط،سنتها را هم او روشن كند و حرام از حلال،او به درست‏باز نمايد.

و چنين مرتبه‏اى را (به نحو مطمئن و اعتماد بخش) جز كسى كه خدايش برگزيده و لايق شناخته، حائز نگردد،و غير آنكه پروردگارش مقدم داشته و امامت و حكمت‏بخشيده واجد نشود.

پس منظور از«ولايت‏»،حفظ مرزهاى‏«اخلاق و دين و انسانيت‏»است و چاره‏سازى نيكو براى امور«دنيوى و اخروى‏»و روزگار را چنان گذراندن كه شايسته‏«آدميت و كمال‏»باشد.

امام،براى تشنگان،آب گواراست،و براى هدايت‏خواهان،دليل و راهنما.

نمودار عالى اين مرتبت را وجود على بن ابى طالب و يازده فرزند گراميش عليهم السلام صورت بود داد،از آنجا كه به حق واقع،مركز دايره ايمان بودند،و قطب حقيقى وجود،و آسمان جود،و شرف موجود، آنان،اصل عز و مجد بودند،و مبدا و منشا بزرگى و جلال،و معنا و مبناى تعالى و كمال.

وه!كه امام،چراغ پر نور هدايت است و راه روشن سعادت.

امام،آب حيات بخشى است كه پياپى فرا رسد (7) و دريائى است كه دمادم،فزونى گيرد و غوغا كند (8) .

امام،ماه تابان است و ابر پر باران.

آنگاه كه مهالك،ديده‏ها را كور سازد،او راه نمايد و دست گيرد،و زمانى كه تارهاى حيات،نوميدى فراهم سازد،او شمع به ميان جمع آورد و همه را اميد بخشد.

بحر وجود او را كرانه نيست،و شرافت ذاتش را توصيف ممكن نى،و دست و ديده‏ها را وصول به دامن و جانش ميسر نه (9) .

او چشمه جوشان است و بوستان وسيع و بى‏كران (10) ،و فزاينده نشاط جان (11) .

وجود امام،سرا پا عمل صالح است،و كالاى رابح و راجح.

روش مستقيم،او نمايد،و داروى درست،او دهد،و پدرى،به تمام،او كند،و در پيش آمدهاى سخت،او مدد رساند.

حاكم،اوست و آمر به حق،او،و ناهى از خلاف هم،او،بر آفريدگان،از جانب خدا،او نگهبانى كند و امين خدا بر حقايق،هموست.

رهنمائى بندگان را به امر پروردگار،او عهده‏دار است،و تا هر جا كه مرز حكومت‏خدائى وسعت‏يافته، مسند دار قضا و داورى (12) ،اوست.

ظاهر وجودش را قدرتى (جز خدا) حاكم نگردد،و باطن او را هيچ فهم و دركى،به درست نشناسد، مثل و مانندش،عصر او بخود نبيند،و كس،درجه و مرتبت وى،هرگز نيابد.

او پرتو جلال كبرياست و شرف ارض و سماء.

عقل را تفكر در مقامش،حيرت دهد،و مغز را توجه به كمالش،مبهوت كند.

(زيرا كه شعور را اساس،احساس است و قياس،و امام،هم از اين حد برتر است و هم از آن ميزان،فراتر) » (13)

بويژه،امام زمان عليه السلام كه خلاصه صفات و كمالات همه انبيا و اوصياى حق است و مكتب وى، جامع جميع درسهاى تعالى و رشد.

تمام پيمبران،مقدمه ظهور نبى خاتم صلى الله عليه و آله و سلم بودند،و راه فهم كتاب دانشگاهى وى را،هموار مى‏كردند،و جانها را آماده درك آن مى‏ساختند تا فراز آيد و«دين كامل‏»را به جهان و جهانيان اعلام دارد.

ولى هم اكنون پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم و يازده امام و وصى او عليهم السلام منتظر آنند كه‏«حجت‏بالغه منتظر»آيد،و آن درسها كه داده‏اند و آن تعليمات كه به هر فرصت،اظهار نموده‏اند، صورت واقع و جامع دهد،و آن هدف عالى و جامع كه خداوند،از نظام هدايت داشت،نمايان سازد.

آرى،او،تحقق بخش هدف انبيا و اوصيا است،و مقصود الاهى و منظور خاص اوست،او براى اصلاح كامل جهان انسانى قيام خواهد كرد،و بساط اهريمنى و شر،به هم خواهد زد،و اين همه آشفتگى جان و حال،به سر خواهد آورد.

ما نيز به دنبال همه پيمبران و اوصياى ايشان،با دلى شوريده،ايستاده و نگران راهيم تا كى آن‏«دولت عدل و صلاح‏»آغاز شود،و آن دوره‏«كمال و فلاح‏»فرا رسد،طالبان را جانى ديگر بخشد،و مشتاقان را توانى بيشتر دهد.

به خدا كه اگر مى‏دانستيم عدم حضور امام،چه دردها به وجودمان داده؟

و چه زيانها به فهم و شعورمان رسانده؟

و چه اختلاف در ميانمان افكنده؟

و چه بى‏سامانى،در اجتماعمان فراهم آورده؟و چقدر شناخت راه حق را دشوار كرده؟

و چه شبهه‏ها ايجاد نموده؟

و چه اضطرابها و انحرافهائى را موجب شده؟

و چگونه مؤمنان،خوار گشته‏اند و فاسقان،عزت يافته‏اند؟

اهل دين را پريشانى و غربت،سراپا گرفته،و خواستاران هدايت را همه بال و پر شكسته،به خدا كه اگر اين همه عقب ماندگى از صلاح و رشد را در مى‏يافتيم،و آن همه نقص و عيب را درك مى‏كرديم،و اثر امام را در اجتماع مسلمين مى‏شناختيم،و چاره همه بيچارگى‏ها را در حضور او مى‏دانستيم،از فراق وى،فرياد مى‏كشيديم،و شب و روز به زارى از خداى،طلب ظهورش مى‏كرديم،و لب به خنده نمى‏گشاديم و در غيبت او به هيچ امرى،شادمان نبوديم.

اكنون هم از خداى منان،استدعا مى‏كنيم و به جان مى‏خواهيم كه امام ما را اجازه ظهور بخشد و به يمن مقدم او،ارواح ما را صفا و پاكى دهد و به عزت و اثر وجودى وى،زندگى ما را با عدل و ايمان و عمل صالح همراه كند و به قدرت تعليم او،اين در راه ماندگان را به علم و فهم و كمال رساند.

پى‏نوشتها:

1.نمل:7 اذ قال موسى لاهله اني آنست نارا سآتيكم منها بخبر او آتيكم بشهاب قبس لعلكم تصطلون (يا شعله‏اى از آتش گرفته مى‏آورم تا گرم شويد) .

2.وجه الله.

3.وجه الله.

4.حجاب الله.

5.انعام:115.

6.حديد:25 لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط... .

7.الماء الثجاج.

8.البحر العجاج.

9.فلا تناله الايدي و الابصار.

10.الروضة المطيرة.

11.الروضة المطيرة.

12.و محجته في ارضه و بلاده.

13.مضمون قسمتى از فرمايش امير مؤمنان عليه السلام در پايان ج 3 تفسير البرهان.

على معيار كمال صفحه 120

دكتر رجبعلى مظلومى

 

+ نوشته شده در  88/11/11ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط fana  | 

تصاویر مخفی گرفته شده از یک پسر در حال محبت به مادرش

فرزندان اينگونه باشند

این تصاویر که به طور مخفیانه گرفته شده صحنه هایی است پر از احساس و زیبایی . تصاویری است که محبت و رسیدگی فرزندی را نسبت به مادر پیر خود تنها چند روز قبل از فوت مادر نشان می دهد


+ نوشته شده در  88/11/10ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط fana  | 

چقدر به حق الناس پايبنديم / آتش حق الناس بر هستي متجاوز


چقدر به حق الناس پايبنديم / آتش حق الناس بر هستي متجاوز

هرچيز كه حقي از مردم در آن باشد، درحيطه حق الناس قرار مي گيرد. تاكيد اسلام بر رعايت حق الناس آنچنان موكد است كه مي گويد آنگاه كه انسان از گناهان پيشين خود به درگاه الهي توبه مي كند،تا زماني كه حقوق ضايع كرده مردم را ادا نكند، توبه اش پذيرفته نخواهد بود. يعني خدا حق خود را در كوتاهي ها و تقصيرها و اهمال ها در شرايطي كه نشانه هاي ندامت واقعي در فرد مسلمان آشكار شود، مي بخشد. اما حق مردم را در هيچ شرايطي نه.
آنانكه با پايمال كردن حقوق مردم (به انحاء مختلف) به ثروت و مكنتي رسيده اند آنانكه كه مستقيم و غيرمستقيم به حقوق ديگران تجاوز مي كنند و از اين راه درآمدهايي بدست مي آورند و زندگيشان را اداره مي كنند، بايد بدانند كه چوب پايمال كردن حق الناس را هم دراين دنيا و هم در روز بازپسين به سختي خواهند خورد و هيچ توجيه و دليل تراشي دراين مقوله كارساز نيست.
حق الناس، چونان اخگري سرخ و سوزان است كه بر دستان هركس قرار گيرد، تا مغز استخوان را مي سوزاند، اما گاه فاصله زماني پايمال كردن حق ديگران تا درك اين سوزش، فاصله اي طولاني است. خيلي ها را در اطرافمان مي شناسيم كه زندگي شيرين و مرفهي را براي خود وخانواده اشان فراهم كرده اند، اما ناگهان در اوج لذت هاي دنيايي، بلايي سخت بر آنها نازل مي شود. عزيزشان سرطان مي گيرد، جوانشان به مرگي ناگهاني پرپر مي شود، ثرورتشان بناگهان بر باد مي رود، كانون وفاي خانوادگي شان لكه دار مي شود و... آنان انگشت حيرت به دهان مي گزند كه اين بلا از كجا برآنها نازل شد. اينطور مواقع-غير ازمواردي كه به امتحان الهي از مؤمن برمي گردد و حيطه اي كاملاً متفاوت است- بايد در جستجوي ظلم به مسلماني يا مسلماناني در روابط گذشته برآمد و ردپاي اين ظلم را در زندگي سرپرست خانوار جستجو كرد.
ايمان ما به ما مي گويد، آنكه حق الناس را پايمال مي كند، هيچ راه فراري ندارد.
انساني كه اشرف مخلوقات ناميده شده و جهان با تمام امكانات، نعمات و مواهب براي وي و در خدمت او است در هر وضع و موقعيت و صرف نظر از جنس، نژاد، رنگ، خصوصيات موروثي و اجتماعي، مشخصات اخلاقي و عقيدتي، موجودي است آزاد و برخوردار از يك سلسله حقوق و بايد در تمام جوامع با هر نوع حكومت و تحت هر سليقه و برداشت بتواند از همه اين حقوق و آزاديها بطور كامل برخوردار شود و تا زمانيكه در راستاي حق و قانون و در غير جهت صدمه زدن به اجتماع و افراد ديگر حركت كند هيچكس نبايد در راه او مانعي ايجاد كند و به مقام والاي انسانيت او لطمه وارد آورد. اما هر گاه انسان از اين حقوق و آزاديهاي خداداد سوءاستفاده كند و يا ديگران را از تمامي يا برخي از اين حقوق و آزاديها محروم سازد نه تنها زندگي اندوهباري پيدا خواهد كرد و با انواع مشكلات و مصائب روبرو خواهد شد بلكه از زندگي ديگران نيز سلب آسايش خواهد نمود و باعث دردسر و گرفتاري براي آنان خواهد شد.
هر فردي با توجه به حقوق طبيعي و الهي كه خداوند دراختيار او قرار داده بايد سعي كند كه هم از حقوق خود صيانت و حفاظت بعمل آورد و هم با رعايت همه مصالح فرد و جامعه در راه اعتلاي يك جامعه انساني و ايده آل گام بردارد.
بديهي است تحقق جامعه اي مترقي، ايده آل و مدينه اي فاضله آرزوي هر كسي است. رسيدن به چنين جامعه اي چندان دور از انتظار نيست بشرط آنكه هر كس به سهم خود تلاش كند به حقوق و آزادي هاي ديگران احترام بگذارد و با قاطعيت جلوي انحرافات و ناهنجاريهاي اجتماعي بايستد.
حقوق مسلمانان نسبت به يكديگر
رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص) فرمودند: براستي براي هر مسلماني برعهده برادر مسلمانش شش حق وجود دارد: هنگام ملاقات بر او سلام كند، هنگام بيماري به عيادتش برود، زماني كه عطسه كرد او را با عبارت يرحمك الله دعا كند و زماني كه مرد او را تشييع جنازه نمايد، هنگامي كه او را دعوت نموده دعوتش را اجابت نمايد و آنچه براي خود دوست مي دارد براي او هم بپسندد و آنچه براي خود نمي پسندد براي او هم ناخوش بدارد.
هنگامي كه سخن از حق و حقوق افراد نسبت به يكديگر به ميان مي آيد معمولا در ذهن افراد حق و تكليف فرزندان نسبت به پدر و مادر، حقوق والدين نسبت به فرزندان، زن و شوهر نسبت به يكديگر، همسايه ها نسبت به يكديگر، حقوقي كه معلم بر شاگردان و بالعكس دارد و مواردي از اين نمونه متبادر مي گردد ليكن حق و حقوقي كه افراد نسبت به يكديگر دارند از هر قشر و طيف و دسته اي، از هر جنس و صنف و طايفه اي دامنه اي بس وسيع دارد و در حقيقت وسعتي به اندازه جامعه اسلامي پيدا مي كند البته اين امكان وجود ندارد كه يك مسلمان نسبت به همه مسلمانان ديگر تمام اين حقوق را مراعات كند اما در قرآن و احاديث مكررا توصيه شده است كه هر فرد مسلماني بايد آمادگي اداي اين حقوق را داشته باشد و آنچه كه برعهده او گذاشته شده نسبت به ديگر مسلمانان بجا آورد و فكر نكند كه وظيفه او منحصرا محدود به فرزند، والدين و همسايه مي شود. به عبارت ديگر همين كه فردي مسلمان شد با اتكاء به همين خصيصه مسلماني يك سري حقوق و وظايف بر او مترتب مي گردد كه بايد در ايفاي آن تلاش نمايد.
بطور مثال هر كس فرياد مظلومي را بشنود كه كمك مي خواهد و او را كمك نكند مسلمان نيست.مسعود حسيني كارشناس حقوقي در اين باره مي گويد: اگر حقوق افراد در جامعه پايمال شود و هر كس خودسرانه و بدون رعايت اصول قانوني در حيطه كاري ديگري وارد شود امنيت و ثبات جامعه و نيزآزادي و حرمت افراد از بين رفته و به تدريج هرج ومرج و تباهي و استبداد و خودكامگي حاكم مي گردد و جامعه به انحطاط كشانده مي شود.
وي اضافه مي كند اگر هر كس به سهم خودش حقوق ديگران را در همه زمينه ها اعم از سياسي، قضايي، اجتماعي و اقتصادي رعايت كند و متقابلا صيانت و رعايت حقوق خود را از جامعه مطالبه نمايد در آن جامعه هيچگاه چيزي به نام تضييع حقوق نخواهيم داشت و محدوده حقوق فردي و اجتماعي افراد كاملا مشخص و شناخته شده خواهد بود.
اين كارشناس مي گويد: خداوند با آنكه خود خالق و مالك هستي است و همه جا حاضر و ناظر بر اعمال بندگان خويش است با اين حال به بندگان خويش اختيار و آزادي داده است و آنها را در حيطه كاري خودشان آزاد گذاشته است و حتي خودش در اعمال و افعال اختياري آنان وارد نمي شود و دخالت نمي كند از اين رو جاي دارد مردم نيز در حيطه كاري خداوند وارد نشوند و حق الهي را محترم شمارند و حرمتش را نگاه دارند همچنين شايسته است كه مردم با رعايت آزادي و اختيار خودشان در امور ديگران دخالت نكنند و حقوق يكديگر را رعايت نمايند چرا كه رعايت اين حقوق از اختصاصات جامعه مدني نبوي است.
وي تصريح مي كند: فرآيند رشد و هدايت در يك جامعه الهي با رعايت اصل آزادي و حفظ حقوق متقابل تحقق مي يابد نه با زور و سلطه و از اين جاست كه وظيفه خطير مسئولين نظام اسلامي مشخص مي شود كه بايد آنچنان به عدالت و انصاف رفتار نمايند كه ضمن راهنمايي و هدايت مردم موجبات رعايت حقوق آنان را به گونه اي فراهم سازند كه حتي به اندازه ذره ناچيزي حقوق آنان تضييع نگردد.
حق الناس وظيفه بزرگي بر گردن مردم و مسئولين
«حق الناس» يكي از عالي ترين مفاهيم حقوقي در اسلام است. عباسعلي كامرانيان پژوهشگر مسائل ديني در اين باره معتقد است كه رعايت حقوق مردم يا به عبارت ديگر «حق الناس» يكي از وظايف بزرگي است كه برعهده مسئولين و مردم گذاشته شده است و عدم رعايت آن توسط مسئولين و مردم، موجب بروز مشكلات عديده فردي و اجتماعي در جامعه مي شود.
به عنوان مثال يكي از حقوق مردم كه بر مسئولين مترتب است اجراي عدالت اجتماعي است. اگر مسئولين در عرصه اقدامات و كارهاي خويش عدالت را مدنظر قرار داشته باشند، مي توان گفت كه حقوق مردم را به تمامي رعايت كرده اند و زمينه لطمه به حق الناس را از بين برده اند، زيرا يكي از اهداف بزرگ انبياء برقراري عدالت بوده است چنانكه خداوند متعال در آيه 25 سوره حديد مي فرمايند: ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند...
اگر به عدالت اجتماعي از اين ديدگاه بنگريم كه عدالت يعني دادن حق هر كس به او، متوجه خواهيم شد كه يكي از سرفصل هاي بزرگ اداي حقوق مردم، بسط و گسترش عدالت اجتماعي است.
از اين كه بگذريم در بين مردم نيز اگر قاعده و قانون درست حكمفرما نباشد، زمينه هاي تضييع حقوق عمومي فراهم مي شود.
وي مي افزايد: رعايت حقوق مردم در محل كار و كسب و در عرصه اجتماع شامل مصاديق مختلفي مي شود مثلا كساني كه حقوق شرعي خويش مانند خمس و زكات را پرداخت نمي كنند به حق خود و ديگران و خصوصاً فقرا و نيازمندان تجاوز مي كنند.
خداوند متعال در آيات 35 و 34 سوره توبه به اين حقيقت اشاره مي فرمايند: كساني كه طلا و نقره را ذخيره مي كنند و بخاطر دنيا دوستي آنها را در راه خدا انفاق نمي كنند را به عذاب دردناك بشارت بده، روزي كه طلا و نقره هايشان در آتش گداخته شود و با آنها پيشاني، پشت و پهلوهايشان را داغ كنند و فرشتگان عذاب به آنها گويند:
اين است نتيجه ذخيره سازي زر و سيم در دنيا و نپرداختن حقوق فقرا .اكنون عذاب آتش و سيم و زري را كه مي اندوختيد بچشيد.
اين پژوهشگر در ادامه با اشاره به مصاديق بزرگ ديگر تضييع حق الناس مي گويد: كم فروشي و گرانفروشي نيز از مصاديق بزرگ و رايج ضايع كردن حق الناس است كه در سطح بسيار وسيعي حقوق عامه را مورد دستبرد قرار مي دهد خداوند متعال حتي از اين كار تعبير به فساد فرموده است، در آيه 85 سوره اعراف در اين باره آمده است:
كم نفروشيد و گرانفروشي نكنيد و در سنجش وكيل و وزن با مردم عدل و درستي پيشه سازيد و كم فروشي در جنس و وقت و كار و... نكنيد و در زمين فساد ايجاد نكنيد.
كامرانيان در باره مصاديق ديگر عدم رعايت حق الناس اضافه مي كند در هر جامعه اي، معمولا افراد ضعيف و كودكان و كساني كه قدرت استيفاي حقوق خود را ندارند، بيشتر در معرض تضييع حقوق قرار مي گيرند. از اين گروه ها مي توان به عنوان مثال به ايتام و فقرا به عنوان دو گروه مهم اشاره كرد. خداوند متعال درباره رعايت حقوق ايتام در آيه 10 سوره نساء مي فرمايند: كساني كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مي خورند در حقيقت فقط آتش مي خورند و بزودي در شعله هاي آتش دوزخ مي سوزند.
همچنين خداوند متعال به پيامبر اسلام و همه مؤمنان و دست اندركاران امور امر فرموده اند كه از حقوق فقرا پاسداري كنند و حتي لحظه اي از آنها غافل نشوند زيرا اغنياء و پول پرست ها و هوس بازها و گناهكاران اين افراد ضعيف را زودتر استثمار مي كنند و حقوقشان را ضايع مي سازند.
در آيه 28 سوره كهف خطاب به پيامبر آمده است:
هميشه خود را در نهايت بردباري به محبت كساني كه صبح و شام خدا را مي خوانند و طالب رضاي او هستند وادار كن و يك لحظه از آنها چشم نپوش كه به زينت هاي دنيا مايل شوي...
به عقيده اين كارشناس: به عدالت سخن گفتن، واسطه ازدواج شدن، شهادت حق دادن، دفاع از جان و مال و ناموس مردم، حمايت از مظلومان، برخورد با ظالمان و برخورد با متقلبان و... از جمله مواردي است كه مي تواند موجبات عدم تضييع حق عمومي مردم را فراهم سازد.
امام علي(ع) درباره اهميت توجه به حقوق مردم در خطبه 167 نهج البلاغه مي فرمايند: هركس حقوق بندگان خدا را بجاي آورد در حقيقت حدود خداوند را بجا آورده است.
وي اضافه مي كند: رعايت حقوق مردم شامل مصاديق مختلفي مي شود از جمله در محل كار و تحصيل، در خانواده و در جامعه...
اين پژوهشگر همچنين ادامه مي دهد مثلا در محيط هاي كاري افراد بايد تلاش كنند كه حقوق يكديگر را تضييع نكنند و به حقوق يكديگر احترام بگذارند، از ايجاد سروصدا و مزاحمت، خنده هاي بلند، صحبت هاي بلند نامناسب و آلوده سازي محيط جلوگيري كنند تا ديگران به راحتي بتوانند به انجام وظيفه خود بپردازند مخصوصاً در محيط هاي جمعي اين مسئله حتماً بايد رعايت شود.
وي به مسئله استفاده شخصي از وسائل عمومي نيز در اين رابطه اشاره مي كند و مي گويد: استفاده از وسايل عمومي ادارات مثل اتومبيل ها، منازل، رايانه ها، اوراق و دفاتر و ساير وسايل موردنياز ادارات براي استفاده هاي شخصي در حقيقت نوعي تجاوز به حقوق ديگران و بيت المال و عدم رعايت عامه مردم است، يا مثلا در محيط هاي تحصيلي وقت گذراني دركلاس، گرفتن وقت اساتيد به بهانه هاي مختلف با بحث هاي شخصي و بيهوده، ايجاد مزاحمت و... از جمله مسايلي است كه به حقوق دانش آموزان، طلبه ها و دانشجويان لطمه هاي جدي وارد مي سازد.
به عقيده اين كارشناسان البته بوجود آوردن فضاي بحث و گفت وگو در محيط هاي آموزشي اگر بصورت عمومي، علمي و فراگير باشد و جنبه آموزشي هم براي ديگران داشته باشد، نه تنها بد نيست بلكه اطلاعات عمومي ديگران را هم بالا مي برد و براي ديگران بسيار سودمند خواهد بود ليكن مزاحمت هاي شخصي و گرفتن وقت كلاس نه تنها استفاده اي براي عموم ندارد بلكه وقت ديگران هم گرفته مي شود، و به ضرر آنان خواهد بود.
 

+ نوشته شده در  88/11/10ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط fana  | 

پيامدهاي زشت غيبت

پيامدهاي زشت غيبت

 

     غيبت، پيامدهاي زشت و آزاردهنده اي براي غيبت شونده و غيبت كننده به بار خواهد آورد كه آن ها را به دو دسته دنيايي و آخرتي تقسيم كرده اند.

 

الف. پيامدهاي زشت غيبت در دنيا

     1. ريختن آبرو و شكستن حريم: غيبت كننده با رفتار ناروايش آبروي ديگران رابه خطر     مي اندازد، از اين رو خداوند هم آبروي او را در معرض خطر قرار مي دهد و او را در اين دنيا رسوا مي كند.

     امام صادق (ع) فرمود:

     لاتَغتَب فَتغتَب وَلاتَحفَر لاَخيكَ حُفَره فَتَقَعَ فيها.1                         

     غيبت نكن كه مورد غيبت واقع مي شوي و براي برادرت گودالي نكن كه خود در آن خواهي افتاد.

     روايت به اين معنا است كه اگر از كسي غيبت كنند، از آن ها نيز غيبت خواهند كرد، چون وقتي غيبت كنند كه عيب و نقص ديگران را آشكارا سازد، ديگران نيز درصدد رسوا كردن او برخواهند آمد.

     رسول گرامي اسلام، حضرت محمد (ص) مي فرمايد:

     يا مَعشَرَ من اسلم بلسانه و لم يخلص الايمان الي قلبه لاتذموا المسلمين و لاتتبعوا عوراتهم فانه من تتبع عوراتهم تتبع الله عورته و من تتبع الله تعالي عورته يفضحه في بيته.2

     اي كساني كه به زبان اسلام آورده ايد و ايمان در دل هاي شما خالص و بي شائبه نشده است! مسلمانان را سرزنش، واسرار آن ها را دنبال نكنيد، همانا كسي كه عيب هاي مردم را بجويد، خداوند عيب هاي او را دنبال مي كند، و هر كس خدا دنبال اسرار و عيوبش باشد، او را در خانه خودش رسوا مي كند.

     2. ايجاد دشمني: ازآن جا كه غيبت، آبروي مؤمني را مي ريزد، اورا دشمن غيبت كننده      مي كند. همچنين دوستان كسي كه از او غيبت شده، به غيبت كننده به ديده دشمني مي نگرند؛ هر چند ديدشان درباره كسي كه نقصش بيان شده است نيز عوض شود؛ پس غيبت كننده، هم خشم پروردگار و هم خشم بندگان او را برمي انگيزد.

     امير مؤمنان علي (ع) فرمود:

     اياك و الغيبه فانها تمقتك الي الله و الناس و تحبط اجرك.3

     از غيبت بپرهيز؛ چون موجب مي شود مورد خشم و دشمني خدا و مردم قرار گيري و پاداشت نابود شود.

     3. سلب اعتماد: اگر انسان عيب برادر مؤمنش را بگويد، اعتماد ديگران را از او، و حتي از خودش سلب مي كند؛ زيرا ديگران به اين باور مي رسند كه او شخص مطمئني نيست و اسرار اشخاص را فاش مي سازد.

هر آن كو برد نام مردم به عار      تو خير خود از وي توقع مدار

كه اندر قفاي تو گويد همان      كه پيش تو گفت از پس مردمان4

     اگر حس اعتماد در افراد افزايش يابد، جامعه منسجم و يكپارچه مي شود، در حالي كه اگر غيبت در جامعه رشد كند، انسجام جامعه در معرض خطر قرار مي گيرد.

     4. تبليغ زشتي ها: از آن جا كه غيبت، بيان عيب ونقص شخص يا باز گفتن كار زشت او در غياب او است، با اين رفتار، زشتي آن عمل ناپسند از بين مي رود؛ چنان كه اگر شنونده، در مقابل غيبت كننده سكوت اختيار كرده، عكس العملي نشان ندهد، باعث مي شود او در انجام اين كار جسارت وجرأت بيش تري يابد و زشتي غيبت را درك نكند، همچنين، زشتي و قبحي كه عمل بازگو شده، پيش از غيبت، نزد شنونده داشته است، شكسته يا دست كم ضعيف مي شود.

     حضرت صادق (ع) مي فرمايد:

     من قال في مؤمن ما رأته عيناه و سمعته اذناه فهو من الذين قال الله عز و جل ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين امنوا لهم عذاب اليم.5

     هر كس درباره مؤمني، آن چه {از عيب و نقص او را} كه با چشم ديده يا با گوش شنيده است باز گويد، از كساني است كه خداوند عز و جل درباره آنان مي فرمايد: همانا كساني كه دوست دارند زشتي ها در بين كساني كه ايمان آورده اند، منتشر شود، براي ايشان عذابي دردناك است.

     پس غيبت با پيامدهاي زشتي چون سلب اعتماد و ايجاد دشمني و كينه و ريختن آبرو، سلامت جامعه انساني را در معرض خطر قرار داده، به نابودي مي كشاند.

 

ب. پيامدهاي آخرتي و معنوي غيبت

     1. نابود كننده دين: غيبت موجب نابودي دين است.

     پيامبر اكرم (ص) درباره غيبت مي فرمايد:

     الغيبه اسرع في دين الرجل المسلم من الاكله في جوفه.6

     اثر غيبت در دين شخص مسلمان سريع تر از بيماري خوره7 است كه وارد بدن مي شود؛

     يعني غيبت، دين انسان را به سرعت از بين مي برد.

     2. مانع پذيرش اعمال نيك: غيبت باعث مي شود عمل و رفتار شايسته انسان تا چهل روز مورد پذيرش درگاه احديت قرار نگيرد. در روايات مكرر اشاره شده كه وضو، نماز و روزه شخص غيبت كننده باطل است؛ البته مقصود از باطل بودن در اين جا، بطلان فقهي نيست، به اين معنا كه عبادت فرد، انجام نشده است و به دليل انجام ندادن فريضه، مورد توبيخ قرار گيرد؛ بلكه منظور، خالي بودن اين رفتار از اثري است كه اعمال صالح و رفتار شايسته بايد روي فرد بگذارد. اعمال صالح، سازنده سعادت و بهشت و بازدارنده از دوزخ و عذاب الاهي هستند، اما درصورتي كه بر روح انسان اثر نگذارند، مانع رفتن او به جهنم نمي شوند به اين معنا كه از ارتكاب گناهان جلوگيري نخواهند كرد وسازنده روح انسان نخواهند بود.

     رسول گرامي (ص) فرمود:

     من اغتاب مسلما او مسلمه لم يقبل الله تعالي صلاته و لاصيامه اربعين يوما و ليله الا ان يغفر له صاحبه.8

     هر كس از مرد يا زن مسلماني غيبت كند خداوند متعال نماز و روزه او را تا چهل شبانه روز نمي پذيرد مگر آنكه شخص غيبت شده، از آن فرد بگذرد.

     من اغتاب مسلما في شهر رمضان لم يوجر علي صيامه.9

     كسي كه در ماه رمضان از مسلماني غيبت كند، پاداشي براي روزه اش به او داده نمي شود.

     در روايت آمده است كه روزي حضرت رسول دستور داد مسلمانان روزه بگيرند و بدون اجازه من افطار نكنند. هنگام مغرب، همه براي افطار كردن از حضرت اجازه گرفتند. شخصي خدمت پيامبر آمد و عرض كرد: اي رسول خدا! دو تا از دختران من روزه گرفته اند، براي افطاركردن آن ها اجازه بفرماييد. حضرت پاسخ نداد. براي بار دوم درخواستش را تكرار كرد، باز هم از پيامبر چيزي نشنيد. بار سوم حضرت فرمود: آن ها روزه نبودند. چگونه روزه بوده كسي كه در اين روز   گوشت هاي مردم را خورده است. به آن ها بگو اگر روزه بوده اند، قي10 كنند. آن ها شروع به قي كردند و از دهانشان لخته هاي گوشت بيرون آمد، پس آن مرد نزد پيامبر بازگشت و ماجرا را گفت. پيامبر (ص) فرمود: سوگند به آن كسي كه جان محمد در دست او است، اگر اين لخته ها در شكم ايشان باقي مي ماند، آتش آن ها را دربر مي گرفت.11

     هم چنين غيبت، نورانيتي را كه از وضو حاصل مي شود، از بين مي برد.

     2. انتقال نيكي ها: غيبت موجب انتقال نيكي هاي شخص غيبت كننده، به نامه اعمال كسي كه از او غيبت شده است، مي شود.

     پيامبر اكرم (ص) فرمود:

     يوتي باحد يوم القيامه يوقف بين يدي الله و يدفع اليه كتابه فلايري حسناته فيقول الهي ليس هذا كتابي فاني لااري فيها طاعتي فقال ان ربك لايضل و لاينسي، ذهب عملك باغتياب الناس، ثم يوتي بآخر و يدفع اليه كتابه فيري فيها طاعات كثيره فيقول الهي ما هذا كتابي، فاني ما عملت هذه الطاعات، فيقول ان فلانا اغتابك فدفعت حسناته اليك.12

     شخصي را روز قيامت به پيشگاه الاهي مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند. متوجه     مي شود از كارهاي خوب او در نامه عملش خبري نيست. مي گويد: خدايا! اين نامه عمل من نيست. من در آن عبادت هايم را نمي بينم به او گفته مي شود: خداوند هيچ گاه كار كسي را فراموش و عوض نمي كند. اعمال تو با غيبت كردن از بين رفته است، ديگري را مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند. مي بيند كه خوبي هاي بسياري در آن وجود دارد. مي گويد: خدايا! من چنين طاعاتي را انجام نداده ام. به او گفته مي شود: فلاني از تو غيبت كرد، در نتيجه حسنات او به تو رسيد.

     4. تأخير پاداش و تقديم مجازات: حضرت صادق (ع) مي فرمايد:

     اوحي الله تعالي عز و جل الي موسي بن عمران (ع): المغتاب ان تاب فهو آخر من يدخل الحنه و ان لم يتب فهو اول من يدخل النار.13

     خداوند متعالي بر موسي بن عمران (ع) وحي كرد: غيبت كننده اگر توبه كند {و حلاليت بطلبد} آخر كسي است كه وارد بهشت مي شود و اگر موفق به توبه نشود، نخستين كسي است كه وارد جهنم مي شود.

     5. عذاب قبر (مجازات عالم برزخ): مجازات غيبت كننده پس از اين دنيا، با ورود او به عالم برزخ آغاز مي شود.

     از ابن عباس روايت شده:

     عذاب القبر ثلاثه اثلاث، ثلث للغيبه و 14

     عذاب قبر به سه بخش تقسيم مي شود: يك سوم آن مربوط به غيبت است و

     6. تجسم زشت در روز قيامت:

     حضرت صادق (ع) از پدران معصومش (ع) چنين روايت مي فرمايد:

     من اغتاب إمرأ مسلما جاء يوم القيامه يفوح من فيه رائحه انتن من الجيقه يتأذي به اهل الموقف.15

     كسي كه از فرد مسلماني غيبت كند، روز قيامت در حالي كه از دهانش بويي بدتر از بوي مردار به مشام مي رسد، مي آيد كه اهل محشر از آن اذيت مي شوند.

هان كه بوياي دهانتان خالق است      كي برد جان غير آن كو صادق است

واي آن افسوسي اي كش بوي گير      باشد اندر گور، منكر يا نكير

نه دهان دزديدن امكان زان مهان      نه دهان خوش كردن از دارو دهان16

     7. خروج از ولايت الاهي:

     پيشواي ششم (ع) ضمن گفتاري طولاني فرمود:

     و من اغتابه بما فيه فهو خارج عن ولايه عن ولايه الله تعالي ذكره داخل في ولايه الشيطان.17

     كسي كه درباره آن چه در برادر مؤمنش هست، غيبت كند، از سرپرستي خدا خارج و به حكومت (سرپرستي) شيطان وارد مي شود.

     پس غيبت در بعد معنوي اش باعث مي شود كه به رشته دوستي ميان خالق و مخلوق، ضربه وارد شود. انسان وقتي تحت حكومت پروردگار باشد، همه اعمالش در محور خواسته هاي خدا قرار مي گيرد و رنگ الاهي مي يابد، اما وقتي تحت حكومت و سرپرستي شيطان باشد، كارهايش رنگ شيطاني مي گيرد و از اوج عظمت به حضيض ذلت سقوط مي كند.

 

آثار زيباي ترك غيبت

     تا اين جا آثار و پيامدهاي زشت غيبت بررسي شد تا انسان زيان هاي آن را بداند و براي ترك آن آماده شود، اما ترك اين عمل، آثار زيبايي دارد كه در روايات متعدد به آن اشاره شده است.

     حضرت صادق (ع) به هشام بن سالم فرمود:

     انه لا ورع انفع من تجنب محارم الله و الكف عن اذي المؤمنين و اغتيابهم.18

     هيچ «ورعي» سودمندتر از دوري از حرام هاي الاهي و بازداشتن نفس از «اذيت كردن مؤمنان و غيبت كردن از آن ها» نيست.

     «ورع» در معناي عامش با «تقوا» يكي است و در معناي خاصش «ترك مشتبهات» 19 است.

     در تفسير اين روايت مي توان گفت: اگر ترك غيبت، «ملكه» روح انسان شود، يكي از سودمندترين ورع ها را به دست خواهد آورد.

     در روايات ديگري هم به صورت مطلق آمده است: «اگر انسان از زبان خود مراقبت كند و آبروي ديگران را نريزد، خداوند هم در قيامت از لغزش هاي او چشم مي پوشد»، كه غيبت نيز از مصاديق بارز اين روايت است.

     حضرت زين العابدين (ع) مي فرمايد:

     من كف نفسه عن اعراض الناس اقال الله نفسه يوم القيامه20

     كسي كه زبانش را از {ريختن} آبروي مردم باز دارد، خداوند در روز قيامت از گناهان او چشم مي پوشد.

     روايات ديگري هم نشان دهنده ارتباط مستقيم غيبت نكردن و ايمان هستند، يعني اين مطلب را بيان مي كنند كه اگر كسي زبانش را از بدگويي باز دارد، ايمانش پايدار مي ماند.

     پيامبر اكرم (ص) فرمود:

     لايستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لايستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه، فمن استطاع منكم ان يلقي الله سيحانه و هو نقي الراحه من دماء المسلمين و اموالهم، سليم اللسان من اعراضهم فليفعل.21

     ايمان بنده پايدار و پابرجا نمي ماند، مگر اين كه دلش پابرجا و پايدار بماند و دلش هم {در اين راه ايماني} پايدار نمي ماند، مگر زبانش پايدار بماند؛ پس كسي از شما كه مي تواند خدا را ملاقات كند در حالي كه دستش به خون و اموال برادران مسلمانش آلوده نباشد و زبانش متعرض آبروي برادران ايماني اش نشود، اين كار را بكند.

     رواياتي ديگر در باب صدقه وجود دارند كه غيبت را هم دربر مي گيرند، چرا كه هر عضوي از اعضاي بدن ما صدقه اي دارد و صدقه زبان، ترك گفتار زشت است كه شامل خودداري از غيبت نيز مي شود.

     رسول خدا (ص) نيز مي فرمايد:

     امسك لسانك فانها صدقه تصدق بها علي نفسك.22

     جلو زبانت را بگير {و غيبت نكن} كه همين {جلوگيري تو} صدقه اي است كه با زبانت بر خويش مي دهي.

     در برخي روايات ترك غيبت برتر از بسياري عبادت هاي مستحب شمرده شده است.

     حضرت (ص) در بيان ديگري فرمود:

     ترك الغيبه احب الي الله عز و جل من عشره الاف ركعه تطوعا.23

     ترك غيبت نزد خداوند عزيز و بزرگ، از ده هزار ركعت نماز مستحبي، محبوب تر است.

     الصائم في عباده و ان كان نائما علي فراشه ما لم يغتب مسلما.24

     كسي كه روزه مي گيرد، در حال عبادت است؛ اگر چه در بستر خويش خواب باشد؛ به شرط اين كه از برادر ايماني اش غيبت نكند.

هر عضو را بدان كه به تحقيق روزه اي است      تا  روزه تو روزه بود نزد كردگار

اول نگاه دار نظر تا رخ چو گل      در چشم تو نيفكند از عشق خويش خار

ديگر ببند گوش ز هر ناشنودني      كز گفت و گوي هرزه شود عقل تار و مار

ديگر زبان خويش كه جاي ثناي او است      از غيبت و دروغ فرو بند استوار25

     در روايت ديگري از رسول خدا (ص) چنين نقل شده است:

     الجلوس في المسجد انتظار الصلاه عباده ما لم يحدث. قيل: يا رسول الله و ما يحدث؟ قال: الاغتياب.26

     نشستن داخل مسجد در انتظار نماز، عبادت است؛ به شرط اين كه فرد سخني نگويد {و سكوت كند}. گفته شد: اي رسول خدا! منظور چه سخني است؟ حضرت فرمود: «غيبت».

     گاه ترك اين رفتار ناپسند عامل ورود انسان به بهشت معرفي شده است.

     ست خصال ما من مسلم يموت في واحده منهن الا كان ضامنا علي الله ان يدخله الجنه: رجل نيته ان لايغتاب مسلما فان مات علي ذلك كان ضامنا علي الله 27

     شش خصلت است كه هيچ مسلماني با يكي از آن ها نمي ميرد، مگر آن كه خداوند تعهد كند او را وارد بهشت كند، فردي كه نيت او اين باشد از برادر ايماني اش غيبت نكند؛ پس اگر بر اين نيت بميرد، خداوند متعهد است او را وارد بهشت كند .

     ترك غيبت، خير و نيكي در دنيا و آخرت را در پي خواهد داشت.

     حضرت باقر (ع) فرمود: ما در كتاب حضرت علي (ع) اين روايت را يافتيم كه پيامبر اكرم (ص) بر بالاي منبر فرمود: 

     و الذي لا اله الا هو ما اعطي مومن قط خير الدنيا و الاخره الا بحسن ظنه بالله و رجائه له و حسن خلقه و الكف عن اغتياب المومنين.28

     سوگند به خدايي كه جز او معبودي نيست، هيچ گاه خيري در دنيا و آخرت نصيب مؤمني نشد، مگر به سبب خوش گماني اش به خدا و اميدواري به او و خوش اخلاقي و ترك غيبت درباره برادران ايماني.

     ازسوي ديگر مي فرمايد:

     و الذي لا اله الا هو لايعذب الله مومنا بعد التوبه و الاستغفار الا بسوء ظنه بالله و تقصيره من رجائه و سوء خلقه و اغتيابه للمومنين.29

     سوگند به خدايي كه جز او معبودي نيست، خداوند هيچ مؤمني را پس از توبه و استغفار كيفر نمي كند، مگر به سبب بدگماني اش به خدا و كوتاهي در اميد به او و بداخلاقي و غيبت كردن از برادران ايماني.

 

پاورقي:

     1. علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 72، ص 247، ح 16.

     2. كليني: كافي، ج 2، ص 354، ح 2.

     3. آمدي: غررالحكم، ص 221، ح 4425.

     4. سعدي: بوستان.

     5. كليني: كافي، ج 2، ص 357، ح 2.

     6. همان، ص 356، ح 1.

     7. نوعي بيماري است كه باعث نابودي اجزاي بدن فرد مبتلا مي شود.

     8. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 7، ص 322، ح 8293.

     9. همان.

     10. بالا آوردن، استفراغ كردن.

     11. شهيد ثاني: كشف الريبه، ص 8.

     12. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9 ص 121، ح 10418.

     13. علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 72، ص 257، ح 48.

     14. همان، ج 6، ص 245، ح 72.

     15. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 282، حديث 16312.

     16. مولوي: مثنوي معنوي، دفتر سوم، قصه خورندگان پيل بچه.

     17. حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12، ص 285، ح 16319.

     18. كليني: كافي، ج 8، ص 244، ح 338.

     19. اموري كه در آن ها شبهه حرمت وجود دارد.

     20. كليني: كافي، ج 2، ص 305، ح 14.

     21. علامه مجلسي: بحارالانوار، ج 72، ص 262، ح 67.

     22. كليني: كافي، ج 2، ص 114، ح 7.

     23. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 117، ح 10404.

     24. صدوق: الفقيه، ج 2، ص 74، ح 1772.

     25. عطار: ديوان اشعار.

     26. كليني: كافي، ج 2، ص 356، ح 1.

     27. محدث نوري: مستدرك الوسائل، ج 9، ص 117، ح 10405

     28. كليني: كافي، ج 2 ص 71، ح 2.

     29. همان.

+ نوشته شده در  88/11/10ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط fana  | 

پاداشهاى معنوى و مادى

پاداشهاى معنوى و مادى

 

نويسنده: آية الله مكارم شيرازى

پاداشهاى قيامت هم جنبه مادى دارد و هم جنبه معنوى، چرا كه معاد نيز هم روحانى و هم جسمانى است.

آنچه در قرآن مجيد و روايات اسلامى درباره باغهاى بهشتى كه نهرها از زير درختانش جارى هستند «جنات تجرى من تحتها الانهار» (1) باغهايى كه ميوه‏هاى آن و سايه‏هايش جاودانى است «اكلها دائم و ظلها» (2) و براى افراد با ايمان همسران خوب بهشتى وجود دارد «و ازواج مطهرة‏» (3) و مانند آن آمده است، و همچنين آنچه درباره آتش سوزان دوزخ و مجازاتهاى دردناك آن ديده مى‏شود، همه ناظر به جنبه‏هاى مادى پاداش و كيفر آن جهان است.

ولى از آن مهمتر، پاداشهاى معنوى، انوار معرفت الهى و قرب روحانى پروردگار و جلوه‏هاى جمال و جلال اوست، همان لذاتى است كه با هيچ زبان و بيانى، قابل توصيف نيست.

در بعضى آيات قرآن بعد از بيان بخشى از نعمتهاى مادى بهشت (باغهاى پر طراوت و مسكنهاى پاكيزه) مى‏افزايد: «و رضوان من الله اكبر، و رضا و خشنودى خدا از همه اينها برتر است!» و بعد مى‏افزايد: «ذلك هو الفوز العظيم، پيروزى بزرگ همين است!» (4) آرى لذتى بالاتر از اين نيست كه انسان درك كند از سوى معبود و محبوب بزرگش پذيرفته شده و مشمول رضا و خشنودى و پذيرش او قرار گرفته است!

در حديثى از امام على بن الحسين (ع) مى‏خوانيم: «يقول (الله) تبارك و تعالى رضاى عنكم و محبتى لكم خير و اعظم مما انتم فيه...، خداوند متعال به آنها مى‏گويد: خشنودى من از شما و محبتم نسبت‏به شما بهتر و برتر است از نعمتهايى كه شما در آن هستيد!...آنها همگى اين سخن را مى‏شنوند و تصديق مى‏كنند!» (5)

راستى چه لذتى از اين بالاتر كه انسان مخاطب به اين خطاب شود:

«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى

تو اى روح آرام يافته!به سوى پروردگارت باز گرد، در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود، و در سلك بندگانم در آى و در بهشتم وارد شو!» (6)

پى‏نوشتها:

1- سوره توبه، آيه 89.

2- سوره رعد، آيه 35.

3- سوره آل عمران، آيه 15.

4- سوره توبه، آيه 72.

5- تفسير عياشى، ذيل آيه 72 سوره توبه، مطابق نقل الميزان، جلد 9.

6- سوره فجر، آيات 27 تا 30.

 

+ نوشته شده در  88/11/10ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط fana  | 

اخلاق در حكومت علي (ع)

اخلاق در حكومت علي (ع)

علي (ع) اسوه عالم انسانيت و رشك مؤمنان در پيوستگي به حق و حقيقت است . همه صفات آن ابر مرد بزرگ و بي همتا ، رهنماي مردان حق و سالكان راه راستي است و بنابر اين از هر فرصتي براي ياد كردن و آموزش از محضر امام نخستين مي بايد بهره ها گرفت .

21 رمضان سالروز شهادت امام علي (ع) است . بر همگان تسليت و راه و فرامين علي سرمشق و درس آموز بشريت باد .

اگر اخلاق اداري در زندگي كارري انسان وجود و حضور داشته باشد ، كار كردن شيرين و توام با رضايت شغلي و احساس رضايتمندي و خود شكوفايي از يك سو و رضايت مردم و پيشرفت امور و شكوفايي كار از ديگر سوي است و در نتيجه موجب رضايت خالق و بارش رحمتها و بركتهاي او . امير المؤمنين علي (ع) در پايان عهدنامه مالك اشتر چنين يادآوري كرده است :

“ و من از خدا مي خواهم با رحمتي فراگير كه او راست و قدرت بزرگ او بر انجام هر گونه درخواست ، كه من و تو را توفيق دهد در آنچه خشونودي او در آن بود ؛ از داشتن عذري آشكار در پيشگاه او و آفريدگانش و واگذاردن نام نيكو ميان بندگانش و آثار نيكو ميان بندگانش و آثار نيك در شهر ها و تمامي نعمت و فراواني كرامت .

امي رمؤمنان علي (ع) پس از بيان عهدنامه اي جامع در اداره امور ، براي خود و مالك اشتر از خداوند خواستار توفيق مي شود در آنچه خوشنودي خداوند در ان است و اين خشنودي كه مايه رحمت و بركت خداست به سبب خدمتگزاري به مردمان است به گونه اي كه بتوان در برابر خداوند و افريدگانش عذري آشكار در نيكو انجام دادن وظايف داشت و نيز باقي گذاشتن نام نيكو ميان بندگان او و آثار نيك در شهرها ؛ و اين بهترين و والاترين جلوه اخلاق توحيدي است .

رشد و شكوفايي استعدادهاي انسان در جهت كمال مطلق ، در  عرصه كار و عمل بر پايه هاي اخلاق اداري است .

فقدان اخلاق اداري يعني محو زمينه و بستر شكوفايي انسان و جامعه در جهت كمال مطلق .

زوال اخلاق اداري يعني ظهور احساس ناخشنودي از خود ، و احساس بطالت ، و احساس سقوط و هلاكت كه ظهور اين احساس به صورت نمودهاي زير است :

ترشرويي ، برآشفتگي ، كم تحملي ، بدرفتاري ، بي حوصلگي ، ست پيماني ، كارگريزي ، بيماريهاي روان تني . حضور اخلاق اداري ، كاركردن را از صورتي تكراري و خسته كننده و ملال آور ييون مي برد و به انسان احساس تعالي مي بخشد و همين احساس تعالي در نفس كار كردن و مناسبات انساني با ديگران بشدت تاثير مي گذارد ؛ و با شكسته شدن اخلاق ، همه حريم ها مي شكند و چون حريم ها شكسته شود هر پليدي مي تواند در باطن وو ظاهر ، و در مناسبات و روابط ظهور كند . امير مؤمنان علي (ع) در سفارشي نوراني فرموده است :

مبادا اخلاق نيك را در هم شكنيد و آن را دگرگون و بهه اخلاق بد مبدل سازيد .

تاكيد بر اخلاق اداري

خطرناكترين رويداد انساني انحطاط اخلاقي و شكسته شدن مرزهاي اخلاقي است كه در اين صورت هيچ چيز به سلامت نخواهد ماند و انسانيت فرو مي ريزد ، و اين امر در امور اداري از جايگاهي خطير و ويژه برخوردار است ، زيرا وقتي انسان از محدوده فردي خارج مي شود و در پيونند با ديگر انسانها قرار مي گيرد و اين پيوند صورتي اداري مي يباد ، اگر اخلاق نيك حاكم بر روابط انساني نباشد ، فاجعه چندين برابر مي شود . به هيمن دليل است كه والاترين ملاك در هر سازمان اداري متخلق بودنن به اخلاق انساني است . امير مؤمنان علي (ع) در عهدنامه يادآوري مي كند و مي فرمايد :

سپس در كار عاملان خود بينديش و پس از آزمودن به كارشان بگمار ، و ببه ميل خود و بي مشورت ديگران به كاري مخصوص شان مدار ،كه به هواي خود رفتن و به راي ديگرانن  ننگريستن ، ستمگري بود و خيانت ؛ و عاملانني اين چنين را در ميان كساني جو كه تجربت دارند و حيا ، از خاندانهاي پارسا كه در مسلماني قدمي پيشتر دارند {و دلبستگي بيشتر } ؛ اخلاق آنان گرامي تر است و آبرويشان محفوظ تر و طمعشان كمتر و عاقبت نگري شان فزونتر.

امام (ع) به دقت در مجموعه اي از ويژگيها  و خصوصيات د رگزينش افراد سفارش مي كند كه حاصل اين دقت ، گزينش عاملاني است متخلق به اخلاقي نيك : انسانهايي گرامي تر و با آبروتر و با طمعي كمتر .

همچنين امير مؤمنان علي (ع) در عهدنامه مالك اشتر به او چنين فرمان مي دهد :

پس درباره كاتبان و دبيران خود بنگر ، و بهترينشان را بر سر كار بياور و نامه هايي را كه در آن تدبيرها و رازهايت نهانن است ، از جمع كاتبان و دبيران به كسي اختصاص ده كه به اخلاق از ديگران شايسته تر است .

مشاهده مي شود كه امام (ع) آنچه مايه برتري آدميان و سبب والايي شان است ، كرامتهاي اخلاقي است و اين كرامتها در اداره امور نقشي اساسي دارد . روايت شده كه آن حضرت فرمود :

بر شما باد به مكارم اخلاق كه آن سبب والايي است .

والايي مردمان و اعتبار آنان به مكارم اخلاق در ايشان است و كساني كه د رجايگاه اداره امور قرار مي گيرند ، بيش از هر چيز به مكارم اخلاق و بزرگواريهاي انساني نيازمندند كه روابط انسانهاا بدون كرامتهاي اخلاقي ، روابطي خشك و نادرست خواهد شد .

البته هر چه مراتب اشخاص در امور اداري بالاتر برود و حيطه مسئوليت آنان گسترده شود ، اخلاق اداري  و كمالات انساني در آنان بايد والاتر و برتر باشد ، زيرا اخلاق و رفتار مسئولان و كارگزاران اصلي و مديران ارشد به شدت بر ديگران تاثير گذار است . امير مؤمنان علي (ع) در سخني بلند به جابربن عبدالله انصاري اين حقيقت را چنين بيان فرموده است :

اي جابر ! دين و دنيا به چهار چيز برپاست : دانايي كه دانش خود را به كاربرد و ناداني كه از آموختن سرباز نزند و بخشنده اي كه در بخشش خود بخل نكند و درويشي كه آخرت خويش را به دنياي خود نفروشد .

كساني كه در مراتب و مسئوليتهاي بالاتر قرار دارند ، بيش از ديگران به پاي بندي اصول اخلاقي نيازمندترند و با زير پا گذاشتن اخلاق از جانب آنان ، دين و دنياي مردمان به تباهي كشيده مي شود و البته پاي بندي آنان به اخلاق زمينه اي مناسب براي ديگران در اتصاف به كمالات اخلاقي فراهم مي سازد ؛ به بيان پيشواي پاي بندان به اصول اخلاقي ، علي (ع) : 

زمامدار همچون رودخانه  پهناوري است كه رودهايي كوچك از آن جاري مي شود ؛ پس اگر آب آن رودخانه پهناور ، گوارا خواهد بود و اگر شور باشد ، آب درون آنها نيز شور خواهد بود .

بر اساس چنين نگرشي ، مسئوليت حراست حريمهاي اخلاقي در امور ادار بيش از هر كس بر زمامداران و مديران ارشد است و امير مؤمنان علي (ع) فرموده است :

آن كه خود را پيشواي مردم سازد ، پيش از تعليم ديگري بايد به ادب كردن خويش بپردازد و پيش از آن كه به گفتار تعليم فرمايد ، بايد به كردار ادب نمايد و آن كه خود را تعليم دهد و ادب اندوزد ، شايسته تر به تعظيم است از آن كه ديگري را تعليم دهد و ادب آموزد .

بنابراين در تحقق اخلاق اداري در هر مجموعه اي ، بيش از هر كس بايد بر اخلاق مديران ارشد تاكيد شود و مديران پيش از آنكه از ديگران انتظار رفتار و سلوك مبتني بر اخلاق اداري داشته باشند ، خود بايد جلوه گر چنين امري باشند ؛ و نيز پيش از آن كه با زبان وفرمان خواهان اخلاق اداري باشند ، به كرردار و رفتار خود چنين امري را سامان دهنده باشند .

امير مؤمنان علي (ع) خود بيش از هر كس در اداره امور پاي بند اخلاق بود . اخلاق اداري نزد امام (ع) از چنان جايگاهي برخوردار بود كه آن حضرت در نخستين خطبه حكومتي خود ، اساس اداره امور را بر آن معرفي نمود و فرمود :

آنچه مي گويم بر عهده من است من خود ضامن آن هستم . آن كس كه حوادث عبرت آموز روزگار را به چشم ببيند و از آن پند پذيرد ، پرهيزگاري اش او را از آلوده شدن به كارهاي شبهه ناك باز مي دارد

بدانيد كه خطاكاريها همانند مركبهاي سركش و چموشند كه خطاكاران را بر‌آنها سوار كرده اند و آن مركبهاي لجام گسيخته به ناگاه مي تازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون مي كنند ؛ و بدانيد كه پرهيزگاريها همانند مركبهاي رام و نجيبند كه پرهيزگاران بر آنها سوار دادهاند و آن مركبها سواران خود را با آسودگي به سر منزل بهشت مي رسانند .

اداره امور بر اساس اخلاق موجب رشد و كمال انسان و گردش درست امور و پيشرفت كارها و رسيدن به سر منزل مقصود است . اميرمؤمنان (ع) چنان بر حضور اخلاقي اداري در صحنه اداره امور تاكيد داشت كه در نخستين خطبه حكومتي خود ، صداقت و صراحت در كار را از جمله مهمترين مسائل اخلاقي در چنينن عرصه اي مطرح نمود و فرمود :

به خدا سوگند كه به اندازه سرسوزني حقيقتي را پنهان نداشته ام و هيچ گونه دروغي به زبان نياورده ام .

امير مؤمنان علي (ع) آنچه را سفارش نموده ، خود پيش از بيان آن ، به ساحت عمل در آوردهاست و آنچه را پرهيز داده ، خود پيش از به زبان راندن ، در عرصه عمل از آن دوري نموده است و از اين رو سخنان امام علي (ع)حقايقي به عمل درامده و راه و رسمي قابل پيروي است ، جنانكه حضرتش فرموده است :

مردم ، به خدا سوگند شما را به هيچ طاعتي وادار نمي كنم مگر اينكه پيش از شما خودم به آن عمل مي كنم و شما را از معصيتي نهي نمي كنم مگر اينكه پيش از شما خود از آن كناره گيري مي نمايم .

نقش ايمان به حقيقت هستي و باورهاي ديني در اخلاق اداري

در انديشه توحيدي اميرمؤمنان علي (ع) ايمان به حقيقت هستي و باورهاي ديني را اصلاح اخلاق اداري نقشي مبنايي دارد ؛ و از اين رو آن حضرت در فرمانهاي حكومتي و دستورالعمل هاي اداري خود ، بر ياد حق و ياد معاد تاكيد مي فرمايد و كارگزاران و كاركنان دستگاه اداري خود را با توجه به بخشيدن به حاضر و ناظر حقيقي و ياد آوردن حسابرسي دقيق الهي به پاي بندي ببه اصول اخلاق اداري فرا ميم خواند . آن كه به خداي متعال ايمان دارد و خود را در محضر او مي بيند ، بي گمان پاي بند آداب اخلاقي و رفتار انساني مي گردد . آن كه معاد را باور دارد و حساب و كتاب دقيق الهي را بر كردار و رفتار خود حاكم مي داند ، توجهي دقيق مي نمايد كه حسابرسي اين عالم را از حسابرسي هاي اين عالم به مراتب سخت تر مي داند . امير مؤمنان علي (ع) در آغاز عهدنامه مالك اشتر با يادآوري باورهاي والاي ايماني مالك را در كارگزاري راه مي نمايد تا اخلاق اداري بر مبنايي اساسي در او جلوه نمايد :

 

 

 

 

 

او را فرمان مي دهد به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر ديگر كارها و پيروي آنچه دركتاب خود فرمود ، از واجب و سنت ها كه كسي جز با پيروي آن راه نيگبختي را نپيمود و جز با نشناختن و ضايع ساختن آنن بدبخت نبود و اين كه خداي سبحان را ياري كند به دل و دست و زبان ، زيرا خداوند كه بزرگ است نام او ياري هر كه او را يار باشد پذيرفته است و عزت بخشي هر كه او را عزيز دارد به عهده گرفته است و او را مي فرمايد تا نفس خود را از پيروي آروزها باز دارد و هنگام سركشيها به فرمانش آرد كه همانا نفس به بدي وا مي دارد ، جز كه خدا رحمت آرد.

همچنين اميرمؤمنان علي (ع) وقتي مالك را به رفتاري سراسر رحمت و محبت و گذشت با مردمان فرمان مي دهد ، او را متوجه حاكميت الهي بر همه چيز مي كند و اينكه دور شدن از اخلاق انساني به منزله اعلام نبرد با حقيقت هستي است كه نتيجه آن روشن و كيفر آن بيرون از توان احدي است.  آن حضرت مي فرمايد :

قلب خود را لبريز ساز از رحمت بر مردمان ودوستي ورزيدن با آنان ومهرباني كردن به همگان ؛ و همچون جانوري درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شماري ! زيرا مردمان دو دسته اند : دسته اي برادر ديني تواند و دسته ديگر در آفرينش با تو هماندند ؛ گناهي از ايشان سر مي زند ، يا علتهايي بر آنان عارض مي شود ، يا خواسته و ناخواسته خطاايي بر دستشان مي رود . پس به خطاهايشان منگر و از گناهانشان درگذر ، چنانكه دوست داري خدا بر تو ببخشايد و گناهت را عفو فرمايد ، چه تو برتر آناني و آن ككه بر تو سرپرستي دارد از تو برتر است و خدا از آن كه تو

را سرپرستي داد بالاتر و او سامان دادن كارشان را از تو خواست و آنان را وسيله آزمايش تو ساخت و خود را آماده جنگ با خدا مكن كه كيفر او را نتواني برتافت و در بخشش و آمرزش از او بي نيازي نخواهي يافت .

امام علي (ع) بر مبناي اصلاح رابطه آدمي با حقيقت هستي و در يافتني واقعي از جايگاه انسان در نظام بي كران هستي ، كارگزاران خود را به اخلاق انساني در اداره امور سوق مي دهد ، چنانكه در اوايل عهدنامه مالك اشتر بدو مي فرمايد :

و اگر قدرتي كه از آن برخورداري ، نخوتي در تو پديد آورد و خود را بزرگ شمردي ، بزرگي حكومت پروردگار را كه برتر از توست بنگر ، كه چيست ، و قدرتي را كه بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نيست .

امير مؤمنان (ع) پيوسته كارگزاران و كاركنان دستگاه اداري خود را به ياد حق و ياد معاد توجه مي داد تا در اداره امور كاملا انساني عمل نمايند ودست تطاول نگشايند و به سركشي و تندي گرفتار نيايند . آن حضرت در پايان عهدنامه مالك اشتر بدو چنين ياداوري مي نمايد :

و بپرهيز از آنكه چيزي را به خود مخصوص داري كه بهره مردم در ان يكسان است ؛ و بپرهيز از غفلت در آنچه بدان توجه بايد ، و در ديده ها نمايان است . چه آن را كه گرفته اي از تو براي ديگري ستده است ، و به زودي پرده كارها از پيش ديده ات گرفته ، و داد از تو بستانند و به ستمديده رسانند . به هنگام خشم خويشتندار باش و تندي و سركشي ميار و دست قهر پيش مدار و تيزي زبان بگذار ، و از اين جمله خودداري كن ، با سخن ناسنجيده بر زبان بنياوردن ، و در قهر تاخير كردن ، تا خشمت آرام شود و عنان اختيار به دستت آيد ؛ و چنين قدرتي بر خود نيابي جز كه فراوان به ياد آري كه در راه بازگشت به سوي كردگاري.

امير مؤمنان علي (ع) به صراحت رفتار و كردار مبتني بر اخلاق اداري را بر ياد معاد بيان مي كند و به مالك سفارش مي نمايد كه بازگشت به سوي پروردگار را بسيار به ياد آرد تا بتواند به درستي عمل نمايد و از بي انصافي و ستمگري ، و از تندي وسركشي خود را به دور نگه دارد .

اگر آدمي خود را رفتني ببيند و بداند كه براي همه امور خويش بايد پاسخگوي پروردگاري قادر و قهار باشد ، اين باور به شدت در رفتار و كردار اداري او تاثير مي گذارد ؛ به بيان امام علي (ع) :

اگر بنده اجل و پايان آن را مي ديد ، با آرزو و فريب دادن آن دشمني مي ورزيد .

انساني كه خود را دائمي ببيند و اسير آروزهاي پست دنيايي شود ، بي گمان به سوي تعدي و حرمت شكني ، و تجاوز و چپاولگري ميل مي نمايد :

آن كه آرزو را دراز كرد ، كردار را نابساز كرد .

پيشواي پروا پيشگان ، علي (ع) با يادآوردن اين امور ، عاملي بازدارنده را در آدمي بيدار مي كند تا بدين سبب انسان گام در تباهي ومرز كشني ونافرماني ننهد :

بترس كه خدايت در معصيت خود بيند و در طاعت خويش نيابد و از زيانكاران باشي . پس اگر نيرومندي شدي نيرويت را در اطاعت خدا بگمار! و اگر ناتوان گشتي ، ناتواني ات را در نافرماني او به كار دار .

قرار گرفتن در مصدر امور ، در هر مرتبه اي ، انسان را در معرض تباهي در رفتار و كردار قرار ميي دهد :

هر كه بر ملك دست يافت ، تنها خود را ديد و از ديگران رو بتافت .

آن كه به نوايي رسيد ، خود را از ديگران برتر ديد .

آنچه در اين ميان از مهمترين عوامل نگه دارنده آدمي است ، پايبندي به اصول اخلاقي به تبع يادآوري پيوسته حقيقت هستي و بازگشتنگاه ابدي است . اگر انسان معاد را باور داشته باشد ، براي آنجا بدترين توشه را كه رفتار نادرست و كردار نادر است ، بر نمي دارد :

ستم راندن بر بندگان ، بدترين توشه است براي آن جهان .

امير مؤمنان علي (ع) در فرمانهاي حكومتي و دستورالعملهاي اداري خود مكرر بدين امر پرداخته  است كه اين خود بيانگر نقش اساسي اي است كهايمان به حقيقت هستي و باورهاي ديني در اخلاق اداري دارد ، چنانكه حضرت در يك ياز فرمانهاي حكومتي خود چنين آورده است :

او را مي فرمايد كه از خدا بترس در كارهاي نمانش و كرده هاي پنهانش آنجه كه جز خدا كسي نگرنده نيست و جز او راه برنده . و او را مي فرمايد تا آشكارا اطاعت خدا را نگزارد و در نهان خلاف آن را آرد . و آن كس كه نهان و آشكار ، و كردار و گفتار او دو گونه نبود ، امانت را گزارده. و او را مي فرمايد كه زيردستان خود را نرنجاند و دروغگويشان نخواند ، و به خاطر زمامدار  بودن روي از ايشان برنگرداند ، كه آنان در دين برادرانند و ياور ، و در به دست آوردن حقوق مسلمانان مددكار ما حق تو رابه تمام مي پردازيم ، پس بايد حقوق آنان را تمام به آنان برساني وگرنه روز رستاخيز داراي بيشترين خصماني .

بنابراين در انديشه و سيره اداري امير مؤمنان علي (ع) پايبندي به اخلاق اداري مهمترين جايگاه را دارد كه بدون آن نظام اداري ساماني انساني نخواهد 

+ نوشته شده در  88/11/10ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط fana  | 

تحليلي درباره موانع بصيرت

تحليلي درباره موانع بصيرت

خبرگزاري فارس: بصيرت به انسان قدرت تشخيص مسائل پيچيده سياسي و اجتماعي را مي‌دهد و او با درك و فهم درست واقعيت‌هاي جامعه، در هنگامه بحران و فتنه، حق را از باطل جدا مي‌كند و با نور معرفت الهي، در مسير مستقيم حركت مي‌نمايد. اگر انسان بصير نباشد، گرفتار فتنه‌ها مي‌شود و با كوري به بيراهه مي‌رود و در پرتگاه سقوط مي‌كند.

مقام معظم رهبري به‌ويژه پس از انتخابات باشكوه 22 خرداد و فتنه‌انگيزي بدخواهان، بارها بر نقش بصيرت و اهميت بالا‌ي آن تأكيد كرده‌اند.
ايشان از جمله در ديدار مردم مؤمن و انقلا‌بي چالوس، با بيان برخي نكات درباره مسائل كلي كشور و انقلا‌ب، بصيرت را نياز اصلي جامعه خواندند و خاطر نشان كردند: بصيرت اجازه نمي‌دهد «غبارآلودگي فتنه»، كسي را گمراه كند. معظم له بصيرت ملت را كند كننده تيغ‌هاي دشمن دانستند و افزودند: «اگر بصيرت نباشد، انسان حتي با نعمت خوب، ممكن است گمراه شود و در راه بد، قدم بگذارد.» اما به راستي بصيرت چيست و موانع آن كدام‌ است؟
بصيرت به معناي بينايي دل است. بينايي دل، برگرفته از قدرت تحليل صحيح است؛ قدرتي كه بتوان از واقعيت‌هاي جامعه جمع‌بندي ذهني براي خود پديد آورد و چيزي را شناخت. اين قدرت تحليل و بصيرت، بسيار مهم است. هر ضربه‌اي كه مسلمانان در طول تاريخ بشريت خورده‌اند، از ضعف تحليل و بينايي دل بوده است.
بصيرت به انسان قدرت تشخيص مسائل پيچيده سياسي و اجتماعي را مي‌دهد و او با درك و فهم درست واقعيت‌هاي جامعه، در هنگامه بحران و فتنه، حق را از باطل جدا مي‌كند و با نور معرفت الهي، در مسير مستقيم حركت مي‌نمايد. اگر انسان بصير نباشد، گرفتار فتنه‌ها مي‌شود و با كوري به بيراهه مي‌رود و در پرتگاه سقوط مي‌كند.
آن چيزي كه بشر را به اين وادي مي‌كشاند و از قدرت تحليل صحيح و بينايي دل جدا مي‌سازد و به مسلمان ضربه مي‌زند، موانع اين عروج‌اند كه شناخت تك تكان‌ها، مي‌‌تواند من و ما را در پيمودن راه مستقيم تا به هدف و رسيدن به بصيرت واقعي كمك كند. ‌
دقيقاً به همين علت “موانع بصيرت” را معرفي مي‌كنيم تا در دوران فتنه، عاقلانه گام برداريم و با پرهيز از افتادن در دام فتنه، خود نيز عامل ايجاد فتنه نگرديم.
1- جهل
محمدبن مسلم به علي بن ابيطالب(ع) مي‌گويد: “اگر مي‌خواهي من همراه تو بجنگم، شمشيري به من بده كه مسلمان را از كافر تشخيص دهد. محمدبن مسلم حق و باطل را نمي‌شناسد. جاهل به حقايق و واقعيت‌هاست. اين جهل جلوي بصيرت او را گرفته است. اگر جهل را در هم بشكند، هرگز چنين سخن نمي‌گويد. اگر آگاه به عظمت علي(ع) بود كه چنين سخن گزافي نمي‌گفت. امروز هم برخي از بي بصيرتي‌ها، برخاسته از جهل افراد و گروه‌هاست.
2- دنياپرستي
طلحه و زبير و خوارج، بيگانه از قرآن نبودند. خوب قرآن را بلد بودند. واژه واژه آن را مي‌دانستند. بعضي حافظ كل قرآن بودند. برخي از همينان اهل نافله و نماز شب بودند. بعضي حقانيت علي(ع) را هم مي‌دانستند، اما مي‌گفتند: “نماز پشت سر علي مقبول‌تر، ولي سفره معاويه چرب‌تر است.” اينان با چشم، دنيا را دنبال مي‌كردند و كور شده بودند.
علي(ع) مي‌فرمايد: “والله اگر طلحه پيروز شود، نخستين قرباني او زبير است و اگر زبير پيروز شود، اولين قرباني او طلحه است.” امروز هم دنياطلبي و دنياپرستي و قدرت‌خواهي و پول دوستي و رياست طلبي برخي را كور كرده است.
3- شخصيت زدگي
امام صادق(ع) مي‌فرمايند: “كسي كه با معيار اشخاص وارد دين شود، همان افراد او را از دين بيرون مي‌برند.” افراد را بايد با دين و حق محك زد، نه اين‌كه دين را با افراد! كدام زبير؟ حالا كه مي‌خواهي شخص را معيار قرار بدهي، زبير در كنار علي(ع) يا زبير در جنگ جمل؟! اگر ملاك زبير از بدو تا ختم شد، در برابر علي(ع) مي‌ايستي و از دين خارج مي‌شوي.
اگر ربيع ابن خصيم به جاي شخصيت زدگي، معيارگرا و حقگرا بود، نمي‌گفت: “ما با اهل قبله مي‌جنگيم”!! ‌عمر سعد در كنار علي(ع) را مي‌شود تحسين كرد، اما عمر سعد در عاشورا را چه؟ ابن ملجم در كرسي نظم براي علي(ع) را مي‌شود ستود، اما ابن ملجم قاتل در مسجد كوفه را چه؟ منتظري در كنار امام قابل لطف است، اما منتظري در برابر امام خميني چه؟! ميرحسين نخست وزير امام يا ميرحسين ايستاده در برابر راه امام؟
ملاك و معيار، حق و اسلام و انقلاب و راه امام و ولايتند. امروز نيز شخص گرايي و شخصيت زدگي آفت بصيرت و بينايي دل است.
4- هواپرستي
علي (ع) مي‌فرمايد: “نگراني من از دو چيز است؛ تبعيت از هواي نفس و فراموشي قيامت.”
آن امام همام مي‌فرمايد: “آغاز پديد آمدن فتنه‌ها، هواپرستي است.”
ببين امام سجاد(ع) در دعاي هشتم صحيفه‌ سجاديه چه زيبا مي‌فرمايد: “خدايا! به تو پناه مي‌برم از پيروي از هوي و هوس و مخالفت راه راست و از خواب غفلت و كوشش بر كار پر مشقت و ترجيح باطل بر حق.” اين‌ها نتيجه هواپرستي است.
شخص هواپرست، ديگر حق بين و حق پرست نيست. هوي، بصيرتش را كور مي‌كند. وقتي كور شد از بالا به پايين سقوط مي‌نمايد. بلعم باعور به مقام قرب الهي رسيد. مستجاب الدعوه شد، اما به علت هواپرستي مثل سگ شد.
5- خودمحوري
علي(ع) مي‌فرمايد: “اين‌ها دنبال روش پيامبر(ص) نيستند. قيامتي را قبول ندارند. پناهگاه‌شان در مشكلات، خودشاناند.” خود را پيشواي خود قرار دادهاند. ملاك و معيار خودشاناند. براي آن‌ها “من” مهم است. عامل سقوط شيطان هم همين “من” بود. وقتي خود مطرح شد، خدايي را نمي‌بيند. حقي را نمي‌شناسد. ديگر بصيرتي نيست كه بخواهد راه راست را ببيند و در آن راه گام بردارد. ‌
6- سطحي نگري
فقط به زير پا نگاه مي‌كند. بالاتر را نمي‌بيند. به علي(ع) مي‌گويد تو حق را نشناختهاي! راه تو درست نيست! فرقي بين علي(ع) و معاويه نمي‌گذارد. چون عمق بين نيست، معاويه را مسلمان مي‌شمرد. جنگ علي و معاويه را جنگ دو حق مي‌داند و علي(ع) را از اين جنگ برحذر مي‌دارد. تصور مي‌كند جرياني كه انقلاب را نشانه رفته و آمريكا براي او هورا مي‌كشد، يك جريان در خط امام و مدافع ولايت و قانون است.
7- حجاب معاصرت
وقتي كه به مردم مدينه خبر رسيد حسين بن علي(ع) راكشته اند، گفتند: چه كسي جرات كرده او را بكشد؟! هياتي را به شام فرستادند. موضوع را بررسي كرد و خبر آورد: يزيد، قاتل حسين بن علي(ع) است. همان مردم گفتند: امام حسين(ع) در زمان حيات به ما گفت اگر يزيد حاكم شود، اسلام از بين مي‌رود ولي ما باور نكرديم. حجاب معاصرت مانع از ديدن حقيقت وجودي حسين شد و نگذاشت به تحليل صحيح سخن مولايشان بپردازند. حجاب معاصرت نگذاشت مردم عصر علي(ع)، او را تحمل كنند. فرمود فردا مي‌فهميد علي كه بود. فردا حقايق پنهان زندگي علي برايتان آشكار مي‌شود. پس از علي، علي‌شناس مي‌شويد. پس از علي، از علي دفاع مي‌كنيد. پس از عاشورا، همراه مختار و جزء توابين مي‌شويد.
اگر امروز سخنان رهبري را فهميديم و عمل كرديم و قدر ولايت را دانستيم مهم است. نبايد بگذاريم حجاب معاصرت، بصيرتمان را كور كند و علي زمان را ياري نكنيم.
8- وابستگي فاميلي
نوح گفت: خدايا! اين پسر من است.
خداوند فرمود: او از اهل تو نيست.
پسر زبير او را به وادي انحراف و بي بصيرتي برد. خدا دست نوح را مي‌گيرد و كمكش مي‌كند. قرآن مال و فرزند را فتنه مي‌داند. اين براي امتحان ماست. عشق به فرزند و همسر و فاميل، كورمان نكند كه در برابر حق بايستيم و يك عمر عملكرد مثبت خود را از بين ببريم.
9- گروه گرايي
حزب را غربي‌ها پايه ريزي كردند تا با اختلاف افكني، آب را گل آلود كنند و از آن ماهي خود را بگيرند. همين حزب را با ترفند و جنگ رواني به بتي مبدل مي‌سازند كه فرد، “چشم بسته” خود را فداي ارزش‌هاي آن مي‌كند و بر اثر بي بصيرتي، گاه در مقابل ارزش‌هاي الهي و دين و انقلاب مي‌ايستد.
به جاي معيار قرار دادن حق، حزب و گروه معيار قرار مي‌گيرد. اگر ملاك و معيار گروه و حزب و رئيس حزب و دسته شد، به وادي سقوط كشيده مي‌شويم.
اگر حزب را هم غربي‌ها ساخته باشند يا از آن حمايت كنند كه تكليف روشن است.
علي(ع) در نهج البلاغه مي‌فرمايد: “قسمتي از حق و قسمتي از باطل را مي‌گيرند و به هم مي‌آميزند. آنجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره مي‌گردد.”
امر بر عده اي مشتبه مي‌شود. بين مومن و منافق نمي‌شود فرق گذاشت. در اين وادي تشخيص حق و باطل سخت است. تنها اهل بصيرت نجات مي‌يابند. آنان كه دل به خدا سپرده اند، به او پناه برده و از او كمك مي‌طلبند. آنان كه مشمول لطف الهي اند، نجات خواهند يافت.براي پيمودن راه مستقيم تا هدف، به ايمان و بصيرت نيازمنديم. بصيرت را هم بايد از قرآن و ادعيه و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و تاريخ زندگي اولياء و عبرت‌ها عاشورا و غدير بگيريم. ايمان را با تدبر در آيات الهي تقويت كنيم.

نويسنده:علي شيرازي
+ نوشته شده در  88/11/08ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط fana  | 

داشتن بصیرت مهمترین شیوه مبارزه باجنگ نرم


داشتن بصیرت مهمترین شیوه مبارزه باجنگ نرم

1. تأكيد بر اصل بصيرت

حضرت آيت الله خامنه‌اي در ديدار با خبرگان و پس از آن در سه ديدار ديگر ـ با مردم چالوس و نوشهر، با جمعي از نخبگان علمي كشو و با دانش آموزان ـ وهمچنین خصوصادردیداراخیربابسیجیان سراسرکشوربر ضرورت داشتن بصيرت درمقابله باتهدیدات نرم به ويژه از سوي نخبگان تأكيد مي‌ورزند و مي‌فرمايند: "بايد بصيرت داشت. آنچه كه انسان از نخبگان جامعه و جريانات و گروه‌‌هاى سياسى انتظار دارد، اين است كه با اين حوادث، با اين خطوط دشمن با بصيرت مواجه بشوند؛ اگر بصيرت و عزم مقابله وجود داشت، خيلى از رفتارهاى ما ممكن است تغيير پيدا بكند؛ آن وقت وضعيت بهتر خواهد بود. بعضى از كارها از روى بى‌‌بصيرتى است."1
ايشان در ديدار با مردم چالوس و نوشهر با تأكيد بيشتر بر اين مسأله و لزوم توجه همه گروه‌هاي اجتماعي به داشتن بصيرت مي‌فرمايند: "در زندگىِ پيچيدة اجتماعىِ امروز، بدون بصيرت نمي‌‌شود حركت كرد. جوانها بايد فكر كنند، بينديشند، بصيرت خودشان را افزايش بدهند. معلمان روحانى، متعهدان موجود در جامعة ما از اهل سواد و فرهنگ، از دانشگاهى و حوزوى، بايد به مسئلة بصيرت اهميت بدهند"2
ايشان مي‌فرمايند: حركت از روي بصيرت يك تأكيد قرآني است.
"برادران و خواهران عزيز! خداى متعال به پيغمبرش در آن دوران دشوار مكه مي‌فرمايد: اى پيغمبر! من با بصيرت حركت مي‌كنم؛ "قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَي اللَّهِ عَلَي بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي"؛ خودِ پيغمبر با بصيرت حركت مي‌‌كند، تابعان و پيروان و مدافعان فكر پيغمبر هم با بصيرت.
دردیداراخیررهبری بابسیجیان سراسرکشورهم،ایشان ضمن توصيه مؤكد به همه رسانه‌ها، فعالان سياسي و مسئولان براي پرهيز از اختلاف‌هاي جزئي و غيراصولي تأكيد كردند: امروز اولويت اصلي كشور مقابله با جنگ نرم دشمن كه هدف آن ايجاد ترديد، اختلاف و بدبيني ميان آحاد مردم است و مهمترين راه‌هاي مقابله با اين تهاجم حفظ و تقويت بصيرت، روحيه بسيجي، اميد كامل به آينده و مراقبت جدي در تشخيص‌ها است.

۲.اهمیت وفایده بصیرت

در رابطه با بصيرت دو سئوال اساسي وجود دارد: اول آنكه فايده حركت با بصيرت چيست و به عبارتي چرا بايد به اين مسأله توجه كرد دوم آنكه به چه چيزهايي بايد بصيرت داشت. مقام معظم رهبري در پاسخ به سئوال اول به حركت آگاهانه، خنثي شدن توطئه دشمنان، گمراه نشدن و تمييز حق از باطل به عنوان فوايد بصيرت اشاره مي‌‌فرمايند: "علت اين كه من در طول چند سال گذشته هميشه بر روى بصيرت تأكيد كرده‌ام، اين است كه يك ملتى كه بصيرت دارد، مجموعة جوانان يك كشور وقتى بصيرت دارند، آگاهانه حركت مي‌‌كنند و قدم برمي‌دارند، همة تيغهاى دشمن در مقابل آنها كند مي‌‌شود. بصيرت اين است. بصيرت وقتى بود، غبارآلودگى فتنه نمي‌‌تواند آنها را گمراه كند و به اشتباه بيندازد. اگر بصيرت نبود، انسان و لو با نيت خوب، گاهى در راه بد قدم مي‌‌گذارد.

3. ابعاد بصيرت

ايشان در پاسخ به سئوال دوم يعني اينكه ابعاد بصيرت چيست و به چه چيزهايي بايد بصيرت پيدا كرد به پنج مورد اشاره مي‌‌‌كنند:
"1. بصيرت در هدف، 2. بصيرت در وسيله، 3. بصيرت در شناخت دشمن، 4. بصيرت در شناخت موانع راه، 5. بصيرت در شناخت راه‌هاى جلوگيرى از اين موانع و برداشتن آنها؛ اين بصيرتها لازم است. وقتى بصيرت بود، شما مي‌‌دانيد با چه كسى طرفيد لذا ابزار لازم را با خودتان برمي‌داريد.
ايشان همچنين بصيرت را يكي از عناصر لازم براي مبارزه در كنار انگيزه برخاسته از ايمان مي‌‌دانند: " يك عنصر ديگرى كه لازم است، بصيرت است. اگر ملاحظه مي‌كنيد بنده مكرر در ديدار جوانها، دانشجويان، قشرهاى مختلف مردم، بر روى بصيرت تكيه مي‌كنم، براى اين است كه در وضع بسيار مهم امروزِ دنيا و موقعيت استثنائى كشور عزيز ما - امروز در دنيا كه موقعيت ممتازى است - هرگونه حركت عمومى به بصيرتي عمومى احتياج دارد. البته من اين را هم به شما بگويم: امروز بصيرت جوانهاى ما از جوانان آن روزگارِ اول انقلاب و در اثناى انقلاب، يقيناً بيشتر است. خيلى چيزها را شما امروز مي‌دانيد، براى شما جزو واضحات است، كه آن روزها بايد براى جوانها، آنها را شرح مي‌داديم، بيان مي‌كرديم؛ اما امروز جوانهاى ما اينها را مي‌دانند؛ بصيرت بالاست. در عين حال من بر روى بصيرت تأكيد مي‌كنم.

4. بصيرت دشمن شناسي

مقام معظم رهبري در ميان اين امور كه بايد مورد توجه قرار گيرد ـ در فضاي كنوني جامعه ـ بر دشمن شناسي تأكيد ويژه‌اي دارند. ايشان شناخت استكبار جهاني و ابعاد دشمني و چگونگي تحركات آن را از مهم‌ترين موضوعاتي مي‌دانند كه بايد به آنها توجه داشت.
"اولين مسئلة بصيرت اين است كه اين استكبار چيست كه بايد با آن مبارزه كرد. استكبار يعنى قدرتى يا قدرتهائى در دنيا؛ چون نگاه مي‌كنند به خودشان، مى‌بينند داراى امكانات پولى و تسليحاتى و تبليغاتى هستند؛ بنابراين بايد به خودشان حق بدهند كه در امور زندگى كشورها و ملتهاى ديگر دخالتهاى مالكانه بكنند؛ اين معناى استكبار است.
ايشان آمريكا را به عنوان مصداق استكبار معرفي‌ مي‌‌كنند و آن را نه فقط مسأله ايران بلكه مسأله دنياي اسلام و همه دنيا مي‌‌دانند.مقام معظم رهبري پس از اشاره به تسلط استكباري آمريكا بر ايران در زمان طاغوت برخي از دشمني‌هاي سي‌ساله اين دولت با انقلاب اسلامي ايران را چنين بر مي‌‌شمارند: "از همان ماه‌هاى اول، شمشير را از رو بستند و سفارت شد مركز توطئه؛ لانة جاسوسى، مركز ارتباطات مشكوك براى تحريك اين و آن، براى اينكه شايد بتوانند جمهورى اسلامى را زمين بزنند؛ شايد بتوانند جمهورى اسلامى را شكست بدهند. اين اشتباه بزرگ را آمريكائى‌ها كردند. بعد هم هر چه توانستند و هر چه از دستشان برمى‌آمد، با جمهورى اسلامى و ملت عزيز و كشور ما كردند، كه يك نمونه‌اش حمله به طبس است؛ يك نمونه‌اش قضية سرنگون كردن هواپيماى مسافرى ماست كه نزديك سيصد نفر را در خليج فارس كشتند - هواپيماى مسافرى را زدند و انداختند توى آب - يك نمونه‌اش حمله به سكوهاى نفتى ماست - زمانِ ريگان در خليج فارس به سكوى نفتى ما حمله كردند - يك نمونه‌اش كمكهاى همه‌جانبه به صدام بعثى خبيث است، براى اينكه شايد بتوانند او را در جنگ بر ما پيروز كنند و جمهورى اسلامى را ضربه بزنند. از اين قبيل اگر بخواهيم براى جنايات آمريكا فهرست درست كنيم، يك كتاب مي‌‌شود.

5. لبخند آمريكايي

حضرت آيت الله خامنه‌اي برخورد به ظاهر دوستانه آمريكايي‌ها در برخي مقاطع را يك تغيير تاكتيكي براي فريب ايران معرفي كردند كه فقط ساده لوحان و عافيت‌طلبان را فريب مي‌‌دهد و حقيقت رابطه آمريكا با ايران را همانند حضرت امام خميني(ره) به رابطه گرگ و ميش تشبيه نمودند. "گاهى هم حرفهاى به‌ظاهر آشتى‌جويانه‌اى در اين مدت زدند؛ اما هر وقت كه لبخندى به روى مسئولين جمهورى اسلامى زدند، وقتى دقت كرديم، ديديم خنجرى در پشت سرشان مخفى كرده‌اند؛ از تهديد دست برنداشته‌اند؛ نيتشان عوض نشده است. خندة تاكتيكى، لبخند و روى خوش تاكتيكى، فقط بچه‌ها و كودكان را فريب مي‌دهد. يك ملت بزرگ با اين تجربه، و مسئولين برگزيدة يك چنين ملتى، اگر فريب بخورند، يا بايد خيلي ساده‌لوح باشند، يا بايد غرق در هوا و هوس باشند؛ دنبال زندگى راحت و خوش و همراه با عافيت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولين كشور، باهوش، دقيق، مجرب و پخته باشند و دل در گرو منافع ملت با همة وجود داشته باشند، گول لبخند را نمي‌‌‌خورند. ايشان با اشاره به چرخش ظاهري آمريكايي‌ها در دوران رياست جمهوري اوباما فرمودند: "گفتند، مي‌خواهيم تغيير ايجاد كنيم. گفتيم خوب، ببينيم تغيير را. از روز اول فروردين كه من در مشهد سخنرانى كردم - گفتم اگر دستكش مخملى روى پنجة چدنى كشيده باشيد و دستتان را دراز كنيد، ما دستمان را دراز نمي‌‌كنيم؛ اين هشدار را من آنجا دادم - الان هشت ماه مي‌گذرد. در طول اين هشت ماه، آنچه ما ديديم، برخلاف چيزى بود كه اينها به زبان، به‌ظاهر ابراز مي‌كنند. صورت قضيه اين است كه بيائيد مذاكره كنيم؛ اما در كنار مذاكره، تهديد؛ كه اگر مذاكره به اين نتيجة مطلوب نرسد، پس چنين و چنان! اين شد مذاكره؟! اين همان رابطه گرگ و ميش است كه امام گفت:‌رابطه گرگ و ميش را ما نمي‌‌‌خواهيم.

+ نوشته شده در  88/11/08ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط fana  | 

بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟


بصیرت چیست و چگونه حاصل می‏شود؟

معنای بصیرت

بصیرت به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین است.(1)

نزد اهل معنا، نیرویى نهانى و قوّهاى قلبى است که در شناخت حقایق تا عمق وجود و باطن ذات آن رسوخ مى کند.

برخى از اهل معرفت مى‏گویند: «بصیرت قوّه قلبى یا نیرویى باطنى است که به نور قدس روشن گردیده و از پرتو آن، صاحب بصیرت، حقایق و بواطن اشیا را در مى‏یابد. بصیرت به مثابه بَصَر (چشم) است براى نفس».(3)

میان بَصَر که تأمین کننده نور ظاهرى، و بصیرت که آورنده نور باطنى است، تفاوت بسیار است؛ مانند:

1. نور ظاهرى، تنها با بینایى انسان سر و کار دارد. خورشید و ماه و چراغ، بیش از این که فضا را روشن و بینایى انسان را یارى کند، کارى انجام نمىدهد. پس اگر انسانى ناشنوا بود یا در بویایى و لامسه و گویایى خود نقص داشت، با تابش آفتاب و مهتاب و نورهایى از این قبیل، مشکلاتش حل نمىشود. اما نور باطن همه نقصهاى (باطنى و معنوى) انسان را برطرف، و تمام دردهاى او را، درمان مى کند... .

در صورتى که درون کسى را روشن کرد، ساحت جانش چنان نورانى مى شود، که هم صحنههاى خوبى را در خواب و بیدارى مى بیند، هم آهنگهاى خوبى را مى شنود، هم رایحههاى دل انگیزى را استشمام مىکند و هم لطیفههاى فراوانى را لمس مى نماید.(4)

2. انسان دو چهره یا دوجنبه دارد: چهره ظاهرى یا مُلکى و چهره باطنى یا ملکوتى، خداوند براى دیدن ظواهر، بَصَر را به صورت بالفعل به انسان داده، بشر از آغاز تولد به کمک آن هر چه را که در شعاع چشم و منظر او قرار گیرد مى‏بیند. اما براى دیدن باطن و شهود ملکوت، قوه نورى را در نهاد او نهادینه نموده به نام بصیرت، که تا آن "نور استعدادى" از قوه به فعلیت در نیاید، رؤیت باطن و شهود ملکوت، میسر نخواهد بود.

صاحب جامع الاسرار مى‏نویسد: معناى سخن خداوند (نور على نور یهدى اللَّه لنوره من یشاء)،(5) (... و من لم یجعل اللَّه له نوراً فماله من نور)،(6) چیزى جز این نیست که تا نور حق حاصل نیاید و به دل و جان سالک نتابد، بصیرت در او پدید نیاید. نور حق سرمه چشم بصیرت است و تمام تلاش اهل مجاهده براى آن است که مورد عنایت حق قرار گیرند و نور حق بر دل و بر جانشان پرتو افکن گردد.(7)

حافظ شیرازى که مى‏گوید:

گرنور عشق حق به دل و جانت افتد ـ باللَّه کز آفتاب فلک خوبتر شوى

ناظر به همین نور است. با پرتو افکن شدن نور حق است که سالک از تحیر و تردد مى رَهَد و سرانجام به حقیقت مى رسد.

راه تحصیل بصیرت

براى نیل به مقام رفیع بصیرت باید به بازسازى و اصلاح نفس خویش پرداخت.

مجاهده با هواى نفسانى و تهذیب روح از زنگارهاى گناه، و لطیف و شفاف ساختن آیینه دل به نور توحید، تنها صراط مستقیمى است که "حجاب دیدگان دل" را مى گشاید و آدمى را در معرض الهامات غیبى و مقام کشف و شهود قرار مى دهد.

1. توبه: اولین گام براى تهذیب نفس و تحصیل بصیرت است. توبه از تقصیرات و گناهان، بلکه از کوتاهىها و جبران حق اللَّه و حق النّاسى است.

2. ذکر خدا: ذکر زبانى، قلبى و عملى، موجب بصیرت مى گردد. امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: »مَنْ ذکر اللَّه استبصر؛(8) هر کسى به یاد خدا باشد، بینایى و بصیرت یابد«.

3. هم نشینى با علما: مجالست با علما که موجب بصیرت و بینایى است. على(ع) مى فرماید: »جاور العلماء تستبصر؛(9) با دانایان بنشین تا آگاهى یابى«.

4. خرد ورزى: کسى که هر خبر یا مطلبى را مى شنود، فوراً نمىپذیرد، بلکه پیرامون آن مى اندیشد و آن را از صافى عقل و اندیشهاش مى گذراند، بصیرت و بینایى مى یابد، چنان که آینده نگرى و به کارگیرى خرد در فرجام امور باعث بصیرت و بینایى مى گردد.(10)

5. زهد: زهد و عدم دلبستگى به دنیا، از امورى است که باعث بصیرت مى گردد.(11)

6. ارتباط با خدا: ازدیاد معرفت به خدا، انس با قرآن و معانى و معارف آن، توسل به ائمه(ع) و مناجات با خدا در خلوت مخصوصاً نماز شب از امورى هستند که موجب بصیرت و بینایى و برخوردارى از الهامات غیبى مى‏شود.

درجات و مراتب بصیرت

بصیرت باطنى و بینایى دل، درجات و مراتبى دارد. اوج آن مرتبهاى است که ائمه(ع) دارند.

امیرالمؤمنین(ع) مى‏فرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً؛ اگر همه پردهها فرو افتد، چیزى بر یقین من افزوده نمی‏شود».(12)

اگر چه آن مرتبه از یقین مخصوص اولیاى معصوم(ع) است، ولى دیگران نیز مى توانند مراتبى را تحصیل نمایند. هر کسى نور باطنى را از فطرت خدا داد خویش استخراج کند و چشم و گوشش باز شود، مى تواند خدا و نشانههاى او را با »چشم دل« ببیند و صداى تسبیح موجودات هستى را بشنود، که به حکم »یسبّح للَّه ما فى السموات و ما فى الارض«.(13) همه آنان که در آسمان و زمینند، تسبیح خدا مى کنند. بسیارى از واقعیتها را که با ابصر نمىتوان دید، با بصیرت مشاهده مى کند، بلکه توانایى دیدن جهنم و شنیدن صداى زفیر آن را پیدا مى کند، چنان که قرآن مى فرماید: »کلاّ لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم، ثم لترونّها عین الیقین«.(14)

آثار بصیرت

 در حدیث نبوى آمده است که در دل هر بندهاى دو دیده نهانى است که به واسطه آن دو، غیب را مى نگرد و چون خدا بخواهد در حق بندهاى نیکى کند، دو چشم دلش را مى گشاید تا به واسطه آن، آنچه را که از دیدگان ظاهریش نهان است، بتواند دید.

از شمار انسانهاى صاحب بصیرت «حارث بن مالک بن نعمان انصارى» بود. پیامبر اکرم از او پرسید: "چگونه‏اى و در چه حالى؟" عرض کرد: "مؤمن راستین و اهل یقینم". پیامبر فرمود: "علامت یقین و ایمان راستینت چیست؟" عرض کرد: "زهد و کناره‏گیرى نفسم از دنیا و دلبستگى آن، موجب شد که شبهایم را به بیدارى و عبادت و روزهایم را به روزه و تشنگى بگذرانم، از این رو به درجه‏اى از بصیرت و بینایى رسیده‏ام که گویى عرش پروردگارم را که براى حسابرسى بر پا شده است، مى بینم و بهشتیان را در حال زیارت یکدیگر مى‏نگرم و زوزه وحشتناک جهنمیان را از درون آتش می‏شنوم". پیامبر فرمود: "بنده‏اى است که خدا قلبش را روشن کرده است. حال به برکت این نور الهى صاحب بصیرت شده‏اى پس آن را حفظ کن".(15)

این خاصیت نور باطنى یا بصیرت است که از فطرت انسان پرتو افشان مى شود و اگر منبع الهى آن (فطرت) زنده به گور نشود و غبار آلودگىها و تیرگى هواهاى نفسانى آن را نپوشاند، همواره چشم بصیرت باطن پر فروغ خواهد بود اما اگر در پشت ظلمت گناه پنهان گردد و انسان تبهکار، حقیقت خود را نبیند، از آن رو که نورى ندارد، خود را گم مى کند و پس از مدتى خویشتن را به کلّى فراموش مى نماید.

ــــــــــــــــــــــ

پى نوشت ها:

1. دکتر محمد معین، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 546.

3. دائرة المعارف تشیع، جمعى از محققان، ج 3، ص 271.

4. آیت اللَّه جوادى آملى، تفسیر موضوعى ج 14، ص 132 - 13

5. نور (24) آیه 35.

6. همان، آیه 40.

7. جامع الاسرار، ص 510 و 580 - 579،.

8. غررالحکم، ج 5، ص 166

9.  غررالحکم، ج 3، ص 387.

10. "من استقبل الامور ابصر" یا "من فکّر أبصر العواقب" ؛ همان.

11. همان.

12. بحارالانوار، ج 66، ص 209.

13. جمعه (62) آیه 1.

14. تکاثر (152) آیات 7- 6- 5.

15. الکافى، ج 2، ص 54.

+ نوشته شده در  88/11/08ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط fana  | 

پناهگاهی بهتر از قرآن در برابر سيل تهاجم فرهنگی وجود ندارد

پناهگاهی بهتر از قرآن در برابر سيل تهاجم فرهنگی وجود ندارد

گروه فعاليت‌های قرآنی: آيت الله العظمی مكارم شيرازی در پيامی به كنگره هم‌انديشی تشكل‌ها و موسسات قرآنی مردمی تاكيد كرد: در برابر سيل تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام به نسل جوان هيچ پناهگاهی بهتر از قرآن نيست.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه قم، متن پيام اين مرجع تقليد به شرح زير است:

بسم‌ الله الرحمن الرحيم

قبل از هر چيز تشكيل اين كنگره عظيم و مقدس را به همه شما عزيزان حاضر در مجلس و همه دست‌اندركاران و هيئت محترم مديره تبريك می‌گويم و اميداورم اين برنامه طليعه خيری باشد برای پيشرفت عموم مردم كشورمان مخصوصاً جوانان عزيز در علوم قرانی و تفسير و فهم معارف قرآن.

حقيقت اين است كه قرآن مجيد بزرگ‌ترين كتاب آسمانی ، مطمئن‌ترين رابطه ميان خالق و خلق، پر افتخارترين سند حقانيت مسلمانان، دستورالعمل ويژه تكامل در دين و دنيا و وسيله پيمودن طريق سير و سلوك الی‌الله است.

ما و دوستانمان كه 15 سال به نوشتن تفسير نمونه مشغول بوديم و تقريبا 15 سال ديگر به نگارش تفسير موضوعی پرداختيم به اين حقيقت كه قرآن به عنوان «تبيانا لكل شی» توصيف شده واقف شديم و به راستی دريافتيم چيزی از برنامه‌های سعادت بشر در همه زمينه ها نيست؛ مگر اينكه در قرآن مجيد وجود دارد و در ايت مدت به عمق كلام مولی علی(ع) در نهج البلاغه رسيديم كه می فرمايد: «فيه ربيع القلب و ينابيع العلم و ما للقلب جلاء غيره» بهار دلها و سرچشمه‌های علوم و دانش‌ها در قرآن مجيد است و برای زدودن زنگار گناه از دل و صيقل دادن قلب گنجينه‌ای بهتر از قرآن نيست.»

پس شما عزيزان تلاش و كوشش كنيد كه روز به روز خود را به قرآن نزديك‌تر كنيد و اين نهضت قرآنی كه بعد از انقلاب شكوهمند اسلامی در سراسر كشور آغاز شده است و روز به روز در حال گسترش است آن را پيش ببريد و در دنيای اسلام به عنوان بهترين پاسداران قرآن شناخته شويد و آتش فتنه‌ها را با آن خاموش سازيد.

مخصوصاً به جوانان عزيز عرض می‌كنم كه در برابر سيل تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام به نسل جوان هيچ پناهگاهی بهتر از قرآن نيست سعی كنيد روز به روز با قرآن آشناتر شويد و بيشتر به دستورات آن عمل كنيد و جدی‌تر در نشر آن با استفاده از تمام وسايل موجود بكوشيد.

از صميم دل برای همه شما خادمان قرآن مجيد دعا می‌كنم و موفقيت همگی را از خداوند متعال خواهانم.

والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته

ناصر مكارم شيرازی

يادآوری می‌شود اولين كنگره هم‌انديشی تشكل‌های قرآنی مردمی كشور از هفتم تا نهم بهمن‌ماه در مجتمع ياوران مهدی (عج) در حال برگزاری است.

+ نوشته شده در  88/11/07ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط fana  | 

سخنان بزرگان درباره ازدواج !!!

سخنان بزرگان درباره ازدواج !!! قابل توجه مجردها :

1) هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)

2) مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )

3) لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )

4) زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يوناني )

5) زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )

6) زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )

7) زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني)

8) داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني)

9) دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)

10) داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )

11) دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي )

12) در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ) ضرب المثل آذربايجاني )

13) برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )

14) تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني )

15) اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)

16) اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ) ضرب المثل تركي )

17) ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)

18) ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي )

19) ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )

20) ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )

21) ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

22) ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند )

23) ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون)

24) اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي)

25) انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك)

26) با زني ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)

27) با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)

28) براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس)

29) ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. ( كريستين )

30) تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز)

31) پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين )

32) خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

33) تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

34) ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " مي شوند و اگر " بد " شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي)

35) ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن )

36) شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

37) عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

38) قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)

39) مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)

40) با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس)

41) خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور)

42) ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)

43) قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني)

44) مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

45) من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)

46) هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

47) هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون)

48) زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)

49) اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)

50) وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي )

51) هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)

52) با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني )

53) تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر )

54) دوام ازدواج يك قسمت رويِ محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي)

55) ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت)

56) زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )

57) ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )

58) ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )

59) تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر )

+ نوشته شده در  88/10/18ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط fana  | 

برکات تقوی

 برکات تقوی

برکاتاگر جسم آدمی به مراقبت، پرورش و نیرومندی نیازمند است روح آدمی نیز به حفاظت و صیانت و تکامل و رشد نیاز دارد. اگر جسم خود را در لباس می پوشانیم و در هر محیطی قرار نمی دهیم قصد محدود کردن آن را نداریم بلکه به جهت حفظ بهتر آن، چنین می کنیم و اگر روحمان را از آفات و آسیب ها محافظت می کنیم برای آن است که آلودگی ها و پستی ها دامن آن را نیالاید.

این گونه صیانت از قلب و روح را «تقوا» نامیده اند. تقوا از ماده «وقایه» عبارتست از «محافظت چیزی از هر چه که به آن زیان می رساند و تقوا یعنی حفظ نفس از آنچه بیم آن می رود.» (۱)
از سالکی پرسیدند که «تقوا چگونه است؟» گفت: «هرگاه در زمینی وارد شدی که در آن خار وجود دارد چه می کنی؟» گفت «دامن برمی گیرم و خویشتن را مواظبت می نمایم.» گفت: «در دنیا نیز چنین کن که تقوا این گونه است» (۲)
«عبدالله معتز» این سخن را به صورت زیبایی چنین بیان داشته است:
گناهان را چه کوچک یا بزرگ ترک کن که تقوا همین است. همانند کسی که از خارستان عبور می کند و از آنچه می بیند حذر می کند عمل کن.
گناهان کوچک را تحقیر مکن و کوچک مشمار که کوهها از همین سنگریزه ها تشکیل می شود. (۳)

در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) حقیقت تقوا «آموختن آنچه آدمی نمی داند و عمل به آنچه می داند» معرفی شده است تقوی...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/02/03ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط fana  | 

چرا ایمانمان کاهش میابد؟

+ نوشته شده در  88/01/28ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط fana  | 

بهترين دوست از منظر امام سجاد عليه‌السلام


 

آيا تا به حال برايتان پيش آمده که دغدغه ها و مشکلات زندگي آن قدر بر شما سخت گرفته باشند که بخواهيد با کسي درد دل کنيد؟...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/01/14ساعت 8:6 قبل از ظهر  توسط fana  | 

اهمیت و فضیلت چشم‌ پاکی در نظر اسل


در مكتب انسان ساز اسلام ، پاكدامني از ارزش هاي والاي انساني به حساب مي آيد و در مقابل ، بي عفّتي و بي بندوباري جنسي محكوم شده است. اسلام نخست با راهنمايي و هدايت ، ‌مسائل جنسي و شهواني را كنترل و تعديل مي كند ، مسلمانان را به عفاف و پاكدامني فرا مي خواند ، سپس با تدابير حكمت آميز و اصولي زمينه هاي انحراف را از ميان بر مي دارد. هم به پيروان خويش دستور مي دهد ، بي عفتي نكنند و هم از آنان مي خواهد كه اسباب لغزش و گناه ديگران را فراهم نسازند.

چشم چراني ، اولين قدم انحراف :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/01/14ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط fana  | 

چشم چراني،آثار وراههاي درمان

+ نوشته شده در  88/01/14ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط fana  | 

چرا نگاه به نامحرم در اسلام تحريم شده است؟

+ نوشته شده در  88/01/14ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط fana  |